<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869</id><updated>2012-01-31T18:43:14.909+03:30</updated><category term='فهرست شیندلر'/><category term='به دنبال خوشبختی'/><category term='سایر مطالب'/><category term='ژاکت'/><category term='نمایش ترومن'/><category term='تحلیل'/><category term='بیوگرافی'/><category term='سینما پارادیسو'/><category term='تابش ابدی ذهن پاک'/><category term='ذهن زیبا'/><category term='دانستنی'/><category term='نقل قول'/><category term='سوتی'/><title type='text'>Follywood Joker</title><subtitle type='html'>اعتبار مطالب این وبلاگ (شامل سوتی ها، دانستنی ها، بیوگرافی ها، تحلیل ها، نقل قول ها و سایر مطالب راجع به فیلم و سینما) به صورت مادام‌العمر تضمین شده است. پس خودتون رو از لذت خوندن مطالب قبلی محروم نکنین.</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>50</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7229805783919634905</id><published>2011-01-19T01:02:00.009+03:30</published><updated>2011-01-19T01:23:13.281+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نمایش ترومن'/><title type='text'>لورا لینی گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TTYHQlZ_93I/AAAAAAAAAVY/Bb7o01aJrKE/s1600/Laura%2BLinney%2B-%2B1964.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 244px; height: 320px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TTYHQlZ_93I/AAAAAAAAAVY/Bb7o01aJrKE/s320/Laura%2BLinney%2B-%2B1964.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5563642371163289458" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0001473/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Laura Linney - 1964&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;لورا لجیت لینی (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 5 / فوریه / 1964 (16 / بهمن / 1342) - امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اول و مهمتر از همه تا یادمه بگم که "لورا لینی" حدود 1 متر و 70 سانت قد داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر "لورا لینی" نمایشنامه‌نویس مشهور "برادوی" یعنی "رامیولوس لینی" هستش ولی مادر "لورا لینی" غیرسینمایی و پرستار هستش.&lt;br /&gt;البته پدر و مادر "لورا لینی" وقتی اون خیلی کوچیک بوده از هم جدا شدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" 2 بار ازدواج کرده که رکورد اول‌ش در تحمل شوهر 5 سال بوده و دومی هم هنوز 5 سال نشده که ببینیم رکورد میزنه یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" توی مدرسۀ هنرهای نمایشی "مسکو" هم درس خونده (احسنت! کار خوبی کرده!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" گفته که وقتی مدرسه میرفته توی خوندن و نوشتن بدترین شاگرد بوده (راست میگه! منم شاهدم.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیلینت ایستوود" بعد از اینکه بازی "لورا لینی" رو توی فیلم "ترس اولیه" میبینه اونو برای نقش "کیت ویتنی" توی فیلم "قدرت محض" انتخاب میکنه (دستش درد نکنه).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای ایفای نقش‌ش توی فیلم "کینزی" مجبور میشه حدود 9 کیلوگرم وزن‌ش رو زیاد کنه (یکی بیاد ما رو هم مجبور کنه بابا). اونم چیجوری!؟! با خوردن شیرینی و پیراشکی (جدیداً اهالی سینما و فیلم سازی به جای خاک صحنه پیراشکی میخورن. بمیرم که با چه مشقتی کار میکنن.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" یه سگ زرد (همون برادر شغال) از نژاد "لابرادور" (منطقه‌ای اطراف "کبک" در "کانادا") داره که اسمش رو گذاشته "ایلینوره دوس".&lt;br /&gt;حتماً میگین "لورا لینی" این اسم رو از کجاش درآورده؟؟؟&lt;br /&gt;خوب "ایلینوره دوس" اسم یه بازیگر فقید ایتالیایی هستش که 40 سال قبل از اینکه خانوم "لورا لینی" حتی به دنیا هم بیاد از دنیا رفته (میگن پشت سر مرده حرف نزنین این اسم مرده رو میذاره روی سگش. اون مرحوم بدبخت حالا با چه رویی صبح‌ها از خونه دربیاد بره توی صف جهنم وایسه آخه؟؟؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2000 وقتی "لورا لینی" و دوست پسرش "اریک استولتز" مشغول بازی در فیلم "خانه‌ای از شادی" بودن آقای دوست پسر به خانوم دوست دختر فیلم نامۀ فیلم "قلاب و نهنگ" رو پیشنهاد میده که خانوم دوست دختر هم مثل آدم‌های هل سریع قبول میکنه منتها بودجۀ فیلم تا 4 سال بعد تأمین نمیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه نکتۀ دیگه و خیلی حیاتی درمورد فیلم "قلاب و نهنگ" اینکه بابای "لورا لینی" و بابای کارگردان این فیلم "نوح بامبچ" (این اسم خود کارگردان فیلم هستش ها. اسم باباش "جاناتان" بوده. گفتم بگم که اشتباه توی تاریخ ثبت نشه.) توی یه جایی به نام "یادو" با هم تصادف کردن (حال کردین؟!؟ تا فیها خالدون خودش و خانواده‌ش رو براتون کشیدم بیرون.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" 3 بار نامزد دریافت جایزۀ "اسکار" برای بهترین بازیگر نقش اصلی زن (2 بار) و بهترین بازیگر نقش مکمل زن (با یه حساب سرانگشتی میشه 1 بار) شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" عاشق "مریل استریپ" و "پیراشکی" هستش (خوشا به سعادت "مریل استریپ". در طول تاریخ کمتر کسی هم سطح "پیراشکی" دارای اهمیت بوده.). توی فیلم "نمایش ترومن" هم اسم شخصیتی که "لورا لینی" نقش‌ش رو بازی میکرد "مریل" بود و سعی شده بود شبیه "مریل استریپ" گریم بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" در 3 فیلم "جینداباین"، "پی.اس." و "یک چرخش سادۀ تقدیر" نقش همسر "گابریل برن" رو بازی کرده (مدیونی اگه فکر بد بکنی ها).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لورا لینی" زمانی معلم کودکان مبتلا به اوتیزم و ناشنوا بوده (این کارش قابل تقدیره. به افتخارش 1 دقیقه سکوت ... 1 دقیقۀ بعدی رو بلندتر سکوت کن ... بسه بابا! الان میریزن به جرم سکوت علیه نظام میگیرن‌مون میبرن سونا جکوزی مجبور به استعمال میشیم.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2009 "لورا لینی" سخنران جشن فارغ التحصیلی مدرسۀ "جیلارد" بود. جایی که خودش هم اونجا درس خونده بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی لورا لینی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "جیم کری"]&lt;br /&gt;اون طلسم عجیبی داره. اون قلب بزرگی داره، دقیقاً یه قلب بزرگ ِ بزرگ (خوب بابا! فهمیدیم!). انسانیت رو میشه توی کارهاش دید (اه اه! بسه دیگه! حالم بد شد بابا!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد پدرش]&lt;br /&gt;والدینم از هم جدا شدن و من بدون اون بزرگ شدم اما من وقت زیادی رو باهاش گذروندم و اون تأثیر عمیقی روی من داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من خودم رو آدم مشهور یا ستاره نمیدونم (بابا تواضع!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی روزی 12-14 ساعت رو با یه گروه فیلم سازی میگذرونی و از جایی به جای دیگه میری سخته که بتونی زندگی کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم واقعاً من رو نمیشناسن (صبر کن! نمیخواد از خودش تعریف کنه.). اونا مطمئن نیستن من کی هستم. گاهی فکر میکنن "هلن هانت" هستم. گاهی هم منو با "لورا درن" اشتباه میگیرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مایلم فیلم های کم هزینه بسازم (اینو واقعاً راست میگه. سال 2000 برای بازی توی فیلم "میتونی رو من حساب کنی" فقط 10هزار دلار دستمزد گرفته. باورتون میشه؟؟؟) ولی خوب بیشتر از اونی که فکر میکردم پول درمیارم (بده من برات بریزم‌شون دور).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی نقش‌های احساسی خیلی راحته که غم و غصه‌هات رو بریزی بیرون اما توی 90% موارد غم و غصه‌های شما متناسب با نقش‌تون نیست. برای من چیزی که اول از همه مهمه داستانه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک عمر کار کردن بهتره تا ستارۀ راک اند رول بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد نامزدی دریافت جایزۀ "اسکار"]&lt;br /&gt;کاملاً رک بگم. کمکم کرد به کارم ادامه بدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعاً هرگونه حس معنویتی که دارم از هنر میاد و یه جورایی الهام بخش منه (اوه! فضا معنوی شد. خلبانان ... ملوانان ...).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر میکنم حس اجتماعی بودن و نظمی که در من هست به خاطر بزرگ شدن توی محیط هنری همراه با کسانی هستش که عاشق و مراقب هم هستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط دلم میخواد کار کنم. نوعش خیلی مهم نیست. کار کار میاره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همون اندازه که فیلم بد ِ مستقل هست، فیلم تجاری ِ بد هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[قسمتی از سخنرانی "لورا لینی" در جشن فارغ التحصیلی مدرسۀ "جیلارد"]&lt;br /&gt;یادتون باشه، اهمیتی نداره تو چه رشتۀ هنری‌ای کار میکنین، هیچ قابلیتی ارزشمندتر از بادقت گوش دادن نیست. مخصوصاً وقتی به موزیک و یا متنی گوش میدین. اینها شما رو هدایت میکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاهای من نسبت به قدم کوچیک هستن. زیاد زمین میخورم و فکر میکنم اگه پاهام بزرگتر بود تعادلم بهتر حفظ میشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7229805783919634905?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7229805783919634905/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7229805783919634905' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7229805783919634905'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7229805783919634905'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='لورا لینی گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TTYHQlZ_93I/AAAAAAAAAVY/Bb7o01aJrKE/s72-c/Laura%2BLinney%2B-%2B1964.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-2030630683443808295</id><published>2010-12-03T15:40:00.009+03:30</published><updated>2010-12-03T16:09:05.940+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نمایش ترومن'/><title type='text'>پیتر ویر گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TPjjxYZYlhI/AAAAAAAAAVM/0XOE76Alb3U/s1600/Peter%2BWeir%2B-%2B1944.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TPjjxYZYlhI/AAAAAAAAAVM/0XOE76Alb3U/s320/Peter%2BWeir%2B-%2B1944.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5546433378608780818" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0001837/"&gt;Peter Weir - 1944&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;پیتر لیندزی ویر (کارگردان)&lt;br /&gt;متولد 21 / آگوست / 1944 (30 / مرداد / 1323) - استرالیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"پیتر ویر" سال 1966 و در سن جوانی با "وندی استایتس" ازدواج کرده و هنوز هم به خوبی و خوشی دارن با هم زندگی میکنن (کور شود هر آنکه نتواند دید).&lt;br /&gt;"پیتر ویر" و "وندی استایتس" از این ازدواج صاحب 2 فرزند هستن (به دلیل مسایل امنیتی از گفتن شمارۀ شناسنامه و کد تأمین اجتماعی‌شون معذوریم. اصرار نفرمائید.).&lt;br /&gt;"وندی استایتس" هم دستی بر آتش سینما داره. خانوم "استایتس" طراح تولید و طراح لباس هستش.&lt;br /&gt;البته یکی از فرزندان "پیتر ویر" و "وندی استایتس" به نام "اینگیرید" هم راه مادر رو پیش گرفته (احسنت!!! بزن کف قشنگه رو!!!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"پیتر ویر" معروف هست به اینکه از تکنولوژی و به خصوص تلویزیون توی فیلم هاش استفادۀ خوبی میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم های "پیتر ویر" اغلب راجع به مردمی هستش که توی محیطی ناهماهنگ با خودشون گیر افتادن.&lt;br /&gt;برای مثال پلیسی فیلادلفیایی بین طرفداران فرقۀ مسیحی پروتستان "آمیش" (فرقه‌ای که با غسل تعمید مخالف هستن) و یا معلمی روشنفکر در مدرسه‌ای کاملاً سنتی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی دیگه از چیزایی که توی فیلم های "پیتر ویر" اغلب تکرار میشه صحنه‌ای هستش که یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم در حال زمزمه کردن با رادیو هستش (انصافاً اینو منم بهش دقت نکردم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"پیتر ویر" شهرت خودش رو بیشتر به این دلیل کسب کرده که بازیگرها و کمدین‌های شناخته شده‌ای (از جمله "هریسون فورد"، "رابین ویلیامز" و "جیم کری") رو به ستاره‌های معتبری در زمینۀ درام تبدیل کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"پیتر ویر" جزو گروهی بود که از طرف مطبوعات به "موج جدید استرالیا" شهرت یافت. اعضای این جنبش گروهی از فیلم سازان و بازیگرهایی بودن که همزمان در اوایل دهۀ 80 از منطقۀ "اقیانوسیه" خارج شدن و در جاهای دیگۀ دنیا مشغول به کار شدن.&lt;br /&gt;"مل گیبسون" (بازیگر)، "جودی دیویس" (بازیگر)، "جورج میلر" (کارگردان) و "جیلیان آرمسترانگ" (کارگردان) دیگر اعضای این گروه بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج بازیگر که توی فیلم های به کارگردانی "پیتر ویر" بازی کردن نامزد دریافت "اسکار" شدن.&lt;br /&gt;این افراد "لیندا هانت"، "هریسون فورد"، "رابین ویلیامز"، "رزی پرز" و "اد هریس" هستن که از این بین "لیندا هانت" به خاطر بازی در فیلم "سالی سرشار از خطر" برندۀ "اسکار" شد (ایشالا مبارکش باد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"پیتر ویر" در سال 1982 به پاس خدماتش در صنعت فیلم سازی جایزۀ "ای. ام." (عضو انجمن استرالیا) رو دریافت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی پیتر ویر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنۀ قتل در توالت توی فیلم "شاهد" خشن‌ترین صحنه‌ای بود که من تا به حال فیلم برداری کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "هریسون فورد"]&lt;br /&gt;"هریسون" دارای خاصیت مغناطیسی هستش. اون میتونه یه اتاق رو با خصوصیات اخلاقی‌ش پر کنه.&lt;br /&gt;من و "هریسون" باعث تحریک هم میشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "مل گیبسون"]&lt;br /&gt;"مل" یه استرالیایی جدید هستش. اون یه ستارۀ خوب خواهد شد (که شد).&lt;br /&gt;اون با استرالیایی‌هایی که همه میشناسن فرق داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-2030630683443808295?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/2030630683443808295/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=2030630683443808295' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2030630683443808295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2030630683443808295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='پیتر ویر گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TPjjxYZYlhI/AAAAAAAAAVM/0XOE76Alb3U/s72-c/Peter%2BWeir%2B-%2B1944.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-2820637656365499573</id><published>2010-11-28T23:39:00.020+03:30</published><updated>2010-12-02T15:32:28.323+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دانستنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نمایش ترومن'/><title type='text'>دانستنی‌های فیلم نمایش ترومن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TPK3vg4VjyI/AAAAAAAAAUU/4eRsHb6kxD0/s1600/The%2BTruman%2BShow%2B%25281998-%2BTrivia%2529.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 272px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TPK3vg4VjyI/AAAAAAAAAUU/4eRsHb6kxD0/s400/The%2BTruman%2BShow%2B%25281998-%2BTrivia%2529.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5544696118154465058" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0120382/"&gt;The Truman Show - 1998&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;در اصل "دنیس هاپر" برای نقش "کریستوف" (کسی که دنیای "ترومن" رو کارگردانی میکنه) انتخاب شده بوده که همون روز اول کم میاره و میزنه به چاک.&lt;br /&gt;"اد هریس" جانشین‌ش میشه و تا جایی پیش میره که جایزۀ "گلدن گلوب" رو برای بهترین نقش مکمل میگیره و نامزد دریافت "اسکار" بهترین نقش مکمل هم میشه که نمیشه (برنده منظورم بود).&lt;br /&gt;"سم ریمی" هم برای این کار مدنظر بوده و حتی با "جیم کری" ملاقات کرده اما دیگه نشده دیگه. وارد جزئیات هم نشین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عوامل فیلم از بکار بردن اصطلاحات فیلم های قبلی "جیم کری" منع شده بودن (زیاد فکر نکنین! منم نفهمیدم چرا!؟! البته اگه کسی چیزی به ذهنش رسید بگه بقیه هم بدونن.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قایق "ترومن" اسمش "سانتا ماریا" هستش، هم اسم یکی از کشتی‌های "کریستوف کلمب" (اسم خدای این شهر ساختگی هم که "کریستوف" هستش. کلاً توی فیلم "نمایش ترومن" راجع به همه چی فکر شده.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقیقۀ 16 فیلم بعد از اینکه سربازان گمنام "کریستوف" (معروف به "سگک") با گاوبندی‌های متوالی پدر "ترومن" رو میچپونن توی اتوبوس و میبرن (احتمالاً میبرنش سونا جکوزی)، "ترومن" رو میبینیم که مات و مبهوت مثل بز اخوش وایساده در و دیوار رو نگاه میکنه.&lt;br /&gt;پشت سر ترومن 2 تا دروازه مانند (یه چی تو مایه‌های ورودی دانشگاه تهران (اینم یادی از کسی که تشویقم کرد دوباره بنویسم.)) میبینیم که بالاش یه جمله‌ای نوشته با این مضمون: "یکی برای همه، همه برای یکی" که با فلسفۀ "نمایش ترومن" هماهنگه.&lt;br /&gt;این جمله توی رمان "سه تفنگدار" اثر "الکساندر دوما" هم استفاده شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"پیتر ویر" فیلم رو در اندازۀ 1.66:1 ساخته تا بیننده بیشتر احساس کنه داره یه نمایش تلویزیونی میبینه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برداشت‌های بیرونی شهر محل زندگی "ترومن" و همچنین بعضی برداشت‌های داخلی مثل فروشگاه محلی از شهر ساحلی "دریا کنار" (نخند بابا! اسمش همینه. Seaside) در فلوریدا گرفته شده.&lt;br /&gt;وقتی "پیتر ویر" (کارگردان فیلم "نمایش ترومن") به همراه تیم پیش تولید فیلم به این شهر میرسن، "پیتر ویر" میگه: وسائل رو پهن کنین، شهرمون رو پیدا کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"دیوید کرانن برگ" بازیگردانی فیلم " نمایش ترومن" رو رد کرده (خاک تو سرش کنن!!!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این دیگه خیلی تابلو بود. حتماً خودتون متوجه شدین.&lt;br /&gt;دقیقۀ 25 فیلم مابین صحبت "ترومن" این جملات رو به "سیلویا" (همونی که کک به تومبون "ترومن" انداخت و باعث شد فیلش یاد "فیجی" کنه) میگه: "سنجاق‌ت (سنجاق لباس. از این سنجاق تبلیغاتی‌ها که روش چیز مینویسن یا عکس میندازن) رو دوست دارم. فکر کنم درمورد منه."&lt;br /&gt;این سنجاق رو همراه با لباس "سیلویا" که "ترومن" پیش خودش نگه داشته دقیقۀ 29 هم دوباره میبینیم.&lt;br /&gt;حالا روی سنجاق چی نوشته؟ نکتۀ اصلی همین جاست. روی سنجاق نوشته: "چطور تموم میشه؟"&lt;br /&gt;حتماً خودتون حدس زدین منظور جمله چیه. پس بیشتر توضیح نمیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این یکی از قبلی هم تابلوتره. پس کلاً هیچی درموردش نمیگم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقیقۀ 33 یه خانوم و آقای مسن رو میبینیم که زیر سایبون پشت میز نشستن و مشغول صحبت هستن.&lt;br /&gt;حدس بزنین اینا کی هستن؟؟؟&lt;br /&gt;نه برادر من!!! چقدر ذهن‌ت منحرفه تو!؟! نخیر. از اینا دیگه گذشته!!!&lt;br /&gt;این زوج مسن "دِریل و رابرت دیویس" هستن.&lt;br /&gt;حالا حدس بزنین "دِریل و رابرت دیویس" کی هستن؟؟؟&lt;br /&gt;آقا و خانوم "دیویس" بنیان‌گذاران شهر ساحلی "دریا کنار" (باز خندید!!!) هستن. جایی که فیلم "نمایش ترومن" فیلم برداری شده.&lt;br /&gt;"رابرت دیویس" 80 جریب زمین از پدربزرگ‌ش ارث میبره و به همراه همسرش اولین خونۀ شهر رو هم میسازه. ایدۀ آقای "دیویس" برای ساخت شهری کوچیک با ساختمون‌های چند منظوره طی 20 سال گذشته محبوبیت خیلی زیادی داشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از صحنه‌هایی که از فیلم حذف شده اما توی بعضی تیزرهای تبلیغاتی فیلم هستش تابلویی رو نشون میده که روش نوشته:&lt;br /&gt;توجه:&lt;br /&gt;1. گوشی‌های موبایل را تحویل دهید&lt;br /&gt;2. روی صحنه فیلمنامه همراه تون نباشه&lt;br /&gt;3. روی صحنه کارت شناسایی همراه تون نباشه&lt;br /&gt;توی یکی دیگه از &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;صحنه‌ها &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;هم ظاهراً یه شکافی توی آسمون دیده میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم بازیگر نقش "مارلون" توی تیتراژ فیلم "نمایش ترومن" (البته فیلم اصلی نه ها! اون فیلم "نمایش ترومن" که توی فیلم "نمایش ترومن" هستش (آدم چیز گیجه میگیره والا! خوب اسم یکی‌شون رو عوض میکردین.).) به نام "لوئیز کولت رین" ذکر شده که ترکیبی هستش از اسم  نوازنده‌های جاز "لوئیز آرمسترانگ" و "جان کولت رین".&lt;br /&gt;شخصیت "مارلون" توی فیلم ترومپت هم میزنه که اشارۀ دیگه‌ای به "آرمسترانگ" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمیسیون ایالتی امتحانات در "ایرلند" فیلم "نمایش ترومن" رو به عنوان یکی از موارد سنجش برای کسب گواهینامۀ ترک تحصیل &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در سال‌های 2008 و 2010 انتخاب کرده.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این امتحان همونجور که از اسمش پیداست موقع ترک مدرسه گرفته میشه. اینجور که به نظر میاد توی "انگلستان" برای ترک تحصیل یه حداقل‌های علمی‌ای رو باید داشته باشی. کار این کمیسیون سنجش همین حداقل‌ها هستش. تازه گواهینامه هم بهت میدن (خیلی باحاله‌ها).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست قبل از اینکه قایق "ترومن" بخوره به آخر دنیا (واقعاً فکرش رو بکنین. آدم بره بره برسه ته دنیا.) روی بادبان قایق "ترومن" به صورت مشخصی عدد 139 رو میبینیم.&lt;br /&gt;در گفتگویی که در ادامه بین "ترومن" و "کریستوف" رد و بدل میشه هم اشاره‌هایی به "مزمور داوود" سورۀ 139 میشه (در کل این سوره راجع به اینه که خدا به همه چی آگاهه و همه چی تحت کنترل‌ش هست و از این حرف‌ها).&lt;br /&gt;همونطور که جاهای دیگۀ فیلم هم این اشاره‌ها دیده میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقیقۀ 71 فیلم "جبم کری" رو میبینیم که با صابون روی آینه طرح یه آدم فضایی رو میکشه و حرکات عجیبی انجام میده، تمام اینها بداهه‌های خود "جیم کری" بودن. توی برداشت دیگه‌ای حتی موی بلند و لباس هم برای طرحش میکشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقریباً اسم تمام مکان‌ها توی فیلم "نمایش ترومن" از اسم بازیگرهای سینما گرفته شده.&lt;br /&gt;مثل: میدان لنکستر و جادۀ بریمور.&lt;br /&gt;اسم تمام بازیگرها هم همینطور انتخاب شده.&lt;br /&gt;مثل: مریل، مارلون، لورن، کرک، آنجلا و بقیه (نخیر! هیچ بازیگر سینمایی اسمش "ترومن" نیست. اون اسم ساختگی هست و دلیل انتخاب‌ش هم مشخصه. نه بابا! اسم اون سگه هم اینطوری انتخاب نشده. عجب اشتباهی کردم اینو گفتم‌ها.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دقیقۀ 40 فیلم روی میز آشپزخونۀ ترومن و مریل یه شیشه ویتامین D میبینیم. همونطور که میدونین (و یا همونطور که همیشه میگم الان دارین دونستیده (فرآیند کسب دانایی رو میگن) میشین) در معرض تابش نور خورشید (البته واقعی‌ش) نبودن کمبود این ویتامین رو باعث میشه. خوب اینم یه اشارۀ دیگه به کلیت فیلم و موقعیت "ترومن".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق نوشتۀ نیویورک تایمز در تاریخ 28 آگوست 2008، روانشناسان انگلیسی و امریکایی گزارش کردن که بعضی افراد "سندروم ترومن" یا "توهم نمایش ترومن" گرفتن (میگن طرف خوشی زیر دلش زده همینه ها. پدر من این همه مرض! طاعون و وبا و هیستیری و از همه مهم‌تر و باکلاس‌تر "ایدز" رو ول کردین رفتین مرض "ترومن" گرفتین؟!؟). یعنی یه عده فکر میکردن که یه نمایش تلویزیونی هست (مثل "نمایش ترومن") که اونا بدون اینکه خبر داشته باشن بازیگر نقش اولش هستن و وقتی موقع درمان در این مورد باهاشون حرف زده میشده حال&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شون بد میشده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر فیلم "نمایش ترومن" اشاره داره به کتابی از "سی.اس. لوئیس" (یکی از سری کتاب‌هایی که مجموعۀ "نارنیا" رو از روش ساختن) که توی اون قایقی به انتهای دنیای ناشناخته میرسه و با دیواری به رنگ آبی آسمونی برخورد میکنه که یه در داره به سمت دنیای دیگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوب! از هر چی بگذریم از موسیقی بسیار جذاب و تیکه پاره کنندۀ فیلم "نمایش ترومن" نمیشه گذشت.&lt;br /&gt;من که همون اول فیلم که موسیقی تیتراژ شروع شد از خود بی خود شدم و به فضاهای لایتناهی دست یافتم. موسیقی متن هم که دیگه نگو، بلا بگو، خوشگل خوشگلا بگو.&lt;br /&gt;کلاً راجع به موسیقی فیلم "نمایش ترومن" من حرفی برای گفتن ندارم که ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-2820637656365499573?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/2820637656365499573/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=2820637656365499573' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2820637656365499573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2820637656365499573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='دانستنی‌های فیلم نمایش ترومن'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/TPK3vg4VjyI/AAAAAAAAAUU/4eRsHb6kxD0/s72-c/The%2BTruman%2BShow%2B%25281998-%2BTrivia%2529.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-3391374468968175399</id><published>2009-12-10T00:41:00.004+03:30</published><updated>2009-12-10T00:54:40.123+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نمایش ترومن'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم نمایش ترومن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SyATUjocV9I/AAAAAAAAAT8/9rAGnb3vdbU/s1600-h/The+Truman+Show+-+1998.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 250px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SyATUjocV9I/AAAAAAAAAT8/9rAGnb3vdbU/s400/The+Truman+Show+-+1998.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5413347995982518226" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/title/tt0120382/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;The Truman Show - 1998&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;ما واقعیت رو همون چیزی که بهمون عرضه شده می‌دونیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچی واقعی نبود؟&lt;br /&gt;تو واقعی بودی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من تو رو بهتر از خودت می‌شناسم.&lt;br /&gt;ولی تو هرگز توی سر من دوربینی نداشتی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-3391374468968175399?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/3391374468968175399/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=3391374468968175399' title='23 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/3391374468968175399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/3391374468968175399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='نقل قول‌های فیلم نمایش ترومن'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SyATUjocV9I/AAAAAAAAAT8/9rAGnb3vdbU/s72-c/The+Truman+Show+-+1998.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>23</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-4246209003009487699</id><published>2009-11-30T11:00:00.006+03:30</published><updated>2009-11-30T12:05:43.917+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نمایش ترومن'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوتی'/><title type='text'>سوتی های فیلم نمایش ترومن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://2.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SxN1xm6qC1I/AAAAAAAAAT0/Ll_jUKfvXgc/s1600/The+Truman+Show+-+1998.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 266px; height: 400px;" src="http://2.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SxN1xm6qC1I/AAAAAAAAAT0/Ll_jUKfvXgc/s400/The+Truman+Show+-+1998.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5409797072522709842" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0120382/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;The Truman Show - 1998&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;0:03:01&lt;br /&gt;خوب. اینجا یکی از اولیای محترم (و یا محترمه) 101 سگ خالدار رو می‌بینیم که با دیدن "ترومن" هیجاناتش میزنه بالا و جفت پا (شایدم هم جفت دست (ما آخرش نفهمیدیم چهارپایان 2 دست و 2 پا دارن یا 4 تا پا)) میپره روی سینۀ "ترومن". "ترومن" هم که ظاهراً خیلی از سگ‌ها خوشش نمیاد (چون شبیه همین واکنش رو جای دیگۀ فیلم هم از "ترومن" می‌بینیم) کیف دستی‌ش رو میگیره جلوش تا مانع آقای بابای سگ‌های خالدار بشه.&lt;br /&gt;تا اینجا مشکلی نیست. اما فقط 2 ثانیه بعد (0:03:03) می‌بینیم در حالی که هنوز سگ مورد اشاره با اون 2 عضو مورد بحث روی سینۀ "ترومن" هستش این بار کیف دستی "ترومن" زیر بغل‌ش هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:10:43&lt;br /&gt;نمی‌دونم این سوتی عمدی بوده یا نه!؟!؟! "ترومن" به "مارلون" میگه که میخواد بره به "فیجی" (بعداً می‌فهمیم که "فیجی" جایی هستش که "ترومن" فکر میکنه "لورن" (بعداً می‌فهمیم که اسم واقعی "لورن" در حقیقت "سیلویا" (بعداً می‌فهمیم که "سیلویا" دختری هستش که " ترومن" (بعد از این دیگه چیز خاصی نمی‌فهمیم) واقعاً دوستش داشته) هستش) اونجا هستش). بعد "مارلون" از "ترومن" میپرسه "فیجی" کجاست؟ و اون در جواب یه طرف توپ گلف رو نشون میده و میگه ما اینجا هستیم. بعد طرف دیگۀ توپ رو نشون میده و میگه فیجی اینجاست. در حالی که از نظر جغرافیایی طرف مقابل "امریکا" روی کرۀ زمین یه جایی دور و بر کشور آفریقایی "مالی" میشه.&lt;br /&gt;حالا "فیجی" کجاست؟ مجمع‌الجزایر "فیجی" کشوری در قارۀ اقیانوسیه یعنی زیر گوش "اسکیپی" و نزدیک "امریکا" هستش.&lt;br /&gt;البته چون "ترومن" توی زندگی‌ش از جزیرۀ محل زندگی‌ش بیرون نرفته و جای دیگه‌ای رو ندیده نمیشه سرزنشش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:15:05&lt;br /&gt;این صحنه زمانی هستش که "ترومن" پدرش رو توی خیابون می‌بینه. به اون خانوم با سویی‌شرت سفید و شلوار و کفش مشکی توجه کنین. یه ساک دستی توی دست راستش هست. وقتی زاویۀ دوربین تغییر میکنه (کمتر از 1 ثانیه بعد) می‌بینیم که سبد توی دست چپ خانومه هستش (البته در سرعت عمل بانوان شکی نیست).&lt;br /&gt;حالا این هیچی! سرعت این خانومه انقدر بالاست که توی همین زمان کم میره به اون آقایی که جلوش راه میره میرسه و باهاش طرح دوستی میریزه. بعد با هم دوست میشن (اخبار تأیید نشده اعلام کردن که در این فاصلۀ زمانی خطبۀ عقد هم بین این 2 نفر جاری شده و با هم حلقه هم رد و بدل کردن. حالا زمان خرید جهاز و خرید عروسی و چاپ کارت دعوت و پخشش و هماهنگی سالن و خبر کردن عاقد و خرید میوه و شیرینی و ... رو هم به این زمان اضافه کنین. الان به عمق فاجعه پی بردین؟ همۀ این کارها طی همین زمان کمتر از 1 ثانیه انجام شده.) و وقتی دوربین تغییر زاویه میده این 2 نفر رو می‌بینیم که مثل 2 تا کبوتر عاشق دارن با هم قدم میزنن و صحبت میکنن.&lt;br /&gt;البته شایدم با هم دوستی، همکاری، همسایه‌ای چیزی بودن. ولی این مسأله چیزی از ارزش‌های اون خانومه کم نمیکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:15:29&lt;br /&gt;اون سگ بی‌صاحب مونده رو می‌بینین که داره میره توی فروشگاه؟ در واقع تقریباً وارد فروشگاه شده. اما ظاهراً یکی جلوی در این بد بختِ بی سر و صاحب رو شوت میکنه عقب چون چند لحظه بعد (0:15:34) یعنی زمانی که "ترومن" پشت درهای بستۀ اتوبوس میمونه دوباره همون سگ رو می‌بینیم که با فاصله داره به سمت درب فروشگاه میره.&lt;br /&gt;تازه چند ثانیه بعد (0:16:00) هم همین سگ رو می‌بینیم که از جلوی "ترومن" که هاج و واج اطرافش رو نگاه میکنه رد میشه (البته در این مورد میتونیم مثبت نگاه کنیم و فرض بگیریم که مأموران فروشگاه کارشون رو خوب انجام دادن و در کوتاه‌ترین زمان ممکن این سگ رو به بیرون از فروشگاه هدایت کردن. شایدم همون یارو فوتبالیسته دوباره این سگ بدبخت رو شوتیده.).&lt;br /&gt;حالا اصلاً این سگه از کجا اومده؟ صاحب این سگ یکی از کسانی (خانومه (کلاً خانوما نقش به سزایی در این فیلم داشتن)) هستش که پدر "ترومن" رو به زور سوار اتوبوس میکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:15:53&lt;br /&gt;یه احتمال دیگه در مورد اون سگ توی صحنۀ قبل اینه که میخواسته حواس بیننده رو از این سوتی پرت کنه.&lt;br /&gt;یه ماشین نقره‌ای رنگ از جلوی "ترومن" (بین "ترومن" و دوربین) رد میشه. حالا اینکه ماشین به صورت تابلوئی از بیرون کادر شروع به حرکت میکنه هیچی ولی سایۀ عوامل صحنه که توی سطح صاف و براق بدنۀ ماشین معلوم میشه رو چیکارش کنیم؟؟؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:26:46&lt;br /&gt;"ترومن" موفق میشه "سیلویا" رو اغفال کنه و با هم میرن لب ساحل. از جزئیات بالا و پائین 48 سال این قسمت می‌گذریم و میرسیم به جایی که مثلاً بابای "سیلویا" اومده دنبالش. توی این صحنه داریم "ترومن" و "سیلویا" رو از دید دوربینی که توی دکمۀ لباس پدر الکی "سیلویا" هستش می‌بینیم.&lt;br /&gt;و اینک آخرالزمان! پدر الکی "سیلویا" 2 تا سایه داره!!! یا شایدم 2 تا کله داره!!! ولی آخه بدنشم 2 تا هستش!؟! پس شاید یک روح هستش در 2 بدن. البته این احتمال هم هست که یکی از سایه‌ها سایۀ یکی از عوامل پشت صحنۀ فیلم باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:35:19&lt;br /&gt;توی این صحنه "ترومن" رو می‌بینیم که اومده محل کار "مارلون" تا چیزای عجیبی که براش اتفاق افتاده رو به "مارلون" بگه. توجه‌تون رو از ور زدن‌های مداوم "ترومن" بیارین روی بسته‌های شکلاتی که "مارلون" داره توی دستگاه می‌چینه. توی این صحنه می‌بینیم که "مارلون" ردیف اول دستگاه رو از بسته‌های قهوه‌ای رنگ شکلات پر کرده و تعداد 2 فقره بستۀ زرد رنگ شکلات هم توی ردیف دوم مستقر فرموده که دیگه ور زدن‌های مسلسل‌وار "ترومن" بهش اجازه نمیده کارش رو ادامه بده و مجبور میشه به حرف‌های اون گوش بده.&lt;br /&gt;خوب. توی این فاصله که "مارلون" به حرف‌های "ترومن" گوش میده بسته‌های شکلات هم از فرصت استفاده میکنن و به کارهای شخصی‌شون می‌پردازن. اگه به صحنۀ بعد (0:35:38) نگاه کنین می‌بینین که اون بسته زردها که رفتن دستشویی و یکی از بسته‌های قهوه‌ای هم که جاش تنگ بوده خودش سر خود جاش رو تغییر داده و اومده ردیف وسط. البته کلاً بسته‌های قهوه‌ای همه‌شون یه تکونی به خودشون دادن. احتمالاً یه چیزی پارتی داشتن.&lt;br /&gt;خوبیه این بسته‌های شکلات اینه که فهم و شعورشون بالاست. صحنۀ بعد (0:35:51) رو ببینین. کارشون رو که انجام دادن بعدش برگشتن سرجاشون. فقط نمیدونم اون بستۀ زرد رنگ سومی از کجا پیداش شد!؟!؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:36:01&lt;br /&gt;تحرکات استراتژیک و ژئوپولتیک بسته‌های شکلات رو که رد کنیم به یه پدیدۀ نادری برمی‌خوریم. هیچی کنار "مارلون" جلوی دستگاه وجود نداره!!! حالا پیدا کنین پرتقال فروش را!!! به نظرتون "مارلون" این همه شکلات که چپوند توی دستگاه رو از کجاش درمی‌آورد!؟!؟! جالب اینه که چند ثانیه قبل (0:35:58) "مارلون" دولا میشه و شکلات‌هایی که توی دستش مونده بوده رو میندازه توی یه ظرف احتمالاً فلزی که صداش هم به صورت واضحی شنیده میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:36:09&lt;br /&gt;من موندم، "ترومن" حدود 30 سال هستش که توی این جزیره زندگی میکنه ولی یه بار با خودش نگفته چطور ممکنه ماه و خورشید توی آسمون کنار هم باشن و ماه هم کامل باشه!؟!؟! توی این صحنه و چند لحظه بعد (0:36:36) این پدیدۀ غیرممکن به وضوح و با چشم غیرمسلح هم قابل رؤیت هستش.&lt;br /&gt;همونطور که میدونین وقتی خورشید پشت ماه باشه سمت تاریک ماه رو به زمین قرار میگیره و ماه تحت هیچ شرایطی نمیتونه کامل باشه. در حقیقت توی این شرایط ماه نو و هلال (یا حِلال) خواهیم داشت. ماه هم که اُمرن پشت خورشید قرار نگیره چون فاصلۀ خورشید از زمین نسبت به فاصلۀ ماه از زمین بیشتره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:39:08&lt;br /&gt;آماده باشین که میخوام افشاگری کنم. توی این صحنه عکسی از عروسی "ترومن" و "مِریل" رو می‌بینیم که دارن همدیگه رو می‌بوسن. توی این عکس "مِریل" موقع بوسیدن "ترومن" 2 تا از انگشت‌هاش رو روی هم قرار داده که نشانۀ دروغ گفتن هستش. "ترومن" بیچاره هم که تازه این موضوع رو فهمیده و شوکه شده اصلاً حواسش نیست که "مِریل" حلقه‌ش رو هم توی انگشت دست راستش کرده (بیچاره "ترومن").&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:48:03&lt;br /&gt;خوب. اینجا "ترومن" رو می‌بینیم که یهو زده به سرش بره به "فیجی". در نتیجه "مِریل" رو جلوی در خونه سوار کرده و راه افتاده به طرف "فیجی". "مِریل" بیچاره که انتظار این رالی بازی‌ها رو نداشته حتی فرصت نکرده کمربند ایمنی‌ش رو ببنده. دلیلش هم صحنۀ بعد (0:48:08) که نشون میده کمربندش بسته نیست و صحنۀ بعد از اون (0:48:10) که "مِریل" رو درحال بستن کمربند ایمنی نشون میده. حالا مشکل کجاست؟ مشکل اینه که توی صحنۀ اول (0:48:03) به وضوح دیده میشه که کمربند ایمنی کاملاً بسته‌ست (حالا هی بگو "پراید" ماشین بدی هستش. آدم توی "پراید" حداقل خیالش از بابت کمربند ایمنی راحته که یا بسته نمیشه یا اگه بسته شد دیگه بسته شده اُمرن دیگه بتونی بازش کنی.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:09:43&lt;br /&gt;توی این صحنه "کریستوف" (سازندۀ فیلم "نمایش ترومن" توی فیلم "نمایش ترومن") رو می‌بینیم که داره تصویر "ترومن" رو که روی تلویزیون بزرگ استودیو هستش نوازش میکنه. مسأله اینجاست که چون همه جا تاریکه و تنها منبع نوری فضا همین تلویزیون هست باید سایه‌ها خلاف جهت اون باشن یعنی سایۀ "کریستوف" باید پشتش بیوفته ولی می‌بینیم که سایۀ "کریستوف" روی صفحۀ تلویزیون میوفته. این قضیه نشون میده که به احتمال قوی اون تلویزیون با جلوه‌های ویژه و به وسیلۀ پردۀ آبی ایجاد شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:13:47&lt;br /&gt;توی این صحنه بچه‌های اتاق فرمان رو می‌بینیم که با دیدن "کریستوف" خودشون رو جمع و جور میکنن. اون نفر پشتی که داشت پیتزا میخورد رو ببینین که از جاش میپره. حالا به صحنۀ بعد (کمتر از 1 ثانیه بعد) میریم. به آینه‌ای که سمت چپ تصویر هستش توجه کنین. همون مستر پیتزا دوباره داره از روی صندلی پا میشه (البته نظر به آیۀ شریفۀ "حمومک مورچه داره - بشین و پاشو خنده داره" میشه این مسأله رو ندیده گرفت).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:28:22&lt;br /&gt;این طناب که روی پای "ترومن" هستش رو می‌بینین؟ این با استفاده از علوم هسته‌ای و فن‌آوری نانو طراحی و تولید شده. اگه به صحنۀ بعد (1:28:23) برین متوجه تفاوتش با طناب معمولی میشین. طنابه وقتی می‌بینه "ترومن" حالش زیاد خوش نیست خودش به صورت اتوماتیک گره میخوره تا ایمنی بالاتری رو براش فراهم کنه (الکی نیست که! حق مسلم ماست!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:29:32&lt;br /&gt;سازندگان این فیلم کلاً با سایه‌ها مشکل داشتن. توی این صحنه و چند ثانیه بعد (1:29:37) می‌بینیم که سایۀ قایق سمت راستش افتاده اما فقط و تنها فقط 36 ثانیه بعد (1:30:13) خورشید از یه طرف آسمون به طرف دیگه‌ش رفته و سایۀ قایق این بار سمت چپش قرار گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:29:40&lt;br /&gt;فقط میمونه یه توصیۀ کوچولو. سعی کنین لباس‌های شسته‌تون رو برای خشک شدن توی اقیانوس پهن کنین چون 3 سوت خشک میشن. میگین نه؟ لباس های "ترومن" رو ببینین. همین الان طوفان تموم شد ولی پلیور به اون زخیمی خشک خشکه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی شما فهمیدین این قضیۀ اپیزودبندی که "کریستوف" هی میگفت چی بود!؟!؟! مگه فیلم هفته‌ای هفت روز و روزی 24 ساعت به طور مدام پخش نمیشد!؟!؟! پس اپیزود دیگه معنی نداره!!! کلاً داره پخش میشه دیگه!!! قسمت اول و دوم و ... نداره دیگه!؟!؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-4246209003009487699?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/4246209003009487699/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=4246209003009487699' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4246209003009487699'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4246209003009487699'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title='سوتی های فیلم نمایش ترومن'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SxN1xm6qC1I/AAAAAAAAAT0/Ll_jUKfvXgc/s72-c/The+Truman+Show+-+1998.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-257552511237585949</id><published>2009-10-13T18:00:00.004+03:30</published><updated>2009-10-13T18:19:39.128+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><title type='text'>روآن اتکینسون گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/StSPwLc55JI/AAAAAAAAATs/sIFMDw3UQRU/s1600-h/Rowan+Atkinson+-+1955.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 261px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/StSPwLc55JI/AAAAAAAAATs/sIFMDw3UQRU/s400/Rowan+Atkinson+-+1955.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5392092711739843730" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:100%;" &gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000100/"&gt;Rowan Atkinson - 1955&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;روآن سباستین اتکینسون (بازیگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متولد 6 / ژانویه / 1955 (16 / دی / 1333) - انگلستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" بین دوست و رفیق به "رو" معروف هستش یعنی اینجوری صداش میزنن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" توی مزرعۀ پدرش به همراه برادرهای بزرگترش "روپرت" و "رادنی" بزرگ شده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" مهندسی برق دانشگاه "آکسفورد" رو داره (بالاخره یه بازیگر پیدا شد که ترک تحصیل نکرده باشه. البته این یکی هم که ادامه تحصیل داده نمیدونم چرا شیش و هشت میزنه!؟!؟!).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" از هیچ چیزی به اندازۀ ماشین‌های سریع لذت نمیبره (انگار که بهش تیتاپ دادی). کلی هم از این ماشین‌ها (از جمله بهترین‌های "استون مارتین" که یکی از اعضای باشگاه صاحبان این نوع ماشین هم هست) رو توی کلکسیونش داره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سال 2003 یکی از ماشین‌های "استون مارتین"ش رو توی فیلم "جانی انگلیسی" استفاده کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;دور زمین تنیس خونشون هم کارتینگ سواری میکنه (فکرش رو بکن آدم بتونه "لامبورگینی" و "فراری" و "مک لارن" سوار بشه بعد کارتینگ سواری کنه. میگم طرف شیش و دو میزنه بهتون برمیخوره.).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" برای مجلۀ "ماشین" مقاله هم مینویسه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تازه گواهینامۀ اچ.جی.وی هم داره که انقدر مهمه که منم نمیدونم چیه (شاید مربوط به ماشین‌های سنگین باشه).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" یه وجه تمایز دیگه هم با بقیۀ بازیگرها داره. اون هم اینه که کلاً یه بار ازدواج کرده (!!!) و تازه از اون مهمتر اینکه هنوز با هم زندگی میکنن !!!!!!! (این هم میتونه تأثیر به سزایی روی شیش و هفت و هشت و اینا داشته باشه)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ضمناً حاج خانومشون گریمور هستن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" با ظاهر خنده‌دارش شناخته میشه (همون شیش و پنج و ده و اینا).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" با "تونی بلر" (نخست وزیر سابق انگلیس) هم مدرسه بوده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سال 1982 جایزۀ "لورنس الیویر" به خاطر بهترین بازی طنز به "روآن اتکینسون" تعلق گرفت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" یه بار با ماشین "مک لارن" 1.000.000 دلاریش از پشت میزنه به یه استیشن 600 دلاری (میگن انگلیس یکی از گرون‌ترین کشورهای دنیاست. پراید قسطی نخریدن که عاشقی یادشون بره.) که خوشبختانه خسارت سنگین نبوده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" یکی از مهمون‌های مراسم عروسی "پرنس چارلز" و "کامیلا پارکر" بوده (راست میگه. منم دیدمش. اون ور وایساده بود.).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این نکته خیلی مهمه. شیش دونگ حواستون رو بدین به من.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"روآن اتکینسون" سال 2009 جراحی فتق انجام داده (به چی نیگاه میکنی؟ خوب باد فتق داشته عمل کرده دیگه.).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی روآن اتکینسون&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;من آدم نسبتاً آرومی هستم. یه شخص کودن (نفرمائید!) که اتفاقی بازیگر شده (حالا هی جوونا رو سنگ قلاب کنین و بفرستین خاک صحنه بخورن).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نقد کردن کسی به خاطر نژادش غیرمنطقی و مسخره‌ست اما نقد دین و مذهب افراد یه حق هستش. این آزادیه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;آزادی در نقد عقاید (هر عقیده‌ای. حتی اگر افراد به اون عقیده ایمان کامل داشته باشن) یکی از آزادی‌های بنیادی اجتماع هستش (تکبیر!).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"مستر بین" در واقع یه بچه‌ست که توی بدن یک بزرگسال گیر افتاده. همۀ فرهنگ‌ها به بچه یه جور شخصیت میدن. دلیل محبوبیت جهانی "مستر بین" هم همینه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بچه‌های 10 ساله از فرهنگ‌های مختلف بیشتر از افراد 30 سالۀ این فرهنگ‌ها به هم شبیه هستن ولی همینطور که رشد میکنیم احساساتی پیدا میکنیم که ما رو از هم جدا میکنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-257552511237585949?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/257552511237585949/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=257552511237585949' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/257552511237585949'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/257552511237585949'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='روآن اتکینسون گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/StSPwLc55JI/AAAAAAAAATs/sIFMDw3UQRU/s72-c/Rowan+Atkinson+-+1955.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-4593531043403184051</id><published>2009-08-17T01:26:00.008+04:30</published><updated>2009-08-18T19:37:54.751+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><title type='text'>جرمی برت گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/Soh13BrdFkI/AAAAAAAAATU/6NSfIfKeqyc/s1600-h/Jeremy+Brett+-+1933.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 275px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/Soh13BrdFkI/AAAAAAAAATU/6NSfIfKeqyc/s400/Jeremy+Brett+-+1933.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5370672143843268162" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold; font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/name/nm0107950/"&gt;Jeremy Brett - 1933&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;پیتر جرمی ویلیامز هاگینز با اسم هنری جرمی برت (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 3 / نوامبر / 1933 (12 / آبان / 1312) - انگلستان&lt;br /&gt;فوت 3 / سپتامبر / 1995 (21 / شهریور / 1374) - انگلستان (بر اثر ایست قلبی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر "جرمی برت" سرهنگ ارتش و مادرش پیشخدمت بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر و مادر "جرمی برت" سال 1923 با هم ازدواج کرده بودن. مادرش سال 1959 توی یه سانحۀ رانندگی و پدرش سال 1965 در سن 75 سالگی به رحمت ایزدی پیوستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون پدر "جرمی برت" حرفۀ بازیگری رو شغل مشکوکی میدونست استفاده از نام فامیل رو برای پسرش روی صحنه ممنوع کرده بود. به همین خاطر "جرمی برت" اسم هنری "برت" رو از روی برچسب لباسش که مربوط به تولیدی "برت و شرکاء" بوده برای خودش انتخاب میکنه (ما هم به خاطر احترام به بابای "جرمی برت"،"جرمی برت" رو "جرمی برت" صدا میکنیم.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" دو بار مزدوج شده. همسر اولش رو جلوتر فرستاده اون دنیا تا مطمئن بشه همه چیز رو به راه هستش. دومی رو هم چون جا نبوده با خودش ببره طلاق داده. کل یوم 3 تا بچه‌نی هم از این 2 تا همسرش داشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" 3 تا برادر بزرگتر از خودش به نام های "جان"، "مایکل" و "پاتریک" داشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" موقع تولد یه مشکلی توی صحبت کردن داشته که در دوران نوجوانی با عمل جراحی رفع میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شهرت "جرمی برت" بیشتر به خاطر بازی در نقش "شرلوک هلمز" در مجموعۀ تلویزیونی "ماجراهای شرلوک هلمز" (1984) و "بازگشت شرلوک هلمز" (1986) هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی "جرمی برت" متوجه شد که شخصیت "شرلوک هلمز" بین بچه‌ها خیلی محبوب هستش و به اون مثل یه فوق قهرمان نگاه میکنن، این حقیقت که "شرلوک هلمز" مصرف‌کنندۀ کوکائین بوده خیلی آزارش میده. به همین خاطر این اجازه رو میگیره تا شخصیت "شرلوک هلمز" بر اعتیادش غلبه کنه و اون رو کنار بذاره. این مسئله رو در قسمت "رد پای شیطان" با خاک کردن سرنگش نشون میده (بابا احساس مسئولیت! بابا مسئول در مقابل اجتماع!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وجود صدای خیلی خوبی که "جرمی برت" داشته در فیلم "بانوی زیبای من" قسمت‌های آواز رو "بیل شرلی" به جای اون خونده (من نمیدونم پس کی میخوان توی دنیای فیلم و سینما به اموات بها بدن؟!؟!؟ آخه چرا؟ (آخیش! خیلی وقت بود این تیکه کلامم رو نیومده بودم. داشتم خفه میشدم.)).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" پدر "دیوید هاگینز" هستش که نویسندۀ آثاری مثل "بوسۀ بزرگ" و "فراموشی سلطنتی" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" هر دو نقش "شرلوک هلمز" و "دکتر واتسون" رو بازی کرده. نقش "دکتر واتسون" رو سال 1980 توی یه نمایش صحنه‌ای در "لس آنجلس" بازی کرده (خدائیش نمیگفتم فکر میکردی هر دو نقش رو توی یه فیلم بازی کرده. عیب نداره به کسی نمیگم.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" یه مریضی‌ای داشته به اسم "بی‌نظمی دو قطبی". ظاهراً کسانی که به این مرض دچار میشن بین دیوانگی و افسردگی گیر میکنن. یه مدت دیوانه میشن بعد یه مدت افسرده میشن (شایدم برعکس. روی ترتیبش اطبا اختلاف نظر دارن.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرگرمی های "جرمی برت" تیراندازی با کمان، سوارکاری و پیانو زدن بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهراً علاقه به تیر و کمان توی خانوادۀ "جرمی برت" ارثی بوده چون پدر و برادر "جرمی برت" هم از نزدیک دستی بر کمان داشتن. این 3 کماندار عضو باشگاه تیراندازی "شکارچیان آردن" بودن که سال 1758 تأسیس شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" قبل از اینکه بازیگر بشه میخواسته یه سوارکار حرفه‌ای مسابقات اسب‌دوانی بشه چون عاشق اسب‌ها بوده ولی به قول خودش "سن و سال من برای اینکار بالا بود".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی فیلم "جنگ و صلح" تنها بازیگری که به جای اسب مکانیکی سوار اسب واقعی میشه "جرمی برت" هستش. درمورد بقیۀ بازیگرها توی برداشت‌های نزدیک کاملاً تابلو هستش که سوار اسب مکانیکی هستن (آخه چرا!؟!؟! اسب که حیوان نجیبی است.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میخواستم آهنگ‌های محبوب "جرمی برت" رو هم بگم ولی دیدم صفحۀ این آهنگ‌ها رو الان باید توی آرشیو شخصی "رضا خان" و "هیتلر" و "خواجۀ شیراز" و "ابوعلی سینا" و "نیوتون" و شاید هم "حضرت آدم" پیدا کرد. به همین خاطر بی‌خیال شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمایش‌های صحنه‌ای "جرمی برت" این‌ها بودن:&lt;br /&gt;نقش "پاتروکلوس" و بعد از اون نقش "ترویلوس" در نمایش "ترویلوس و کرسیدا" سال 1956&lt;br /&gt;نقش "هملت" در نمایش "هملت" سال 1961&lt;br /&gt;نقش "باسینیو" در نمایش "تاجر ونیزی" سال 1970&lt;br /&gt;نقش "دراکولا" در نمایش "دراکولا" از سال 1978 تا سال 1979&lt;br /&gt;نقش "دکتر جان واتسون" در نمایش "صلیب دار خون" از سال 1980 تا سال 1981&lt;br /&gt;نقش "پروسپرو" در نمایش "تندباد" سال 1982&lt;br /&gt;نقش "شرلوک هلمز" در نمایش "راز شرلوک هلمز" از سال 1988 تا سال 1989&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" چپ دست بوده در حالی که شخصیت "شرلوک هلمز" راست دست هستش. وقتی "شرلوک هلمز" مجبور بوده چیزی رو بنویسه توی برداشت‌های نزدیک یه فرد راست دست به جای "جرمی برت" بازی میکرده (به همین خاطر هستش که میگن بدل‌کاری بعد از کار در معدن سخت‌ترین شغل دنیاست).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" بعد از آموزش دیدن در مدرسۀ مرکزی سخنوری و نمایش در لندن فعالیت حرفه‌ای در زمینۀ نمایش رو از سال 1954 با مؤسسۀ "تأتر کتابخانه‌ای" در شهر "منچستر" شروع کرد. جایی که با بازیگری به نام "رابرت استیفنز" آشنا شد. این دو نفر بقیۀ عمرشون رو به عنوان بهترین دوستان هم (منظور همون "رفیق جینگ" یا "رفیق فاب" و یا "رفیق گرمابه و حموم و اینا" هستش) گذروندن و به فاصلۀ 2 ماه از هم فوت کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جرمی برت" 2 بار در سال‌های 1969 و 1973 برای نقش "جیمز باند" در نظر گرفته شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ "جرمی برت" در سن 61 سالگی و در اثر ایست قلبی بود. دریچه‌های قلب "جرمی برت" در اثر تب‌های رماتیسمی که از نوجوانی آزارش میداد مدام دچار جراحت میشد. البته داروهایی که به خاطر همون بیماری عجیب (بی‌نظمی دو قطبی) مصرف میکرد و عادت طولانی مدت به سیگار کشیدن (منظور همون ذغال خوب هستش) هم به ضعیف شدن قلبش کمک کرد. یکی از هم‌بازیهای "جرمی برت" گفته که اون معمولاً صبح به صبح 3 پاکت سیگار می‌خرید و در طول روز مصرف میکرد.&lt;br /&gt;نکتۀ مهم دیگه درمورد مرگ "جرمی برت" اینکه روز تولد 11 سالگی من بدرود حیات گفته که همینجا جا داره از اولیای دم و خانواده‌های داغ دیده کمال ببخشید رو داشته باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گفته‌های شخصی جرمی برت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسانی که توی "هالیوود" زندگی میکنن اگه حوصله نداشته باشن مجبورن توی خونه بمونن. هر چیزی بیرون از خونه میتونه جنبۀ تبلیغاتی پیدا کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من عادت به بازی کردن نقش یه آدم مدرن رو ندارم چون من یه بازیگر کلاسیک هستم و اینطوری آموزش دیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی مدرسۀ نمایش رو ول کردم میخواستم "شکیپیر" کار کنم (من نمیدونم این درس و مدرسه چی داره که هر کی ولش میکنه موفق میشه!؟!؟!). کلماتش رو خیلی دوست داشتم. عاشق این کلمات بودم. عاشق صداشون بودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد فیلم "سگ‌های عصبانی و مردان انگلیسی"]&lt;br /&gt;دیوونۀ انجام این کار بودم. میخواستم به دنیا نشون بدم که هنوز زنده‌ام و میتونم کارهای دیگه ای به جز "شرلوک هلمز" هم انجام بدم اما امیدوارم پخشش نکنن (!؟!؟!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "اودری هپبورن" هم‌بازیش توی فیلم "بانوی زیبای من"]&lt;br /&gt;"اودری" واقعاً محبوب هستش. یه چیز عجیبی درمورد این زن وجود داره که هیچ مردی نمیتونه توضیحش بده ولی هر مردی میتونه احساسش کنه (شیطون بلا! سر و گوشت داره میجنبه ها!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "جوآن ویلسون" همسر مرحومش]&lt;br /&gt;بین ما از اون عشق‌های یه بار برای همیشه وجود داشت. اون باورنکردنی بود. بهترین زنی که یه مرد میتونه داشته باشه. رابطۀ ما جوری بود که یه جمله رو من شروع میکردم و اون تمومش میکرد (این حالت برعکس وضعیتی هستش که حرف آخر رو مرد میزنه (میگه چشم). در اینجا حرف آخر رو زن میزنه (میگه غلط کردی).). بعضی وقت‌ها شما به چشم‌های یه نفر نگاه میکنین و احساس میکنین تمام عمر میشناختینش. رابطۀ ما اینجوری بود (یه ذره دیگه ادامه میداد گلاب به دیوار تگری میزدم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیش از حد شجاعت نداشته باشین. شجاعت بعضی مواقع چیز خوبی هستش اما بعضی مواقع میتونه یه چیز کاملاً خطرناک باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من عاشق کار کمدی هستم. خندوندن مردم بهترین هدیه هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد عشق]&lt;br /&gt;من دنبال کسی نمیگردم و برای صید کردن کسی هم نمیرم. من از اون دسته آدم‌ها هستم که باید کشف بشم (اِ وا! مامانم اینا!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پول برای من یه بازی پیچیده‌ست که نمیتونم خوب بازیش کنم. من خیلی تلاش میکنم ولی به پول صرفاً به عنوان یه وسیلۀ ضروری نگاه میکنم. من ایده‌ای درمورد چطور دنبال پول گشتن ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من همیشه هر مقالۀ انتقادی‌ای رو راجع به کارهای خودم میخونم. فکر میکنم مهم باشه که بدترین‌هاشون رو بدونی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انجام دادن کاری که ازش لذت می‌برین بهتون کمک میکنه. منظورم اینه که وقتی کاری پیدا میکنین که به اندازۀ کافی بهش علاقه دارین هر هفته که پول میگیرین انگار یه معجزۀ کوچولو اتفاق افتاده. من همیشه به اندازۀ کافی خوش‌شانس بودم که این کار رو بکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهمترین چیز وقتی شما کار بزرگی انجام میدین اینه که ازش یاد بگیرین نه اینکه باهاش مبارزه کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در باقی موندن "شرلوک هلمز" توی ذهن بقیۀ مردم یه ظرافت عجیب وجود داره. دلیلش اینه که یک میلیون راه مختلف برای نگاه کردن به شخصیت "شرلوک هلمز" وجود داره. سعی کنین تصور شما با تصور بقیه تداخل پیدا نکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر میکنم ترجیح میدم روی صحنه (منظورش تأتر و نمایش‌های صحنه‌ای دیگه هستش) بازی کنم. چون دوست دارم ببینم تماشاچی لذت میبره یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بازی در فیلم "راز شرلوک هلمز" به مناسبت صدمین سالگرد تولد "شرلوک هلمز"]&lt;br /&gt;جشن تولد کسی که هرگز وجود نداشته فوق‌العاده باید باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "جوآن ویلسون" همسر مرحومش]&lt;br /&gt;سال 1984 در پایان فیلم "مشکل نهایی" میدونستم که اون سرطان داره و روشنایی زندگی من رفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[باز هم درمورد "جوآن ویلسون" همسر مرحومش (بیچاره زن دومش حق داشته طلاق بگیره)]&lt;br /&gt;همچین ضرری هرگز جبران نمیشه. شاید بهش عادت کنین ولی جبران نمیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[و باز هم درمورد "جوآن ویلسون" همسر مرحومش (آدم یاد "داوود" توی سریال "پاورچین" میوفته)]&lt;br /&gt;اون من رو روی صحنه دیده بود و گفته بود که مرد زندگی من همینه. از شیوۀ پا عوض کردن من روی صحنه خوشش اومده بود (واقعاً چه دلیل محکمی برای ازدواج داشته!). خودش قرار ازدواج رو گذاشت و ازدواج کردیم. 10 سال با هم بودیم. شدیداً عاشقش بودم (بیچاره گفته بوده بقیه باید بیان دنبال من و مونده بوده توش. حالا که یکی اومده سراغش نمیدونه چیکار بکنه.). اون زیبا و جسور بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بازی در فیلم "شرلوک هلمز"]&lt;br /&gt;اشتباهات وحشتناکی کردم. خیلی بد بازی کردم (جون تو همه راضی بودن که!!!!!). فکر میکنم اینطور که من بازی کردم اغلب بی‌ادب و گاهی هم خشن به نظر میام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد تصمیم برای بازی در فیلم "شرلوک هلمز"]&lt;br /&gt;بعد از دوباره خوانی متن فیلم‌نامۀ تصویب شده فهمیدم خیلی چیزها هستش که اگر فرصت بازی توی این فیلم رو داشته باشم میتونم انجام بدم. پس با جسارت تمام و مقدار مشخصی ترس و البته هیجان جواب مثبت دادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "اودری هپبورن" هم‌بازیش توی فیلم "جنگ و صلح"]&lt;br /&gt;به خاطر زیبایی این زن نزدیک بود توی استخر غرق بشم (داداش مگه خودت خوار مادر نداشتی (وقتی زنده بودی) که هی قربون صدقۀ دختر مردم میری؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای من داستان‌های "شرلوک هلمز" درمورد یه دوستی افلاطونی طولانی مدت هستش. بدون "واتسون" ممکن بود مدت‌ها قبل کوکائین زندگی "شرلوک هلمز" رو از بین ببره. امیدوارم تونسته باشیم اهمیت این دوستی رو نشون بدیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد کلیشه شدنش به عنوان "شرلوک هلمز"]&lt;br /&gt;واقعاً اهمیتی برام نداره. من باید از "آرتور کـُنان دویل" خیلی ممنون باشم چون ما در "انگلستان" با بحران اقتصادی روبرو هستیم. فقط 5 درصد از همکاران من سر کار هستن و من یکی از اون‌هایی هستم که کار دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکل تطبیق‌دهنده‌های فیلم‌نامه اینه که هیچ ایدۀ خلاقانه‌ای از خودشون ندارن و از کنار کار کس دیگه‌ای پول درمیارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی سه تا برادر بزرگترم معلم و نقاش و معمار شدن فکر نمیکنم والدینم می‌دونستن که من چی از آب درمیام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان (1964) بزرگتر شدم. "امریکا" رو جای مهیجی می‌بینم. و زن‌های امریکایی! اون‌ها زیبا و بطور وحشتناکی جذاب هستن (خوب شد زودتر ازدواج کرد وگرنه از دست میرفت).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدت‌ها به خاطر پدرم میخواستم یه سرباز باشم اما به خاطر تب رماتیسمی که از 16 سالگی بهش مبتلا شدم نتونستم به خدمت سربازی برم. وقتی گفتم که میخوام بازیگر بشم همه چیز تموم شد. دل پدرم بدجوری شکست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد مخالفت پدرش با بازیگر شدن "جرمی برت"]&lt;br /&gt;پدرم اعتقاد داشت هیچ پسر محترمی از یه خانوادۀ متوسط نباید همچین کاری رو انجام بده. اون فکر میکرد بازیگری یعنی اینکه مدام "شامپاین" بخوری (خوبه که!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مادرم همیشه به ما میگفت "نمیخوام کاری رو انجام بدین مگه اینکه مطمئن باشین واقعاً میخواین اون کار رو انجام بدین".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من 33 داستان مختلف "شرلوک هلمز" رو بازی کردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بستری شدنش توی بیمارستان در اثر از کار افتادگی]&lt;br /&gt;وقتی اشک رو توی چشم پسرم دیدم تصمیم گرفتم که اجازه ندم دوباره این اتفاق بیوفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد شخصیت "خانم هادسون"]&lt;br /&gt;این نقش ابداع خودم بود چون حس کردم بازی بدون نقش مقابل زن خیلی سخت هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما موجودات غیرمادی‌ای هستیم که میتونیم هر کاری که برامون تعیین شده رو انجام بدیم (من با تک‌تک کلمات این جملۀ "جرمی برت" مخالفم ولی خوب نمیخوام پشت سر مرده حرف بزنم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد برنامه‌ش برای بعد از تموم کردن آخرین فیلم "شرلوک هلمز"]&lt;br /&gt;فکر کنم وقتش باشه یه کم استراحت کنم و به اون چیزی که واقعاً خودم میخوام انجام بدم فکر کنم نه اون چیزی که بقیۀ مردم از من میخوان انجام بدم. البته این خیلی لذت داره که به پشت سرت نگاه کنی و بگی "وای! من شرلوک هلمز رو بازی کردم".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-4593531043403184051?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/4593531043403184051/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=4593531043403184051' title='15 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4593531043403184051'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4593531043403184051'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='جرمی برت گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/Soh13BrdFkI/AAAAAAAAATU/6NSfIfKeqyc/s72-c/Jeremy+Brett+-+1933.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>15</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1489295273299068266</id><published>2009-05-21T09:08:00.021+04:30</published><updated>2011-01-16T18:41:14.846+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سایر مطالب'/><title type='text'>پوکر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTu8EesWrI/AAAAAAAAASc/Pb3F5cnBxFI/s1600-h/00+-+Poker.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 237px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTu8EesWrI/AAAAAAAAASc/Pb3F5cnBxFI/s320/00+-+Poker.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338154174102919858" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:100%;" &gt;&lt;a href="http://www.follywoodjoker.blogspot.com/"&gt;Follywoodjoker - 2008&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 100%;"&gt;تذکر: با عرض معذرت به دلیل ف*ی*ل*ت*ر*ی*ن*گ بلاگر عکس‌ها نمایش داده نمیشن.&lt;br /&gt;لطفاً از ف*ی*ل*ت*ر*ش*ک*ن استفاده کنین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;چند وقت پیش یه فیلم متوسط به اسم "ای خوش شانس" دید&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;م&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; که کلاً راجع به بازی "پوکر" بود (یه چی تو مایه‌های فیلم "21" ولی از نوع پوکرش). بعد از دیدن این فیلم بود که به بازی "پوکر"&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; عل&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اقه‌م&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ند شدم و گشتم یه نرم‌افزار بازی "پوکر" پیدا کردم و تا چند وقت پس از اون چند وقت پیش باهاش مشغول بودم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;چندی نگذشته بود که یکی از دوستان صفحۀ "پوکر&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;" توی &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سایت "فیس بوک" رو بهم معرفی کرد و همون موقع بود که درهای رحمت الهی به روی من باز شد و از آن پس بود که حالی ب&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ه &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حولی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;چند وقت پیش از این که اندک پسی از آن پیش گذشته بود ت&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;صمیم گر&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;فتم این درها رو به روی بقیۀ دوستان هم باز کنم.&lt;br /&gt;پس باز میکنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از جلوی در برو کنار بچه!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;*&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;font-size:130%;" &gt;راهنمای بازی "پوکر" (POKER)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"پوکر" یه بازی 5 کارته هستش. به بازیکن‌ها 4 بار فرصت شرط بستن روی دست‌هاشون (اینجا منظور از دست مجموعۀ کارت‌های هر بازیکن در بازی "پوکر" هستش. این رو گفتم &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تا یه&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وقت&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; با دست و پا اشتباه نگیرین.) داده میشه. توی بازی "پوکر" هر بازیکنی که بهترین دست رو داشته باشه برنده میشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ترتیب دست‌ها در بازی "پوکر"&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نکته: قبلش این رو بگم که توی همۀ تصاویر پائین دس&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ت بال&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ایی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; دست&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; بهتر هستش.&lt;br /&gt;ترتیب دست‌ها در بازی "پوکر" به صورت زیر هستش&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از بهترین دست به بدترین دست:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;استریت فلاش STRAIGHT FLUSH&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;همۀ کارت‌ها به ترتیب (یعنی با ارقام پشت سر هم) و ا&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ز&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; یک ن&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وع&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; (مثلاً همه دل یا خاج یا پیک یا خشت) باشن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTgvpUTNOI/AAAAAAAAAPE/3NTJoTHaQw0/s1600-h/01+-+Straight+Flush.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 248px; height: 124px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTgvpUTNOI/AAAAAAAAAPE/3NTJoTHaQw0/s320/01+-+Straight+Flush.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338138567490352354" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نکته: اگه ترتیب کارت‌ها در "استریت فلاش" به صورت 1&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;0خال، سرباز، بی‌بی، شاه و تک‌خال (یا آس) باشه به این دست "رویال فلاش" (ROYAL FLUSH) گفته میشه که در حقیقت بالاتری&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ن&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; دست توی بازی "پوکر" هستش (یه بار تو زندگیم که داشتم آنلاین "پوکر" بازی میکردم تونستم "رویال فلاش ِ خاج (یا گشنیز)&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;" &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;جو&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ر کنم اما نمیدونم چرا سیستم یه نفر دیگه رو برنده اعلام کرد و حدود 6-5 هزار دلار کرد تو پاچۀ من فلک‌زده. ایشاالله از &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;گل&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ش پائین نره. ایشاالله زقوم (نمیدونم درست نوشتم یا نه چون تا حالا نخوردم!) بشه از 7 سوراخش بزنه بیرون. ایشاالله پولش رو توی بورس تهران سرمایه‌گذاری کنه تا خیالم راحت بشه که از دستش میره. ایشاالله ...).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShThVvInUEI/AAAAAAAAAPM/shA6-jRVBB0/s1600-h/02+-+Royal+Flush.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 248px; height: 66px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShThVvInUEI/AAAAAAAAAPM/shA6-jRVBB0/s320/02+-+Royal+Flush.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338139221886980162" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;چون "رویال فلاش" در حقیقت یه جور "استریت فلاش" هستش&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; دی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;گ&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ه به صورت جداگانه نیاوردمش.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;4 کارت یک شکل&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;4 تا از 5 کارت ارزش مساوی هم داشته باشن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTiyNe1iTI/AAAAAAAAAP0/DQD5aW1igVk/s1600-h/03+-+4+Of+A+Kind.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTiyNe1iTI/AAAAAAAAAP0/DQD5aW1igVk/s320/03+-+4+Of+A+Kind.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338140810581215538" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;فوول هاوس FULL HOUSE&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;3 تا از کارت‌ها با هم و 2 تای دیگه با هم ارزش مساوی دا&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شته&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; باشن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShThzkKvWdI/AAAAAAAAAPc/eKOva8cT3vI/s1600-h/04+-+Full_House.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShThzkKvWdI/AAAAAAAAAPc/eKOva8cT3vI/s320/04+-+Full_House.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338139734339181010" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;فلاش FLUSH&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;همۀ 5 تا کارت از یک نوع (مثلاً همه دل یا خاج یا پیک یا خشت) باشن.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTh0MTVoNI/AAAAAAAAAPk/ksmbpO1OTRc/s1600-h/05+-+Flush.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTh0MTVoNI/AAAAAAAAAPk/ksmbpO1OTRc/s320/05+-+Flush.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338139745112662226" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;استریت STRAIGHT&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;همۀ کارت‌ها به ترتیب (یعنی با ارقام پشت سر هم) باشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTjPI0eTpI/AAAAAAAAAP8/qP0SMPqVZh4/s1600-h/06+-+Straight.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTjPI0eTpI/AAAAAAAAAP8/qP0SMPqVZh4/s320/06+-+Straight.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338141307545996946" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نکته: تک‌خال (یا آس) هم میتونه قبل از 2خال قرار بگیره و یه "استریت" رو شروع کنه و هم میتونه بعد از شاه قرار بگیره و یه "استریت" رو تموم کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTjPQwnAYI/AAAAAAAAAQE/h3_cGlOtmtU/s1600-h/07+-+Ace.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 248px; height: 129px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTjPQwnAYI/AAAAAAAAAQE/h3_cGlOtmtU/s320/07+-+Ace.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338141309677273474" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این رو هم برای بچه زرنگ‌ها بگم که تک‌خال (یا آس) نمیتونه دور بخوره. برای مثال دست پائین "استریت" محسوب نمیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTjPSr0pgI/AAAAAAAAAQM/X3J_XJXGSkw/s1600-h/08+-+Cycle.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 65px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTjPSr0pgI/AAAAAAAAAQM/X3J_XJXGSkw/s320/08+-+Cycle.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338141310194066946" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;3 کارت یک شکل&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;3 تا از 5 کارت ارزش مساوی هم داشته باشن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTkFRHU0TI/AAAAAAAAAQU/UlWwnGJmTfs/s1600-h/09+-+3+Of+A+Kind.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTkFRHU0TI/AAAAAAAAAQU/UlWwnGJmTfs/s320/09+-+3+Of+A+Kind.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338142237485486386" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;2 جفت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2 تا از کارت‌ها با هم و 2 تای دیگه با هم ارزش مساوی داشته باشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTkkkaDxDI/AAAAAAAAAQs/AbIvSETvT_Q/s1600-h/10+-+2+Pair.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTkkkaDxDI/AAAAAAAAAQs/AbIvSETvT_Q/s320/10+-+2+Pair.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338142775240279090" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;جفت یا 2 کارت یک شکل&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;2 تا از 5 کارت ارزش مساوی هم داشته باشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTkk36pDHI/AAAAAAAAAQ0/CCffNXFF5ko/s1600-h/11+-+Pair.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTkk36pDHI/AAAAAAAAAQ0/CCffNXFF5ko/s320/11+-+Pair.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338142780477213810" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;برگ سر HIGH CARD&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگه هیچکدوم از دست‌های بالا وجود نداشته باشه بالاترین کارت بازیکن (مثلاً تک‌خال (یا آس) و یا بی‌بی توی دست‌های پائین) دست بازیکن محسوب میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlWQ2X7SI/AAAAAAAAARE/eitnxvVoN9s/s1600-h/12+-+High+Card.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 126px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlWQ2X7SI/AAAAAAAAARE/eitnxvVoN9s/s320/12+-+High+Card.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338143628983790882" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نکته: ارزش کارت‌ها توی بازی "پوکر" هم مثل اکثر بازی‌های ورق از 2خال شروع شده تا تک‌خال (یا آس) زیاد میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;کیکر &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;KICKER&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;توی هر دستی که از همۀ کارت‌های بازیکن استفاده نمیشه بالاترین کارت باقیمونده (یعنی برگ سر بین کارت‌هایی که توی دست استفاده نشدن) رو "کیکر" میگن.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"کیکر" برای مقایسۀ دست‌های شبیه به هم استفاده میشه. اگه 2 باز&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;یکن "کیکر" یکسانی داشته باشن سراغ بالاترین کارت بعدی (یعنی برگ سر بین کارت‌هایی که توی دست استفاده نشدن ب&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ه ج&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ز "کیکر" قبلی) میریم و این کار رو ادامه میدیم تا "کیکر" یکی از بازیکن‌ها بالاتر از دیگری بشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مثلاً توی دست پائین یه جفت 10خال با "کیکر" سرباز و یا یه جفت 10خال با سرباز و "کیکر" 7خال و درصورت لزوم یه جفت 10خال با سرباز و 7خال و "کیکر" 5خال داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTr2TYw-KI/AAAAAAAAARs/lBlWU2u7woI/s1600-h/13+-+Kicker.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 63px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTr2TYw-KI/AAAAAAAAARs/lBlWU2u7woI/s320/13+-+Kicker.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338150776490490018" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-style: italic; font-weight: bold;"&gt;دست‌های شبیه به هم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگه بیش از یه بازیکن "استریت" و یا "استریت فلاش" و&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; یا "فلاش" داشته باشن بازیکنی برندۀ بازی میشه که "استریت" اون به کارت باارزش‌تری ختم شده باشه و یا بالاترین کارت توی دست&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ش (یعنی برگ سر بین کارت‌هایی که تشکیل "فلاش" دادن) از بالاترین کارت توی دست بازیکن مقابل سرتر (بهتر ی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ا&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; بالاتر) باشه.&lt;br /&gt;نکته: اگه تک‌خال (یا آس) به عنوان رقم 1 قبل از 2 قرار بگیره و یه "استریت" رو شروع کنه موقع مقایسه برگ سر محسوب نمیشه و از همۀ کارت‌ها ارزش پائین‌تری خواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگه بیش از یه بازیکن "جفت" و یا "2 جفت" و یا "3&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; کارت یک شکل" و یا "4 کارت یک شکل" داشته باشن بازیکنی برندۀ بازی میشه که کارت‌هایی با ارزش‌های بالاتر رو برای مثال "جفت" (یا "2 جفت" یا ...) کرده باشه.&lt;br /&gt;بعد از مقایسۀ دست‌ها اگه 2 بازیکن "جفت" و یا "2 &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;جفت&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;" یکسا&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ن داشته باشن (اگه دقت کنین متوجه میشین که بیشتر از یه بازیکن نمیتونه "3 کارت یک شکل" و یا "4 کارت یک شکل" داشته باشه) "کیکر"های 2 بازیکن رو مقایسه میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگه بیش از یه بازیکن "فوول هاوس" داشته باشن با&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;زیکنی برندۀ بازی میشه که "3 کارت یک شکل" اون بازیکن ارزش بالاتری نسبت به "3 کارت یک شکل" بازیکن مقابل داشته باشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در آخر اگه 2 بازیکن دست‌هایی کاملاً یکسان داشته باشن&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; هر&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; دو برندۀ بازی هستن و پول بین اونها به طور مساوی تقسیم میشه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;font-size:130%;" &gt;راهنمای بازی "پوکر تگزاس هُـلد دِم" (POKER TEXA&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;font-size:130%;" &gt;S HOLD&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;font-size:130%;" &gt;'EM&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;font-size:130%;" &gt;)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تگزاس هُـلد دِم" محبوب‌ترین نوع بازی "پوکر" هستش که &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;توی کازینوها (وای وای وای وای وای! خدا به دور! گلاب به دیوار! خدایا توبه!) بازی میشه و از طریق تلویزیون دنبال &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;میش&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ه &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(آره د&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;یگه! یعنی مسابقات "پوکر تگزاس هـُلد دِم" بیشترین بینندۀ تلویزیونی رو داره.).&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;7 کارت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;"تگزاس هُـلد دِم" نوعی از "پوکر" 7 کارته هستش. به این معنی که آخر هر بازی بازیکن 7 کارت در اختیار داره تا از بین اونها یه دست 5 کارته رو انتخاب کنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مثلاً اگه بازیکنی کارت‌های پائین رو در اختیار داشته باشه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlW4bvGMI/AAAAAAAAARU/VmOXh5talu8/s1600-h/14+-+Seven+Cards.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 58px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlW4bvGMI/AAAAAAAAARU/VmOXh5talu8/s320/14+-+Seven+Cards.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338143639609481410" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;میتونه این دست‌ها رو انتخاب کنه:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فلاش ِ دل&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlXItYAwI/AAAAAAAAARc/V_7YgZUJYBY/s1600-h/15+-+Heart+Flush.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 63px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlXItYAwI/AAAAAAAAARc/V_7YgZUJYBY/s320/15+-+Heart+Flush.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338143643978433282" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;جفت ِ 7خال&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlXUXUzhI/AAAAAAAAARk/nWbMAsQMewY/s1600-h/16+-+Pair+Of+7s.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 249px; height: 63px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTlXUXUzhI/AAAAAAAAARk/nWbMAsQMewY/s320/16+-+Pair+Of+7s.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338143647107173906" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نکته: در سایت‌های بازی "پوکر" آنلاین و یا برنامه‌های آفلاین بازی "پوکر" و ... نرم‌افزار به صورت خودکار بهترین دست ممکن برای هر بازیکن رو تعیین میکنه. مثلاً در حالت بالا "فلاش" به عنوان دست بازیکن انتخاب میشه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;دورهای بازی "پوکر تگزاس هُـلد دِم"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بازی "پوکر تگزاس هُـلد دِم" در 4 دور بازی میشه و در هر دور از بازی به بازیکن‌ها اجازه داده میشه تا شرط ببندن و یا خودشون رو از بازی بیرون بکشن. اگه هیچ بازیکنی شرط‌بندی نکنه&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; دور بعدی بازی شروع میشه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;دور اول - هـُل کارت‌ها (ROUND 1&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt; - HOLE CARDS)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;هر بازیکن 2 کارت مختص به خودش رو داره که فقط خودش میدونه چه کارت‌هایی هستن. این کارت‌ها رو "هـُل کارت" میگن. هیچ بازیکنی نمیتونه کارت‌های اختصاصی بازیکن‌های دیگه رو ببینه. بعد از اینکه "هـُل کارت"ها پخش شد یه دور شرط‌بندی انجام میشه. دور اول شرط‌بندی شامل "بـِلایند"ها (BLIND BETS) می&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;"بـِلایند"ها (BLIND BETS)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;بازیکن سمت چپ "مهرۀ دیلر" (DEALER) م&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ج&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بور هستش که مبلغ "اِسمال بـِلایند" (SMALL BLIND) رو بذاره وسط و نفر بعدی از سمت چپ باید مبلغ "بیگ بـِلایند" (BIG BLIND) که 2 برابره "اِسمال بـِلایند" هستش رو بذاره وسط.&lt;br /&gt;"بـِلایند"ها برای هر میز متفاوت هستن و مقدار اون‌ها جزو قوانین&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; میز بازی "پوکر" محسوب میشه که به صورت 2 عدد مجزا شده توسط یک خط کج (SLASH) نشان داده میشن. برای&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; مثال: 5/10 یا 500/1000&lt;br /&gt;بازیکن صاحب "مهرۀ دیلر" بعد از پایان هر بازی تغییر میکنه پس نوبت به همۀ بازیکن‌ها برای پرداخت "بـِلایند"ها میرسه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShUGos1LUcI/AAAAAAAAAS8/yqqxWlempPk/s1600-h/17+-+Table.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 400px; height: 306px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShUGos1LUcI/AAAAAAAAAS8/yqqxWlempPk/s400/17+-+Table.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338180229616325058" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حالا که با "بـِلایند"ها آشنا شدین بگم که دور اول شرط‌بندی از نفر بعد از بازیکنی که "بیگ بـِلایند" رو انجام داده (یعنی نفر سوم بعد از "مهرۀ دیلر") شروع میشه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;شرط‌بندی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جریان شرط‌بندی در جهت عقربه‌های ساعت میچرخه. هر بازیکنی که نوبت بازی به اون میرسه باید یکی از کارهای زیر رو انجام بده.&lt;br /&gt;"کال" (CALL) بده یعنی بالاترین شرطی که تا اون لحظه انجام شده رو بپذیره و به همون مبلغ شرط ببنده.&lt;br /&gt;"ریز" (RAISE) بده یعنی مبلغ شرط رو&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; افزایش بده. در ای&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ن صورت بقیۀ بازیکن‌ها برای اینکه توی بازی بمونن حداقل باید مبلغ جدید شرط رو "کال" بدن (گفتم حداقل چون هر کدوم از بازیکن‌ها میتونه "ریز" بده و مبلغ شرط رو از این هم بالاتر ببره).&lt;br /&gt;"فـُلد" (FOLD) بده یعنی خودش رو از بازی بیرون بکشه. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بازیکنی که "فـُلد" میده از بازی بیرون میره و دیگه امکان شرط بستن و یا بردن بازی رو نداره. ضمناً وقتی بازیکنی "فـُلد"&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; میده و از بازی بیرون میره پولی که تا اون موقع شرط بسته رو از دست میده (این پول به برندۀ نهایی اون بازی میرسه).&lt;br /&gt;وقتی همۀ بازیکن‌ها (صد البته همۀ بازیکن‌هایی که &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;داخل بازی هستن و هنوز "فـُلد" ندادن) روی یه مبلغ مساوی شرط بستن این دور از شرط‌بندی تموم میشه و همۀ مبالغ شرط بسته شده به وسط میز بازی "پوکر" منتقل میشه. به این مبلغ "پات" (POT) گفته میشه.&lt;br /&gt;نکته: اگه فقط یه بازیکن توی بازی باقی بمونه (یعنی بقیۀ با&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;زیکن‌ها "فـُلد" داده باشن)، بازی فوراً تموم میشه و بازیکن باقی مونده برندۀ اون بازی و مبلغ "پات" میشه.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;دور دوم - فـِلاپ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;ROUND 2 - THE FLOP)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;3 کارت روی میز گذاشته میشه طوری که همۀ بازیکن‌ها نوع و ارزش این کارت‌ها رو ببینن. این کارت‌ها اشتراکی هستن. کارت‌های اشتراکی بین همۀ بازیکن‌ها مشترک هستن یعنی هر ب&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ازیکنی میتونه از کارت‌های اشتراکی برای ساختن دست خودش استفاده کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTsgT28PTI/AAAAAAAAAR8/iC7ObwB4kS8/s1600-h/18+-+Flop.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 280px; height: 116px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTsgT28PTI/AAAAAAAAAR8/iC7ObwB4kS8/s320/18+-+Flop.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338151498171563314" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بعد از ریختن کارت‌های "فـِلاپ" یه دور دیگه شرط‌بندی از نفر سمت چپ "مهرۀ دیلر" (یعنی بازیکنی که "اِسمال بـِلایند" رو انجام داده) شروع میشه. در این دور هر بازیکن قبل از اینکه کسی "ریز" بده میتونه "چک" (CHECK) بده یعنی بدون افزایش شرط مبلغی که در دور قبل روی اون شرط تموم شد رو مجدداً قبول کنه و توی بازی بمونه. اگه بازیکنی شرط رو افزایش بده کسانی که قبل از اون "چک" دادن فرصت پیدا میکنن تا "کال" یا "ریز" بدن و توی بازی باقی بمونن و یا "فـُلد" بدن و از باز&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ی خارج بشن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;دور سوم - تـِرن (ROUND 3 - THE TURN)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;یک کارت اشتراکی دیگه روی میز گذاشته میشه و یه دور جدید شرط‌بندی شروع میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTuS47yI4I/AAAAAAAAASU/zEQMZ1K6IGg/s1600-h/19+-+Turn.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 280px; height: 116px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTuS47yI4I/AAAAAAAAASU/zEQMZ1K6IGg/s320/19+-+Turn.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338153466629071746" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;دور چهارم - ریور (ROUND 4 - THE RIVER)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;کارت اشتراکی نهایی روی میز گذاشته میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTsglTqhQI/AAAAAAAAASM/RGkixzrKC4o/s1600-h/20+-+River.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 280px; height: 116px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTsglTqhQI/AAAAAAAAASM/RGkixzrKC4o/s320/20+-+River.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5338151502855439618" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;حالا 5 کارت اشتراکی روی میز و 2 کارت اختصاصی در دست هر بازیکن (جمعاً 7 کارت) هستش. از این 7 کارت هر بازیکن باید بهترین دست ممکن رو درست کنه.&lt;br /&gt;ممکنه 5 کارت روی میز بهترین دست شما باشن (در این صورت ممکنه چند بازیکن دست‌های مشابه داشته باشن).&lt;br /&gt;بعد از "ریور" آخرین دور شرط‌بندی انجام میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;مرحلۀ نهایی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;بعد از آخرین دور شرط‌بندی زمان تعیین برنده میرسه. آخرین نفری که "ریز" داده اولین نفری هستش که باید کارت‌هاش رو نشون بده (و یا اصطلاحاً "رو کنه") و نفرات بعدی (بازیکن‌هایی که هنوز توی بازی هستن و "فـُلد" ندادن) هم به ترتیب کارت‌هاشون رو نشون میدن (البته هر بازیکنی که نوبتش میشه میتونه بدون نشون دادن دستش اعلام کنه که دست پائین‌تری داره و بره کنار).&lt;br /&gt;برنده (یعنی کسی که بهترین دست رو داره) کل مبلغ "پات" رو میبره (و همین جمع کنارش حال میکنن).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;قواعد خاص شرط‌بندی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;حداقل شرط&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;هیچ بازیکنی نمیتونه مبلغی کمتر از "بیگ بـِلایند" رو "ریز" بده.&lt;br /&gt;ضمناً از نظر حداکثر میزان "ریز" دادن بازی پوکر به 3 دسته تقسیم میشه.&lt;br /&gt;نوع "محدود" (LIMIT) که در آن حداکثر مبلغ "ریز" همان مقدار "بیگ بـِلایند" هستش که تا چهار بار امکان تکرار رو داره (یعنی توی هر دور بازی فقط 4 بار میشه "ریز" داد).&lt;br /&gt;نوع "پات لیمیت" (POT LIMIT) که در آن حداکثر به میزان پولی که در "پات" جمع شده میشه "ریز" داد.&lt;br /&gt;نوع "نامحدود" (NO LIMIT) که از اسمش هم معلومه در این نوع بازی "پوکر" هیچ محدودیتی برای "ریز" دادن وجود نداره.&lt;br /&gt;البته میتونین قبل از شروع بازی به سلیقۀ خودتون محدودۀ "ریز" دادن رو تعیین کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;تقسیم پات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگه 2 یا چند بازیکن دست‌هایی کاملاً مشابه هم داشته باشن، "پات" بین اون‌ها تقسیم میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;آل این (ALL IN)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اگه بازیکنی پول کافی برای "کال" دادن یه شرط نداشته باشه باید "آل این" بده (البته اگه بخواد توی بازی بمونه وگرنه میتونه "فـُلد" بده و از بازی بیرون بره) یعنی همۀ پولی که داره رو بذاره وسط. اگه بازیکنی "آل این" بده نمیتونه بیشتر از پولی که گذاشته وسط رو ببره. اگه بعد از اینکه بازیکنی "آل این" داد مبلغ "پات" افزایش پیدا کنه و در نهایت اون بازیکن برندۀ بازی بشه مبلغ "پات" بین این بازیکن و نفر بعدی که بهترین دست رو داره و مبلغ شرطش با آخرین "ریز" برابر بوده تقسیم میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;ببینین اصولاً مزۀ بازی "پوکر" به اینه که چند نفری دور هم بشینین و با شرط واقعی بازی کنین تا هیجان واقعی بازی "پوکر" رو درک کنین. اما فعلاً تا اون زمان و برای رفع کـُتی میتونین توی "فیس بوک" به صورت آنلاین و با پول مجازی‌ای که سایت در اختیارتون میذاره "پوکر" بازی کنین.&lt;br /&gt;این یه لینک مستقیم به صفحۀ بازی "پوکر" توی سایت "فیس بوک" هستش.&lt;br /&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://apps.facebook.com/texas_holdem/"&gt;Texas Hold'Em Poker&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فقط یادتون باشه که برای بهره بردن از این فیض عظیم باید عضو سایت "فیس بوک" باشین.&lt;br /&gt;ضمناً برای اینکه خیالتون از بابت مسائل شرعی هم راحت باشه این سایت امکان خیرات و مبرات کردن پول‌هایی که توی بازی "پوکر" میبرین رو فراهم کرده. پس وقتی پول زیادی رو توی بازی "پوکر" بردین حتماً قسمتی از این پول رو برای خرید آبجو، شامپاین، سیگار و ... برای بقیۀ افرادی که سر میز هستن اختصاص بدین. اجرتون هم با خودم.&lt;br /&gt;اگه نمیخواین با رفتن به "فیس بوک" چشمتون به صفحۀ شخصی نامحرم بیوفته میتونین سایت "&lt;a href="http://www.pokerstars.com/"&gt;ستارگان پوکر&lt;/a&gt;" رو امتحان کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1489295273299068266?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1489295273299068266/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1489295273299068266' title='25 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1489295273299068266'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1489295273299068266'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='پوکر'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/ShTu8EesWrI/AAAAAAAAASc/Pb3F5cnBxFI/s72-c/00+-+Poker.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>25</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-8651913054932825095</id><published>2009-04-28T22:27:00.002+04:30</published><updated>2009-04-28T22:31:22.100+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>بن کینگزلی گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SfdD-tnJAOI/AAAAAAAAAO0/mvdkHQZFj08/s1600-h/Ben+Kingsley.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 229px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SfdD-tnJAOI/AAAAAAAAAO0/mvdkHQZFj08/s320/Ben+Kingsley.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5329803428690985186" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0001426/"&gt;Ben Kingsley - 1943&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="font-family: arial; text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;کریشنا بانجی با اسم هنری بن کینگزلی (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 31 / دسامبر / 1943 (9 / دی / 1322) - انگلستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" پسر یه پزشک عمومی هستش و یا به عبارت دیگر پدر "بن کینگزلی" یه پزشک عمومی هستش (به چند حالت دیگه هم میتونستم بگم که در این مقال نگنجید).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم اصلی "بن کینگزلی" درحقیقت "کریشنا بانجی" هستش. "کریشنا بانجی" اسم هنری "بن کینگزلی" رو از اسم مستعار پدربزرگش یعنی "کلوو کینگ" گرفته. پدربزرگ "بن کینگزلی" یا "کریشنا بانجی" توی "تانزانیا" تاجر ادویه بوده (حالا اگه گفتی بالاخره اسم "بن کینگزلی" چیه؟ آفرین! "کریشنا بانجی" هستش.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت اصل و نسب این بابا از اسمش (که آخرشم نفهمیدیم کدومه!؟! شاید بهتره صداش کنیم "بن کریشنا کینگزلی بانجی" تا کسی دلخور نشه.) هم پیچیده‌تره. من حرفی نمیزنم خودتون قضاوت کنین.&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" نیمه هندی / نیمه انگلیسی هستش. حالا بگو چطور؟&lt;br /&gt;پدرش "رحیم چولا هارجی بانجی" یه پزشک هندی‌الاصل هستش که توی "کنیا" متولد شده درحالی که مادرش "آنا لینا مری بانجی" یه مدل لباس با اصلیت یهودی - اروپایی هستش که توی "انگلستان" متولد شده.&lt;br /&gt;ضمناً خانوادۀ پدری "بن کینگزلی" اهل ایالت "گجرات" کشور "هندوستان" هستن. یعنی همون ایالتی که "ماهاتما گاندی" هم اهل اونجا بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1966 "بن کینگزلی" با یه گروه موسیقی برای ساخت آلبومی به نام "یه روز عجیب" همکاری کرد. "بن کینگزلی" جدای از نوشتن آهنگ و زدن گیتار یه جاهایی دوستان رو هم به فیض رسوند (فکر بد نکنین! منظورم اینه که آواز خوند.). همه بهش پیشنهاد میکنن که کار موسیقی رو ادامه بده وگرنه بقیۀ عمرش رو حسرت میخوره. ولی "بن کینگزلی" که جوون بوده و خام و کله‌اش بوی "مک دونالدز" میداده به حرفشون گوش نمیده و تصمیم میگیره حرفۀ بازیگری رو ادامه بده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" سال 2001 با دست توانای ملکه "الیزابت دوم" به درجۀ رفیع شوالیه نائل شده. درحقیقت ایشون رو باید "سر بن کینگزلی" (یا بهتره بگم "سر بن کریشنا کینگزلی بانجی") صدا کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" در طول عمر پربرکتش 4 بار ازدواج کرده که آخریش سال 2007 بوده (فکر کنم یه چیزی زیر سر "بن کینگزلی" مونده باشه که تا این سن هنوز زیر سرش بلند مونده).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" در سال‌های 2005 و 2006 نامزد دریافت جایزۀ بدترین بازیگر نقش مکمل برای بازی در فیلم های "پرندگان طوفان" (2005) و "صدای طوفان" (2006) شد (علت ناکامی‌های "بن کینگزلی" کشف شد. طوفان.) که با وجود تلاش بسیار موفق به دریافت این جایزه نشد. اما "بن کینگزلی" ناامید نشد و بر تلاش خود افزود تا بالاخره در سال 2007 به این افتخار دست پیدا کرد (اینجاست که به حرف دوستان و آشنایان "بن کینگزلی" میرسیم که حق داشتن بهش اخطار کنن ممکنه بقیۀ عمرش رو با حسرت بگذرونه).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" سال 1998 رئیس هیئت داوران جشنوارۀ بین‌المللی فیلم "برلین" بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای نقش "افریم" توی فیلم "مونیخ" انتخاب شده بود که به دلیل تداخل برنامه‌هاش این نقش رو رد میکنه (مطمئناً الان به خاطر رد کردن این نقش هم داره حسرت میخوره. خیلی بازیگر درجۀ یکی هستش، کلاس هم میذاره.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2006 ایفای نقشش توی فیلم "حیوان سکـ...ـی" (2000) در نقش "دُن لوگان" از طرف مجلۀ "پرمیر" رتبۀ 97 لیست برترین اجراهای تاریخ سینما رو بدست آورد (چه عجب! بالاخره داداشمون یه حرکتی کرد.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 تا از فیلم های "بن کینگزلی" توی لیست 100 فیلم تأثیرگذار تاریخ سینما از دید مؤسسۀ فیلم امریکا قرار دارن (نه بابا! کم کم داره راه میوفته.).&lt;br /&gt;فیلم "جستجو برای بابی فیشر" (1993) در رتبۀ 96&lt;br /&gt;فیلم "گاندی" (1982) در رتبۀ 29&lt;br /&gt;فیلم "فهرست شیندلر" (1993) در رتبۀ 3&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" یکی از 8 بازیگر آسیایی‌الاصلی هستش که نامزد دریافت جایزۀ "اسکار" شده و بعد از "میوشی یومیکی" دومین بازیگر آسیایی‌الاصلی هستش که این جایزه رو برده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بن کینگزلی" سال 2008 از دانشگاه "هال" دکترای افتخاری ادبیات دریافت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گفته‌های شخصی بن کینگزلی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با یه روش ایده‌آل و در یه دنیای ایده‌آل من و کارگردان یک نفر هستیم. همونطور که شما به درستی گفتین در یک دنیای ایده‌آل مرز بین آسمان و دریا مشخص نیست. موقع کار با "اسپیلبرگ" توی فیلم "فهرست شیندلر" من احساس میکردم که من و اون یه روح هستیم در 2 بدن (بیچاره! آدمی که حرف بزرگترش رو گوش نده و بقیۀ عمرش رو حسرت بخوره اینجوری میشه دیگه! چیزی نیست خوب میشی.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[وقتی برای بازی توی فیلم "گاندی" (1982) برندۀ جایزۀ "اسکار" شد]&lt;br /&gt;اگه میدونستم که برنده میشم مثل پیشخدمت‌ها لباس نمی‌پوشیدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان یه بازیگر شما استقلالی ندارین مگر اینکه برای گرسنگی کشیدن آمادگی داشته باشین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشبختانه هرچی توی این تجارت جلو میرم انتخاب‌های درست‌تری انجام میدم (آره جون خودت! تو که راست میگی!؟!). میتونم از فیلمنامه یا اولین جلسۀ فیلم متوجه بشم که یه فیلم خوبه یا بد (خدا رحم کرده که به این قابلیت دست پیدا کردی).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همۀ نویسندگان بزرگ شخصیت‌های داستان‌شون رو بر پایۀ رفتار یه انسان حقیقی میسازن (نگو که میخوای فیلمنامه هم بنویسی!؟!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش اصلی فیلمی به کارگردانی "دیکی (ریچارد) اتنبرو" بودن (منظورش فیلم "گاندی" هستش) به انسان قدرت میده. فقط مجبوری به شدت مراقب باشی که چطور از این قدرت استفاده میکنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی دوست دارم فیلم کمدی بازی کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد هولوکاست]&lt;br /&gt;مثل یه هیولای بزرگ و درشت هیکل هستش که وسط تاریخ ما نشسته و از جاش تکون نمیخوره (انصافاً این جمله‌اش آخرت ایهام هستش. یه خورده فکر کنین.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-8651913054932825095?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/8651913054932825095/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=8651913054932825095' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8651913054932825095'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8651913054932825095'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/04/blog-post_28.html' title='بن کینگزلی گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SfdD-tnJAOI/AAAAAAAAAO0/mvdkHQZFj08/s72-c/Ben+Kingsley.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7353992379747250085</id><published>2009-04-14T22:12:00.004+04:30</published><updated>2009-04-17T08:52:12.878+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>لیام نیسون گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SeTMOBjJvcI/AAAAAAAAAOk/1itoT0Ta-10/s1600-h/Liam+Neeson.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 232px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SeTMOBjJvcI/AAAAAAAAAOk/1itoT0Ta-10/s320/Liam+Neeson.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5324605200764878274" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000553/"&gt;Liam Neeson - 1952&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;ویلیام جان نیسون (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 7 / ژوئن / 1952 (17 / خرداد / 1331) - ایرلند شمالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" به عنوان رانندۀ جرثقیل برای مؤسسۀ "گینس" کار کرده. همچنین رانندۀ کامیون، دستیارمعمار، معلم (فیزیک و علوم کامپیوتر) و بوکسورآماتور هم بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" در حقیقت کشف "جان بورمن" بود که اون رو برای فیلم "اِکسکالیبور" (1981) انتخاب کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" توی فیلم های اخیرش معمولاً نقش یه مرشد، مربی یا پدر رو برای یه جوون بازی کرده و همون اوایل فیلم میمیره تا اون جوون بتونه تعلیم‌هایی که از "لیام نیسون" (منظورم شخصیت "لیام نیسون" توی فیلم هستش) گرفته رو خودش به اجرا بذاره.&lt;br /&gt;مثل فیلم های "بتمن آغاز میکند"، "قلمرو بهشت" و "گروه‌های نیویورکی".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" چندین بار نقش‌هایی رو بازی کرده که مربوط به افراد حقیقی میشن.&lt;br /&gt;مثل "راب روی"، "اسکار شیندلر"، "مایکل کالینز" و "آلفرد کینزی".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" سال 2000 با موتور هارلی دیویدسونش میزنه به یه گوزن بیچاره. گوزن هم برای اینکه کم نیاره محکم و استوار سر جاش میمونه و باعث پرت شدن "لیام نیسون" از روی موتور میشه. در اثر این تصادف لگن سمت راست "لیام نیسون" قارچ (همون قاچ یا ترک هستش منتهی به زبون محلی) میخوره و لگن سمت چپش هم لب‌پر میشه (احتیاطاً عرض میکنم که اگه با حیواناتی مثل سگ و گرگ و ... هم تصادف کنین همین بلا به سرتون نازل میشه (من تجربه‌اش رو دارم با این تفاوت که سوار ماشین بودم و به جای لگنم ماشین قارچ خورد). پس سعی کنین اگه میخواین تصادف کنین با سوسک و مورچه و نهایتاً جوجه ماشینی (درمورد جوجۀ رسمی قولی نمیدم) این کار رو بکنین.).&lt;br /&gt;"لیام نیسون" به خاطر لطمات جبران دیرپذیری که از این تصادف میبینه نمیتونه توی قسمت دوم فیلم "جنگ ستارگان" بازی کنه و فقط در نقش یه صدای خالی به ایفای نقش میپردازه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسرش "ناتاشا ریچاردسون" هستش که توی چند تا فیلم با هم هم‌بازی بودن. اسم بچه‌هاشون "مایکل ریچارد آنتونیو نیسون" (این رو توی خونه یا مدرسه چی صدا میکنن؟!؟!؟) و "دانیل جک نیسون" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" عاشق ماهی‌گیری (مخصوصاً با طعمه‌های مصنوعی) هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همونطور که گفتم توی نوجوونی بوکسور بوده. بینی‌ش هم توی بوکس (در سن 15 سالگی) شکسته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1998 یه سری از روزنامه‌ها ادعا کردن که "لیام نیسون" توی زندگی زناشویی‌ش مشکل داره. آقای "لیام نیسون" هم به جرم افترا ازشون شکایت کرد و حالشون رو گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهراً "لیام نیسون" مادرزادی زیرسرش بلند و شلوارش چند تا هستش چون هر خانمی رو که دیده لااقل یه بار قراری چیزی باهاش گذاشته.&lt;br /&gt;از آن جمله‌اند بازیگرهایی مثل "هلن میرن"، "جولیا رابرتز"، "بروک شیلدز" و "باربارا استریسند" و همینطور "سیناد اُکانر" که یه خواننده هستش (همسر رؤیایی به این میگن ها! فقط یه اسب سفید کم داره. خانم‌ها نظری ندارن؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی فیلم "چشم طلایی" برای نقش "جیمز باند" درنظر گرفته شده بود که دیگه قسمت نشد دیگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای نقش "ون هلسینگ" توی فیلم "دراکولا" درنظر گرفته شده بود (خودش هم خیلی دوست داشته که توی این فیلم بازی کنه) ولی نقش به خدای نقش‌های دراکولا، گودزیلا، آدم جانی و روانی و ... یعنی "آنتونی هاپکینز" داده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اُمرن اگه باور کنین! "لیام نیسون" با این قد و قامتش به خاطر کم بودن قد برای بازی توی فیلم "عروس شاهزاده" انتخاب نشد. "راب رینر" (کارگردان فیلم) گفته اون فقط (!!!) 6 فوت و 4 اینچ (حدود 194 سانتی متر) قد داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" عضو انجمن مشاورین مدرسۀ نمایش انگلیس هستش. جایی که افرادی مثل "سـِر آنتونی هاپکینز"، "برایان کاکس"، "ریچارد هریس"، "پیتر اُتول" و "جرمی آیرونز" هم عضو اون هستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" دهۀ 90 کلـّی از کارهای "شکسپیر" رو توی تأتر ملی سلطنتی لندن اجرا کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خاطر بازی توی فیلم "درخشش در میان" در نقش یه افسر عالی رتبۀ نازی توجه "استیون اسپیلبرگ" رو جلب کرد و بالاخره نقش "اسکار شیندلر" توی فیلم "فهرست شیندلر" به اون داده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" اولین انتخاب "الیور استون" برای نقش "شاه فیلیپ" توی فیلم "آلکساندر" بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"لیام نیسون" توی یه مصاحبه با شبکۀ بی.بی.سی گفته که "یان پیزلی" (کشیش یه کلیسای پروتستان توی ایرلند شمالی) بیشترین تأثیر رو روی تصمیمش برای بازیگر شدن داشته. "لیام نیسون" عادت داشته که یواشکی به کلیسا بره و آقای "پیزلی" رو درحال موعظه تماشا کنه.&lt;br /&gt;"لیام نیسون" میگه: " اون یه ایفای نقش (!!!) ماهرانه و تکان دهنده بود."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی لیام نیسون&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;من هرگز خودم رو خوش‌قیافه ندونستم (چه مناعت طبعی! بابا شکسته نفس! از جنس مردم! خاکی! تو که با این حرکت انقلابیت ما رو جر وا جر کردی). آره من خیلی جذابم (بی‌جنبه! میذاشتی حرف از دهن من بیرون بیاد بعد خودت رو میگرفتی) اما خوش‌قیافه نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه، من دچار چندگانگی شخصیت نمیشم چون یاد گرفتم آخر روز شخصیتم رو به میخ آویزون کنم و صبح موقع بیرون رفتن دوباره بردارمش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راحت و بی‌قید؟ همسرم این رو گفته؟ فکر میکنم اینطوری باشم. خیلی طول میکشه تا من از کوره در برم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بیکاری بازیگرها]&lt;br /&gt;حقیقت اینه که من عاشق ناامنی شغلی این حرفه هستم. من رو مجبور میکنه که روی پاهای خودم بایستم. به نظرم بازیگر بدون ترس و اضطراب، بی‌مزه و قابل پیش‌بینی میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از فیلم "فهرست شیندلر" من باور نداشتم که فیلم ها میتونن باعث تحولات اجتماعی بشن اما با دیدن اون چیزی که بعد از فیلم "فهرست شیندلر" اتفاق افتاد به قدرت تصویر پی بردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی روزها بیدار میشم و با خودم میگم: "آهان، امروز خوش‌قیافه به نظر میام (فهمیدم که اصلاً جنبۀ تعریف رو نداری)". بعضی روزها هم فکر میکنم: "من توی سینما چیکار میکنم؟ میخوام برگردم به ایرلند و جرثقیل برونم."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من توی "ایرلند شمالی" بزرگ شدم. با رنج و زحمت زندگی کردم. خشونت و نتایج اون رو دیدم. این همیشه من رو میترسونه و دچار اضطراب میکنه. من آدم‌هایی رو میشناسم که با خشونت و بیرحمی آشنا هستن. بعضی‌هاشون به همین دلیل دیگه روی این سیاره نیستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7353992379747250085?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7353992379747250085/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7353992379747250085' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7353992379747250085'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7353992379747250085'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='لیام نیسون گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SeTMOBjJvcI/AAAAAAAAAOk/1itoT0Ta-10/s72-c/Liam+Neeson.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7649678965986485487</id><published>2009-03-31T00:50:00.005+04:30</published><updated>2009-04-03T02:17:32.601+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ذهن زیبا'/><title type='text'>جنیفر کانلّی گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SdEr5deWklI/AAAAAAAAAOU/tIMbAd3HAZE/s1600-h/Jennifer+Connelly.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 229px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SdEr5deWklI/AAAAAAAAAOU/tIMbAd3HAZE/s320/Jennifer+Connelly.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5319080901065740882" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000124/"&gt;Jennifer Connelly - 1970&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;جنیفر لین کانلّی (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 12 / دسامبر / 1970 (21 / آذر / 1349) - امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر "جنیفر کانلّی" توی صنعت پوشاک هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدرش اصلیت ایرلندی - نروژی و مادرش اصلیت روسی – لهستانی دارن (حالا اگه گفتی خودش کجایی میشه؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این رو هم بگم که "جنیفر کانلّی" تک فرزند (همون یکی یه دونه! خُل و دیوونه!) هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" اینا یه دوست خانوادگی داشتن که مدیر اجرایی تبلیغات بوده و وقتی "جنیفر کانلّی" 10 سالش بوده به پدر و مادرش پیشنهاد میده اون رو به یه تست بازیگری برای مدل شدن ببرن. کم کم "جنیفر کانلّی" جای خودش رو توی تبلیغات روزنامه‌ها و مجلات باز میکنه و خیلی زود میره توی تبلیغات تلویزیونی.&lt;br /&gt;یه کارگردان "جنیفر کانلّی" رو میبینه و به "سرجیو لئونه" که دنبال یه دختر جوون برای فیلم جدیدش بوده معرفی میکنه. حالا بگو برای چه فیلمی؟ (بگو دیگه. بابا کلاس نذار بگو دیگه. جون من بگو. آهان.) برای فیلم "روزی روزگاری در امریکا".&lt;br /&gt;و این میشه اولین حضور "جنیفر کانلّی" توی یه فیلم سینمایی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی با "بیل کمپبل"، هم‌بازیش توی فیلم "پرتاب‌کنندۀ موشک"، نامزد میکنن هیچ برنامه‌ای برای ازدواج نداشتن فقط گفتن حالا که همه دور هم هستیم یه نامزدی هم بکنیم. این جمع یه 5 سالی دور هم موندن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" از فعالیت‌های فیزیکی مثل شنا، ژیمناستیک و موتورسواری لذت میبره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این خانوم کلاً بیرون رویش زیاده (منظورم اسـ...ـال و دستشویی و این چیزا نبود بابا). "جنیفر کانلّی" بیرون چادرزدن، گردش و پیاده‌روی رو دوست داره.&lt;br /&gt;ضمناً به فیزیک کوانتوم، فلسفه، ریاضیات، نرم‌افزار و طراحی هم علاقه‌مند هستش (کلاً آدم علاقه‌مندی هستش).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" خانوم متین و موقری هستش و اصلاً اهل جینگولک و جلف‌بازی نیست (این رو گفتم که یه وقت نری با موتور سی.جی 125 جلوش تک‌چرخ و یه پا رو زین و پا فرشته و از این جور حرکات انجام بدی چون فایده‌ای نداره. مخصوصاً حالا که شوهر هم داره.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسب‌ها رو دوست میداره (اینش به خودم رفته).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی وقت‌ها یه گردنبند میندازه گردنش (توجه کنین که گردنبند رو میندازه گردنش نه مثل بعضی‌ها که گردنبند رو میندازن دور کمر یا مچ پاشون و یا از گوششون النگو آویزون میکنن) که یه عکس کوچیک از "دالای لاما" روی اون هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنگ‌های مورد علاقه‌اش (جهت کسب آمادگی برای روز خواستگاری) اینا هستن:&lt;br /&gt;آبی لاجوردی، سبز جنگلی و سبز- خاکستری خیلی کم‌رنگ (یه چیز تو مایه‌های رنگ دریا).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" معمولاً نقش آدم‌های باهوش و متفکر رو بازی میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زبون ایتالیایی و فرانسه رو مثل بیلبیل چه‌چه میزنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدای از اینکه سال 2002 "جنیفر کانلّی" از طرف مجلۀ "مردم" جزو لیست 50 نفرۀ زیباترین مردم دنیا انتخاب شده تقریباً هرجا خواستن یه لیستی از سکـ...ـی‌ترین افراد تهیه کنن ایشون هم توی لیست بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" توی دنیای مجازی اسم "اِکسِـر - Ecksor" رو برای خودش انتخاب کرده. خودش گفته برای احترام به پسرخاله‌اش "جری" که یه کارشناس امنیت رایانه هستش این اسم رو انتخاب کرده (اگه توضیح بیشتر میخواین هر وقت دیدینش از خودش بپرسین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" هم گیاه‌خوار هستش (بابا گوشت مگه آدم نیست!؟!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جنیفر کانلّی" سال 1984 برای نقش اصلی فیلم "آتش افروز" (1984) تست داده. حالا اینکه "جنیفر کانلّی" سال 1984 توی این تست انتخاب شده یا نه زیاد مهم نیست و هیچ ربطی هم به اینکه سال 1984 بوده نداره. مسألۀ مهم اینه که فیلم "آتش افروز" (1984) همون سالی ساخته شده (1984) که من به دنیا اومدم (1984 (این 1984 آخری رو برای تأکید بیشتر و اینکه تعداد 1984ها به عدد 7 که مقدس هستش برسه گفتم)).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی فیلم "ذهن زیبا" و "جادۀ تردید" در نقش همسر بازیگرهایی ایفای نقش کرده که این 2 نفر توی فیلم "گلادیاتور" نقش قهرمان و فرد شرور فیلم رو بازی کردن (اسم اون 2 نفر رو نمیگم تا حالتون گرفته بشه. اصلاً به من چه؟ من فقط وظیفه داشتم این نکتۀ مهم رو ذکر کنم تا رسالتم رو تمام و کمال به انجام رسونده باشم.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی جنیفر کانلّی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توانایی اینکه بتونی خودت رو نشون بدی شگفت‌انگیزترین احساس توی دنیاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر فیلم قسمتی از زندگی من هستش که در اون خیلی چیزها راجع به خودم یاد میگیرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دوست دارم نقشی که بازی میکنم تمام توان من رو مصرف کنه. این باعث رشد من میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد اولین فیلم هایی که بازی کرده]&lt;br /&gt;شما نمیخواین که از دست جربیاتتون خلاص بشین چون اون‌ها چه خوب و چه بد تجربیات شما هستن و شما بهشون نیاز دارین اما خیلی خوب بود اگه اون‌ها توی قفسۀ فروشگاه‌ها نبودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد شخصیتش توی فیلم "ذهن زیبا"]&lt;br /&gt;در حقیقت "آلیشیا" شخصی هستش که سعی داره "جان نش" رو بیاره روی زمین و برگردونه به خونه و به اون چیزی که قبلاً بوده. در فیلم "ذهن زیبا" صحنه‌های دردناک، ترسناک و غمگینی وجود داشت. من مجبور نبودم اون خفتی که توی فیلم "نماز وحشت برای یک رؤیا" تحمل کردم رو توی این فیلم تحمل کنم اما صحنه‌های احساسی زیادی توی فیلم "ذهن زیبا" وجود داشت. یک فاجعه در خانواده‌ای رخ میده و هر کدوم از اعضای اون خانواده برای اینکه بتونه در کنار بقیه به زندگی‌ش ادامه بده خساراتی رو متحمل میشه (اِ وا! مامانم اینا! من که اشکم سرازیر شد.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد پسرش "کای دوگان"]&lt;br /&gt;ما با هم صحنه‌های خیلی کوتاه رو تمرین میکنیم. "کای" اون‌ها رو با صدای بلند برای من میخونه و بعضی وقت‌ها میگه: "نه مامان، اون رو درست نگفتی" (واقعاً چه تأثیر به سزایی داره!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد پسرش (کدوم یکیشون؟ نمیدونم.)]&lt;br /&gt;پسرم من رو تغییر داد. اون کمکم کرد تا خودم رو درک کنم و جایگاهم رو توی این جهان پیدا کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7649678965986485487?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7649678965986485487/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7649678965986485487' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7649678965986485487'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7649678965986485487'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/03/blog-post_31.html' title='جنیفر کانلّی گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SdEr5deWklI/AAAAAAAAAOU/tIMbAd3HAZE/s72-c/Jennifer+Connelly.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-8049746580866129814</id><published>2009-03-03T01:09:00.007+03:30</published><updated>2009-03-31T01:39:49.173+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ذهن زیبا'/><title type='text'>ران هاوارد گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SaxTgWwIvUI/AAAAAAAAAOE/Ln-GcwOoa4M/s1600-h/Ronald+William+Howard.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 212px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SaxTgWwIvUI/AAAAAAAAAOE/Ln-GcwOoa4M/s320/Ronald+William+Howard.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5308709876091370818" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0000165/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-family:arial;" &gt;Ron Howard - 1954&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;رونالد ویلیام هاوارد (کارگردان)&lt;br /&gt;متولد 1 / مارس / 1954 (10 / اسفند / 1332) - امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درمورد "ران هاوارد" معروف هستش که...&lt;br /&gt;توی فیلم هاش مکرراً از پدر و برادرش در نقش‌های مکمل استفاده میکنه.&lt;br /&gt;مکرراً از موزیک‌های "جیمز هورنر" و ترانه‌های "رندی نیومن" در فیلم هاش استفاده میکنه.&lt;br /&gt;از "تام هنکس"، "گری سینیز"، "راسل کروو" و "مایکل کیتون" زیاد توی فیلم هاش استفاده میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر و مادر "ران هاوارد" هم بازیگر هستن. البته پدرش کارگردانی هم کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسم بچه‌هاش رو از روی اسم محل‌هایی که همسرش اون‌ها رو اونجا باردار شده انتخاب کرده (البته اسم وسطشون رو). "دالاس" که توی "تگزاس" هستش، "کارلایل" که اسم هتلی توی "نیویورک" هستش و "رید کراس" که اسم یه جاده هستش (بیکاری اینجور عواقب رو هم داره دیگه!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" توی فیلم "دیوار نوشته‌های امریکایی" با "کاتلین کوئینلان" هم بازی بود، کسی که بعداً توی فیلم "آپولو 13" ساختۀ خود "ران هاوارد" هم بازی کرد.&lt;br /&gt;ظاهراً فیلم "آپولو 13" یه فیلم خونوادگی بوده چون "ران هاوارد" علاوه بر اینکه خودش توی فیلم یه نقش کوچولو داشته پدر و مادر و دخترش رو هم توی این فیلم بازی داده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" معمولاً همیشه توی لیست سالیانۀ 100 شخصیت برتر مجلۀ "پرمیر" قرار میگیره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" سال 2003 نشان ملی هنر امریکا رو دریافت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7 نفر از بازیگرهایی که توی فیلم های "ران هاوارد" بازی کردن نامزد دریافت "اسکار" شدن (دُن اِمِش، دایان ویست، اِد هریس، کاتلین کوئینلان، راسل کروو، جنیفر کانلّی و پل جایاماتی). از بین این 7 نفر "دُن اِمِش" و "جنیفر کانلّی" به خاطر بازی توی فیلم های "ران هاوارد" برندۀ جایزۀ "اسکار" شدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" طرفدار بازی کریکت هستش طوری که سال 2005 به خاطر بازی بین "انگلستان" و "استرالیا" فیلم برداری فیلم "رمز داوینچی" رو ول کرد و رفت توی رختکن تیم "استرالیا" بین بازیکن‌های این تیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" کارگردانی هستش که همه نوع فیلم (کمدی، درام، تخیلی و ...) میسازه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2 تا از فیلم هاش از طرف مؤسسۀ فیلم امریکا توی لیست 100 فیلم تأثیرگذار تاریخ سینمای امریکا قرار گرفته. فیلم "ذهن زیبا" در رتبۀ 93 و فیلم "آپولو 13" در رتبۀ 12.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" نژاد هلندی - اسکاتلندی - انگلیسی - ایرلندی - آلمانی - چروکی (یه جایی جنوب امریکا) داره (اجداد "ران هاوارد" هم دست کمی از بند تومّون نداشتن ها!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ران هاوارد" 16 فوریۀ 2007 پدربزرگ شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درآمد سال 2006 "ران هاوارد" 35 میلیون دلار تخمین زده شد.&lt;br /&gt;"ران هاوارد" سال 2001 فقط به خاطر فیلم "ذهن زیبا" 10 میلیون دلار دستمزد دریافت کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی ران هاوارد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رؤیای همیشگی من این بود که کارگردان بشم. به عنوان یه بازیگر جوون شما تحت تسلط همه هستین ولی من دلم میخواست توی این تجارت رهبر باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه قرار باشه بین یه نقش فوق‌العاده برای بازی و یه فیلم خوب برای کارگردانی یکی رو انتخاب کنم من کارگردانی رو انتخاب میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من همیشه به دورۀ رکود امریکا به عنوان یه قسمت خیلی مهم و دراماتیک از تاریخ امریکا علاقه‌مند هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه چیز ذاتی درمورد امریکایی‌ها وجود داره. اون‌ها شکست رو قبول نمیکنن. فضانوردان فیلم "آپولو 13" تسلیم نخواهند شد، "جان نش" در فیلم "ذهن زیبا" تسلیم نخواهد شد و "جیم برادیک" هرگز تسلیم فقر نخواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-8049746580866129814?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/8049746580866129814/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=8049746580866129814' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8049746580866129814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8049746580866129814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='ران هاوارد گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SaxTgWwIvUI/AAAAAAAAAOE/Ln-GcwOoa4M/s72-c/Ronald+William+Howard.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-5861632790168081024</id><published>2009-02-17T07:28:00.004+03:30</published><updated>2009-03-31T01:13:07.974+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>رالف فینس گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SZo2JpI9iuI/AAAAAAAAANs/UmFm6tIHpEk/s1600-h/Ralph+Fiennes.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 213px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SZo2JpI9iuI/AAAAAAAAANs/UmFm6tIHpEk/s320/Ralph+Fiennes.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303611050472344290" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000146/"&gt;Ralph Fiennes - 1962&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;رالف ناتانیل فینس (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 22 / دسامبر / 1962 (1 / دی / 1341) - انگلستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معروف هستش که "رالف فینس" آدم مایه‌داری (همون خرمایه) هستش و صدای ملیحی داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تقریباً تمام خانوادۀ این آقا هنرمند و اکثراً اهل سینما هستن.&lt;br /&gt;پدرش عکاس، مادرش رمان‌نویس و 3 تا از برادر و خواهرهاش کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگر هستن. فقط 2 تا از برادرهاش از راه راست منحرف شدن و یکی‌شون جنگلبان و اون یکی باستان‌شناس شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"رالف فینس" از طرف مجلۀ "امپراطور" در رتبۀ 34 لیست 100 ستارۀ برتر تاریخ سینما قرار گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجراش در نقش "آمون گوت" در فیلم "فهرست شیندلر" از طرف مؤسسۀ فیلم امریکا در رتبۀ 15 لیست پست‌ترین شخصیت‌های سینما (اشتباه نشه ها! یعنی نقش آدم پست رو خوب بازی کرده.) و از طرف مجلۀ "پرمیر" در رتبۀ 61 لیست بهترین ایفای نقش‌های تاریخ سینما قرار گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجرای خالکوبیش توی فیلم "اژدهای سرخ" حدود 8 ساعت طول کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"رالف فینس" هشتمین پسرعموی "پرنس چارلز" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"رالف فینس" علاقه‌ای به پذیرفتن نقش "لرد وولدمورت" در قسمت چهارم فیلم "هری پاتر" نداشته و توی یه مصاحبۀ تلویزیونی هم گفته که 3 قسمت قبلی فیلم "هری پاتر" اثری روی اون نذاشته و هرگز وارد دنیای "هری پاتر" نخواهد شد. خانواده‌اش بهش اصرار میکردن که نقش رو قبول کنه ولی رفقاش خلاف این نظر رو داشتن.&lt;br /&gt;بالاخره وقتی کارگردان فیلم، پیش تولیدی از شخصیت "لرد وولدمورت" رو نشونش میده نظرش عوض میشه و میگه: "بچۀ بد درونم دیگه رفته. آره. میخوام این نقش رو بازی کنم" (معلوم نیست چی بهش نشون دادن که یه دفعه از این رو به اون رو شده چون بعد از این توی یکی دیگه از قسمت‌های فیلم "هری پاتر" هم بازی کرد).&lt;br /&gt;بد نیست اینم بدونین که نقش "لرد وولدمورت" توی فیلم "هری پاتر" رو توی 2 روز فیلم برداری کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای نقش "رابرت لنگدون" توی فیلم "رمز داوینچی" درنظر گرفته شده بود ولی این نقش به "تام هنکس" داده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا حالا (سال 2009) 2 بار توی فیلم هایی بازی کرده که به عنوان بهترین فیلم "اسکار" گرفتن (فیلم های "فهرست شیندلر" سال 1993 و "بیمار انگلیسی" سال 1996).&lt;br /&gt;جالب اینکه "رالف فینس" به خاطر بازی توی هر دوی این فیلم ها نامزد جایزۀ اسکار شده (در فیلم "فهرست شیندلر" به عنوان بهترین بازیگر مکمل و در فیلم "بیمار انگلیسی" به عنوان بهترین بازیگر نقش اول) ولی هیچکدوم رو نبرده. یه بار هم صداش توی یه انیمیشن (فارسی این کلمه "پویانمایی" هستش ولی برای اینکه خانم‌ها به استفاده از نام پسر (پویا) توی این کلمه اعتراض نکنن و محکوم به تبعیض جنسیتی نشم همون "انیمیشن" رو استفاده کردم.) نامزد دریافت جایزۀ بهترین صدا شده ولی این جایزه رو هم نبرده (همین کارها رو میکنن جوونا میرن توی جوب معتاد میشن دیگه). "رالف فینس" کلاً خوراکش نامزد شدن هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"رالف فینس" طرفدار کشتی حرفه‌ای هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این خیلی مهم هستش:&lt;br /&gt;"رالف فینس" سال 2006 رابطه‌اش رو با "فرانچسکا آنیس" بهم زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی رالف فینس&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع اسمم "ریف" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد نقش "لرد وولدمورت" توی قسمت چهارم فیلم "هری پاتر"]&lt;br /&gt;وقتی "لرد وولدمورت" به بچه‌ها معرفی شد اون‌ها وحشت‌زده نگاه میکردن و من لذت می‌بردم (این بابا کلاً سادیسم داره. قبول ندارین به بقیۀ نقش‌هاش توی فیلم های دیگه (مثلاً نقش افسر نازی "آمون گوت" توی فیلم "فهرست شیندلر") یه نگاهی بندازین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من وقتی فیلم بازی میکنم احساس میکنم که خودم نیستم. شاید از یه قسمتی از خودم استفاده کنم ولی عاشق این حس هستم که کس دیگه‌ای باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوایز شبیه تشویق هستن و هر بازیگری شنیدن صدای تشویق رو دوست داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساختن فیلم یه قمار هستش. هروقت احساس کردین دارین یه فیلم استثنایی میسازین سریع رهاش کنین چون به دفعات ثابت شده که دارین اشتباه میکنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد لقب "خون‌خواه"]&lt;br /&gt;فکر میکنم باعث افتخار هستش که یه نکتۀ خاص توی رزومۀ (خلاصۀ سوابق و تجربیات) کاریتون باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دیگه سعی نمیکنم بفهمم که چرا فیلم بازی میکنم. فقط میدونم که نیاز دارم این کار رو بکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موفقیت یعنی بتونی به بقیه عشق بورزی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-5861632790168081024?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/5861632790168081024/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=5861632790168081024' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/5861632790168081024'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/5861632790168081024'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/02/blog-post_5129.html' title='رالف فینس گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SZo2JpI9iuI/AAAAAAAAANs/UmFm6tIHpEk/s72-c/Ralph+Fiennes.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-5321442625738482309</id><published>2009-02-17T07:24:00.003+03:30</published><updated>2009-11-30T11:28:54.320+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما پارادیسو'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم سینما پارادیسو</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SZo1dNE0dbI/AAAAAAAAANk/4nX9MSOwz6E/s1600-h/Cinema+Paradiso+-+Quotes.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 274px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SZo1dNE0dbI/AAAAAAAAANk/4nX9MSOwz6E/s320/Cinema+Paradiso+-+Quotes.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303610287024534962" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0095765/"&gt;Cinema Paradiso - 1988&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;موقعی که سرازیری رو پائین میری خدا کمکت میکنه اما موقع برگشت خدا فقط نگاه میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی شبیه فیلم ها نیست. زندگی خیلی سخت‌تر هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-5321442625738482309?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/5321442625738482309/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=5321442625738482309' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/5321442625738482309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/5321442625738482309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/02/blog-post_17.html' title='نقل قول‌های فیلم سینما پارادیسو'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SZo1dNE0dbI/AAAAAAAAANk/4nX9MSOwz6E/s72-c/Cinema+Paradiso+-+Quotes.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-3738576530831645584</id><published>2009-02-06T08:37:00.004+03:30</published><updated>2009-03-31T01:14:43.534+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ژاکت'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم ژاکت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SYvFwdjm-FI/AAAAAAAAANc/jMQjcMcFmmg/s1600-h/Jacket+-+Quotes.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 209px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SYvFwdjm-FI/AAAAAAAAANc/jMQjcMcFmmg/s320/Jacket+-+Quotes.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5299546822889896018" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0366627/"&gt;The Jacket - 2005&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مسالۀ مهم در زندگی اینه که باور داشته باشی تا وقتی زنده هستی هرگز دیر نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهم نیست در بیداری (زندگی) دنیا چقدر بد به نظر میاد چون دنیا در بیداری (زندگی) قشنگ‌تر از زمانی هستش که خوابی (مرگ).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی میمیری فقط یه چیز هست که میخوای اتفاق بیوفته... میخوای برگردی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گاهی اوقات زندگی میتونه با شناخت مرگ شروع بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-3738576530831645584?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/3738576530831645584/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=3738576530831645584' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/3738576530831645584'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/3738576530831645584'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='نقل قول‌های فیلم ژاکت'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SYvFwdjm-FI/AAAAAAAAANc/jMQjcMcFmmg/s72-c/Jacket+-+Quotes.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-2284738821058621423</id><published>2009-01-31T07:50:00.004+03:30</published><updated>2009-03-31T01:15:21.560+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم فهرست شیندلر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SYPSDiJEbDI/AAAAAAAAANU/u5P7YPzIwaQ/s1600-h/Schindler%27s+List+-+Quotes.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 211px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SYPSDiJEbDI/AAAAAAAAANU/u5P7YPzIwaQ/s320/Schindler%27s+List+-+Quotes.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5297308544864119858" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0108052/"&gt;Schindler's List - 1993&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;یک ساعت از زندگی هم زندگی هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنگ بدترین صفات انسان رو بیدار میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدرت یعنی وقتی دلیلی برای کشتن داری و نمیکشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت همیشه جواب درست هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکس زندگی‌ای رو نجات بده کل دنیا رو نجات داده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-2284738821058621423?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/2284738821058621423/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=2284738821058621423' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2284738821058621423'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2284738821058621423'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/01/blog-post_31.html' title='نقل قول‌های فیلم فهرست شیندلر'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SYPSDiJEbDI/AAAAAAAAANU/u5P7YPzIwaQ/s72-c/Schindler%27s+List+-+Quotes.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7564351484253585126</id><published>2009-01-28T00:17:00.005+03:30</published><updated>2009-04-28T22:35:02.529+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تابش ابدی ذهن پاک'/><title type='text'>میشل گاندری گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SX9zVH5GR-I/AAAAAAAAANE/EQ1OPm47s50/s1600-h/Michel+Gondry.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 214px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SX9zVH5GR-I/AAAAAAAAANE/EQ1OPm47s50/s320/Michel+Gondry.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5296078493543974882" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0327273/"&gt;Michel Gondry - 1963&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;میشل گاندری (کارگردان)&lt;br /&gt;متولد 8 / می / 1963 (18 / اردیبهشت / 1342) - فرانسه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اُنفـُوان کودکی میخواسته نقاش یا مخترع بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی مدرسۀ هنر "پاریس" با یه عده بیکارتر از خودش یه گروه موسیقی پاپ – راک راه میندازن و اسمش رو هم میذارن گروه "اوی اوی". این گروه موسیقی کل یوم 2 تا آلبوم بیرون میده و بعد خودشون به اشتباهشون پی میبرن و جمعش میکنن. "میشل گاندری" توی این گروه طبل میزده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"میشل گاندری" کلی آگهی بازرگانی ساخته که بعضی‌هاشون برای شرکت‌های معروفی مثل: گپ، هواپیمایی فرانسه، نایک، کوکاکولا، آدیداس و لیوایس بودن. ضمناً یه آگهی بازرگانی برای شرکت "لیوایس" ساخته که رکورد دریافت بیشترین جایزه برای یه آگهی بازرگانی رو به دست آورده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلاً یه بار "اسکار" گرفته که اون یه بار هم به خاطر کارگردانی نبوده بلکه جایزۀ بهترین فیلمنامه رو برای فیلم نامۀ شاهکاری به نام "تابش ابدی ذهن پاک" اون هم به همراه "چارلی کافمن" و "پیر بیسموس" گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راجع به "میشل گاندری" گفته میشه که چون فعالیت زیادی در زمینۀ آگهی‌های بازرگانی داشته (در ساخت آگهی به دلیل هزینه‌های سنگین تبلیغات زمان خیلی مهم هستش) توی فیلم هاش از زمان بهترین استفاده رو میکنه. به عنوان مثال تقریباً تک‌تک صحنه‌ها و دیالوگ‌های فیلم "تابش ابدی ذهن پاک" مفهوم داره (میگی نه؟ برو فیلم رو ببین بعدش حتماً میگی آره.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکنیک فیلم برداری همزمان با چند دوربین در اطراف یه نفر (همون تکنیکی که توی فیلم "ماتریکس" ازش استفاده شد) ابداع "میشل گاندری" هستش که برای اولین بار توی یه آگهی بازرگانی از این تکنیک استفاده کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدربزرگ "میشل گاندری" اولین ترکیب کنندۀ صدا رو اختراع کرده، پدرش هم قدیما گیتار برقی می‌فروخته و مادرش پیانیست بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این رو نگم رسالتم رو به درستی انجام ندادم. "میشل گاندری" یه داداش به اسم "اولیور" و یه پسر به اسم "پُل" داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2005 و 2006 رو به عنوان هنرمند مقیم در دانشگاه "ام.آی.تی" تِلِپ بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون بازی "مکعب ِ روبیک" توی فیلم "به دنبال خوشبختی" که یادتون هست؟ "میشل گاندری" از کسانی هستش که "مکعبِ روبیک" رو با پاهاش مرتب میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی میشل گاندری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعضی وقت‌ها بهتر هستش پول کمتر (منظورش بودجۀ ساخت فیلم هستش) و آزادی عمل بیشتر داشته باشین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"بازگشت به آینده" یکی از فیلم های محبوب من هستش. اگه پول فراوون بهم بدن این فیلم رو 1 دقیقه‌ای میسازم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی افراد خلاقی اطرافتون هستن شما هم میخواین که خلاق باشین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر ایدۀ بزرگی روی لبۀ حماقت قرار داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7564351484253585126?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7564351484253585126/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7564351484253585126' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7564351484253585126'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7564351484253585126'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/01/blog-post_28.html' title='میشل گاندری گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SX9zVH5GR-I/AAAAAAAAANE/EQ1OPm47s50/s72-c/Michel+Gondry.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1966152679395248152</id><published>2009-01-23T08:41:00.006+03:30</published><updated>2009-03-31T01:19:01.878+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ذهن زیبا'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم ذهن زیبا</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXlSepHLNHI/AAAAAAAAAMU/xXnGpGrtG2g/s1600-h/A+Beautiful+Mind+-+3.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 213px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXlSepHLNHI/AAAAAAAAAMU/xXnGpGrtG2g/s320/A+Beautiful+Mind+-+3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5294353523336230002" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0268978/"&gt;A Beautiful Mind - 2001&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اغلب برای هر مشکل چند راه حل وجود داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نابغه پاسخ رو قبل از سؤال می‌بینه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جان نش: من دوست دارم فکر کنم، به همین دلیل هستش که یه گرگ تنها هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جان نش: هیچ‌چیز قطعی‌ای وجود نداره. این تنها چیز قطعی‌ای هستش که من می&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;دونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جان نش: من همیشه درحال گوش دادن هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصور کن ناگهان متوجه بشی که بهترین افراد، محل‌ها و لحظات در زندگیت، نه گذشتن نه نابود شدن، بلکه بدتر، هرگز وجود نداشتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1966152679395248152?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1966152679395248152/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1966152679395248152' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1966152679395248152'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1966152679395248152'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/01/blog-post_23.html' title='نقل قول‌های فیلم ذهن زیبا'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXlSepHLNHI/AAAAAAAAAMU/xXnGpGrtG2g/s72-c/A+Beautiful+Mind+-+3.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7490270700101382667</id><published>2009-01-18T08:19:00.003+03:30</published><updated>2009-03-31T01:23:12.662+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تابش ابدی ذهن پاک'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم تابش ابدی ذهن پاک</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK1D7cdMyI/AAAAAAAAALk/GNwwHS0fhxg/s1600-h/Joel+%26+Clementine+-+2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 210px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK1D7cdMyI/AAAAAAAAALk/GNwwHS0fhxg/s320/Joel+%26+Clementine+-+2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5292491591215035170" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0338013/"&gt;Eternal Sunshine of The Spotless Mind - 2004&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شما می‌تونین افراد رو از ذهنتون پاک کنین اما بیرون کردن اون‌ها از قلبتون داستان دیگه‌ای هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف زدن مداوم گفتگو کردن نیست (قابل توجه آقایون و خانم‌ها).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر نمی‌کنم مردم درک کنن که یه بچه چقدر تنها هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاطرات ما اون چیزی که هستیم رو میسازن، گذشته رو نمیشه تغییر داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی چیزی جز یه رؤیا نیست (پس به قول "کلمنتاین" توی فیلم "تابش ابدی ذهن پاک" خودتون رو بیدار کنین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7490270700101382667?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7490270700101382667/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7490270700101382667' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7490270700101382667'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7490270700101382667'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/01/blog-post_18.html' title='نقل قول‌های فیلم تابش ابدی ذهن پاک'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK1D7cdMyI/AAAAAAAAALk/GNwwHS0fhxg/s72-c/Joel+%26+Clementine+-+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-6685183016235890823</id><published>2009-01-13T07:02:00.007+03:30</published><updated>2009-03-31T01:23:09.577+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ژاکت'/><title type='text'>کِـیرا نایتلی گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SWwMIkBI9lI/AAAAAAAAALc/78Ia0iOl3cU/s1600-h/Keira+Knightley.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 262px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SWwMIkBI9lI/AAAAAAAAALc/78Ia0iOl3cU/s320/Keira+Knightley.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5290617003500435026" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0461136/"&gt;Keira Knightley - 1985&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;کِـیرا کریستینا نایتلی (بازیگر)&lt;br /&gt;متولد 26 / مارس / 1985 (6 / فروردین / 1364) – انگلستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشخصۀ ظاهری "کیرا نایتلی" استخوان‌بندی خاص صورتش هستش. لپ‌های بلند و فک چهارگوش (خوراک نقش آدم فضایی هستش).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابای "کیرا نایتلی" (ویل نایتلی) هم بازیگر هستش. مادرش (شارمن مک دونالد) هم قبلاً بازیگر بوده ولی زده تو کار نویسندگی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" توی آکادمی هنرهای نمایشی و موسیقی "لندن" قبول شده.&lt;br /&gt;برای اینکه به مادر شوهر آینده‌ش ثابت بشه که این دختر از هر انگشتش هنر میباره باید بگم که از انگشت دومش هنر رقص میباره و توی رقص هم حرفه‌ای هستش (حالا اگه توی عروسیش تا صبح هم هی بگن "عروس باید برقصه..." هیچ خیالی نیست).&lt;br /&gt;ضمناً اوایل کار سینمایی‌ش توی کلاس‌های فن بیان و سخنرانی هم شرکت کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقع فیلم برداری فیلم "جنگ ستارگان" وقتی "کیرا نایتلی" و "ناتالی پورتمن" گریم شدن حتی مادرهاشون هم نتونستن اون‌ها رو از هم تشخیص بدن. همون موقع بود که یکی از اسرار طبیعت کشف شد و همگان دریافتند که این دو نفر خیلی شبیه هم هستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" از حامیان تیم "وست هم یونایتد" هستش (این خیلی مهم بود. روزی 18 بار مرورش کنین.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"تاتلر" (تمرین دهندۀ شخصی "کیرا نایتلی") سال 2004 (ممکنه الان نظرش عوض شده باشه) گفته که "کیرا نایتلی" خواستنی‌ترین زن مجرد "انگلستان" هستش (یحتمل این جدیدترین روش مخ‌زنی هستش).&lt;br /&gt;البته این بندۀ خدا خیلی هم بی‌ربط حرف نزده چون توی همین سال (2004) آبجیمون از طرف مجلۀ "افسون" به عنوان مسحورکننده‌ترین بازیگر سینما، از طرف مجلۀ "زن جدید" به عنوان زیباترین شخصیت مشهور جهان و در نظرسنجی مجلۀ "امپراتور" به عنوان سکـ...ـی‌ترین ستارۀ تاریخ سینما ("کیرا نایتلی" این عنوان رو از طرف خیلی از مجلات و مؤسسه‌های دیگه هم گرفته. جالب اینه که رای‌دهنده‌های یکی از این نظرسنجی‌ها که "کیرا نایتلی" در صدر اون قرار گرفته لز...ین‌ها و هم‌جـ...س‌بازها بودن) انتخاب شده.&lt;br /&gt;برای اینکه جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمونه این رو هم بگم که باز توی همین سال (2004) مؤسسۀ سلطنتی "شکسپیر" نظرسنجی‌ای رو انجام داده و از بینندگان فیلم های سینمایی خواسته تا از بین بازیگرهای زن و مرد سینما 2 نفر رو که دوست دارن در نقش "رومئو" و "جولیت" ببینن انتخاب کنن. منتخبین "کیرا نایتلی" و "جیمز مارسترز" بودن که از بین 150 بازیگر زن و مرد و براساس رای بیش از 2000 نفر از بینندگان فیلم های سینمایی انتخاب شدن. در این رای‌گیری "کیرا نایتلی" بالاتر از نفراتی مثل "کیت وینسلت"، "نیکول کیدمن"، "اسکارلت جانسون" و "جولیت لنداو" قرار گرفته. خود "کیرا نایتلی" در این مورد گفته که: "من از اینکه در این نظرسنجی انتخاب شدم کاملاً هیجان‌زده هستم. مخصوصاً که "جولیت" نقشی هستش که من خیلی دوست دارم در آینده بازی کنم."&lt;br /&gt;برای اینکه حس حسادتتون (مخصوصاً دخترها) رو کاملاً قلمبه کنم، به عنوان تیر خلاص این رو هم بگم (چون ممکنه بهش توجه نکرده باشین) که "کیرا نایتلی" سال 2004 که این همه ترکونده فقط و تنها فقط 19 سالش بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" در نوجوانی به خاطر مشکلی که در خوندن و نوشتن داشته (به دلیل مشکل چشم‌هاش) دچار ناتوانی یادگیری بوده و برای خوندن باید عینک میزده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" برای اولین بار در سن 15 سالگی و توی فیلم "حفره" با بالاتنۀ لخت بازی کرد. این فیلم سال 2000 ساخته شد ولی به دلیل سن کم "کیرا نایتلی" و موانع قانونی تا سال 2001 اکران نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تیرگی چهره‌ش برمیگرده به مادرش که از نوادگان دریانوردان اسپانیایی هستش. البته اسم کوچیکش (کِـیرا) هم به معنی "تیره" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند روز قبل از اینکه برای فیلم "ژاکت" تست بازیگری بده دچار مسمومیت غذایی میشه ولی هرجور شده توی این تست شرکت میکنه و سازندگان فیلم هم از بازی "کیرا نایتلی" خوششون میاد چون شخصیت "جکی پرایس" توی فیلم "ژاکت" هم دچار کمبود، درد و بیماری جسمی هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" در سن 20 سالگی برای فیلم "غرور و تعصب" نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد و در بین جوان‌ترین زنان نامزد "اسکار" (در تاریخ جشنوارۀ "اسکار") در ردۀ سوم قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" عاشق جمع کردن کفش هستش (آماده باشین چون قراره تا خِـرتِـلاقتون (همون "فی خالدون" هستش) بسوزه).&lt;br /&gt;یه متخصص مد و لباس رو هم استخدام کرده تا توی جشن‌ها و مراسم‌ها (مثلاً مراسم نومزدنگ "جنیفر لوپز" و "کریس جاد") لباس‌هاش رو انتخاب کنه (این متخصص کسی هستش که لباس‌های "نیکول کیدمن" رو هم انتخاب میکنه).&lt;br /&gt;مادمازل "نایتلی" به خاطر یه مهمونی 7.500 دلار (اَاَاَاَاَ! با 7.500 دلار چند تا "لـُپ‌لـُپ" میشه خرید؟) پول بی‌زبون رو داده یه جفت گوشواره خریده (الانه که یه سری از دوستان مامانشون رو بخوان)&lt;br /&gt;فقط برای جشن تولد 21 سالگی‌ش 30.000 دلار هزینۀ بازیگرها، طراحان و چیزای دیگه رو داده (دیگه منم مامانم رو میخوام).&lt;br /&gt;برای اینکه مطمئن بشین این پول‌ها از کیسۀ خلیفه بخشیده نشده و همه‌ش نتیجۀ عرق جبین و نقاط دیگر بدن خود "کیرا نایتلی" هستش باید خدمتتون عرض کنم که درآمد "کیرا نایتلی" در سال 2007 حدود 9.000.000 دلار بوده. توی این سال (2007) "کیرا نایتلی" فقط از فیلم "دزدان دریای کارائیب" مبلغ 5.000.000 دلار درآمد داشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از قهرمان‌های "کیرا نایتلی" همبازی‌ش توی فیلم "دزدان دریای کارائیب" یعنی "جفری راش" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" زمان آمادگی برای فیلم "شاه آرتور" به مدت 3 ماه، 4 روز در هفته، روزی 5 ساعت تمرین میکرد. حدود 2 ساعت کار با وزنه و بعدش 3 ساعت تمرین مشت‌زنی، مبارزه یا سوارکاری. کل زمان آمادگی برای این فیلم 7 ماه طول کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفتۀ خود "کیرا نایتلی" زمان تست دادن برای فیلم "شبح اپرا" وحشتناک‌ترین لحظات زندگی‌ش بوده چون می‌دونسته که نمی‌تونه آواز بخونه. توی این تست خوانندۀ اپرا "امی راسم" قبول شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژانویۀ سال 2007 یه روزنامه مقاله‌ای رو درمورد دختری که از بی‌اشتهایی مرده بود چاپ کرد و اشتباهاً گفت که "کیرا نایتلی" هم دچار بی‌اشتهایی هستش. با این مقاله عکسی چاپ شده بود که "کیرا نایتلی" رو توی لباس شنا نشون میداد و کنار اون نقل قول احساسی‌ای از مادر اون دختر اومده بود که "اگه عکسهایی مثل این هشدارهای سلامت در کنارشون می‌داشتن دختر عزیزم الان میتونست زنده باشه".&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" از اون روزنامه به دلیل افترا شکایت کرد و روزنامه محکوم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی کِـیرا نایتلی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد نقشش توی فیلم "جنگ ستارگان"]&lt;br /&gt;من و مادرم عاشق اولین فیلم "جنگ ستارگان" بودیم. به همین خاطر هم این نقش رو قبول کردم. ولی موقع فیلم برداری شمشیرهای نورانی واقعی وجود نداشت و جادو از بین رفته بود. این مسأله خیلی ناراحتم کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد پوشیدن یه مدل کـ...ست در فیلم "دزدان دریای کارائیب"]&lt;br /&gt;من یکی از کـ...ست‌های "اسکارلت اُهارا" رو داشتم. اون با این کـ...ست دور کمرش رو به 18.5 رسونده بود. منم فکر کردم که باید امتحانش کنم. برای 5 دقیقۀ اول فوق‌العاده هستش. کمرباریک و ظاهر خوبی پیدا میکنین اما مشکل اصلی کمبود اکسیژن هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بوسیدن "اورلاندو بلوم" در فیلم "دزدان دریای کارائیب"]&lt;br /&gt;یه سری دختر نوجوون پشت دوربین آماده بودن تا من رو به خاطر بوسیدن "اورلاندو بلوم" بکشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من همیشه درمورد توانایی‌هام مغرور بوده‌ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد کفش]&lt;br /&gt;وقتی عاشق یه جفت کفش میشم دیگه اهمیت نمیدم که اندازۀ من هستن یا نه، میخرمشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کاترین هپبورن" و "ویوین لی" قهرمان‌های من هستن. نه به خاطر توانایی‌هاشون بلکه به خاطر پشتکارشون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقعی که دچار شک میشم غش میکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میدونم که دورۀ من تموم میشه و مردم از من خسته میشن. قبول کردنش راحت نیست اما حقیقت داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد تولدش]&lt;br /&gt;من نتیجۀ یه شرطبندی بودم. مامان امیدی برای داشتن یه بچۀ دیگه نداشت و بابا بهش میگه تنها راه برای اینکه اون‌ها بتونن ازعهدۀ مخارج یه بچۀ دیگه بربیان اینه که مامان یه نمایشنامه بفروشه. بعدش مامان نمایشنامۀ "وقتی من دختر بودم عادت داشتم جیغ بکشم و داد بزنم" رو نوشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر نمیکنم هنوز بتونم خودم رو یه بازیگر بنامم. مهارت من در اون حد نیست. امیدوارم روز به روز بهتر بشم اما تا موقعی که یه بازیگر خوب بشم میتونم بگم که دارم سعی میکنم یه بازیگر بشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[قبل از قبول کردن نقش زن آرتور در فیلم "شاه آرتور"]&lt;br /&gt;اگه من صحنۀ جنگ رو ببینم فرار میکنم. من در این حد قوی نیستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این تجارت، شهرت یک ثانیه دوام داره. شما میتونین بالا برین و به زمین زده بشین. مردم علاقه‌شون به چهره‌ها رو از دست میدن چون هر لحظه چهره‌های جدید وارد میشن. من امروز هستم و فردا نخواهم بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه تأکید روی کمال هستش. اما به نظر من کمال یه جورایی نقص هستش. من که علاقه‌ای به قیافه‌های بی‌عیب و نقص ندارم (هر کی فهمید برای من هم توضیح بده!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه کمی عجیب و غریب هستش وقتی توی خیابون مردم شما رو میشناسن ولی شما اون‌ها رو نمی‌شناسین اما من شکایتی ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من به غذا فکر نمیکنم. فکر زیادی در این مورد باعث میشه هوس چیپس و بستنی کنم. من از باشگاه رفتن متنفرم. نمیتونم تحملش کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما همه طرفدار سینما هستیم. بازیگر بودن رو فراموش کنین، من واقعاً عاشق فیلم دیدن هستم. این اون تفریحی هستش که من عاشق انجام دادنش هستم (این قضیه رو پایه‌ام مثل سگ!). والدینم هم خیلی سینما میرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دیگه روزنامه و مجله نمیخونم چون من رو می‌ترسونه. واقعاً وحشت میکنم وقتی عکاس‌ها تعقیبم میکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من مهمونی رو خیلی دوست ندارم چون موجود اجتماعی‌ای نیستم و دوست‌های کمی دارم (بابا چه تفاهمی! زن من میشی؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بیشتر پسرم تا دختر (من هم همینطور).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 سال بعد از اینکه معلوم شد من ناتوانی یادگیری دارم ما یه معامله کردیم. قرار شد من بازیگری رو شروع کنم به این شرط که خوب درس بخونم و توی مدرسه نمره‌های خوب بگیرم. مامان بهم گفت: "اگه توی تعطیلات تابستون هر روز با یه کتاب توی دستت و یه لبخند روی لبت بیای پیشم برات یه وکیل میگیرم."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من طراحی و نقاشی هم میکنم اما خیلی بد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی‌اشتهایی توی خونوادۀ ما ارثی هستش. حتی خیلی از دوست‌های مدرسه‌ام هم دچار بی‌اشتهایی بودن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از روزنامه‌ها من رو به عنوان ژولیده‌ترین آدم "انگلستان" انتخاب کرده. من به این مسأله افتخار میکنم. این مسأله کاملاً درست هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادم میاد توی سن 6 سالگی به این فکر میکردم که برای خودم درآمدی داشته باشم. مامانم میگه من 45 ساله به دنیا اومدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهیه‌کننده‌ها معمولاً زمان اولین اکران فیلم برای من یه متخصص مد و لباس استخدام میکنن چون اعتقاد دارن من رقت‌انگیز هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشترین تمرینی که من انجام میدم روشن کردن تلویزیون هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آدم به شدت تنبلی هستم. اگه کسی کاری برای من انجام بده واقعاً فکر میکنم هیچ کاری براش انجام نخواهم داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد لباسش توی فیلم "دوشس (به زن دوک میگن)"]&lt;br /&gt;بدون اغراق من به لباس دوخته شده بودم. به همین خاطر توی دستشویی جا نمیشدم و باید تمام روز خودم رو نگه میداشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر میکنم این مهم هستش که توی زندگی‌تون برای مردمی که عاشقشون هستین و عاشقتون هستن فرصت ایجاد کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-6685183016235890823?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/6685183016235890823/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=6685183016235890823' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/6685183016235890823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/6685183016235890823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/01/blog-post_13.html' title='کِـیرا نایتلی گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SWwMIkBI9lI/AAAAAAAAALc/78Ia0iOl3cU/s72-c/Keira+Knightley.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-8304300409542709185</id><published>2009-01-11T07:44:00.005+03:30</published><updated>2009-03-31T01:24:20.096+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نقل قول'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='به دنبال خوشبختی'/><title type='text'>نقل قول‌های فیلم به دنبال خوشبختی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SWlypdwry3I/AAAAAAAAALU/-ymo7ztSaX8/s1600-h/The+Pursuit+of+Happyness+-+3.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 213px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SWlypdwry3I/AAAAAAAAALU/-ymo7ztSaX8/s320/The+Pursuit+of+Happyness+-+3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5289885294012386162" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0454921/"&gt;The Pursuit of Happyness - 2006&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"در تعقیب خوشبختی"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ وقت اجازه نده کسی بهت بگه که کاری رو نمی‌تونی انجام بدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه رؤیایی داری باید ازش محافظت کنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم خیلی کارها رو نمی‌تونن انجام بدن، به همین دلیل سعی میکنن به تو هم بگن که نمی‌تونی انجامش بدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه چیزی رو میخوای باید به دستش بیاری. منتظر نباش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه روز یه نفر داشته تو آب غرق میشده. یه قایق میاد سمتش و میگه کمک میخوای؟ میگه نه ممنون! خدا نجاتم میده. یه قایق دیگه میاد میگه کمک میخوای؟ میگه نه ممنون! خدا نجاتم میده. بعد غرق میشه و میره بهشت. به خدا میگه چرا نجاتم ندادی؟ خدا میگه من دو تا قایق بزرگ برات فرستادم آدم احمق!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کریس گاردنر: اگه سؤالی ازم بپرسین و جوابش رو ندونم بهتون میگم نمی‌دونم. اما باهاتون شرط می‌بندم که می‌دونم چطور جوابش رو پیدا کنم و حتماً پیداش می‌کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-8304300409542709185?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/8304300409542709185/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=8304300409542709185' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8304300409542709185'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8304300409542709185'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='نقل قول‌های فیلم به دنبال خوشبختی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SWlypdwry3I/AAAAAAAAALU/-ymo7ztSaX8/s72-c/The+Pursuit+of+Happyness+-+3.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-275782986833644302</id><published>2008-12-25T00:19:00.028+03:30</published><updated>2011-01-16T18:32:07.012+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سایر مطالب'/><title type='text'>مکعب ِ روبیک</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" style="font-family: arial;" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKnMr1R7lI/AAAAAAAAALM/oESK9fJ8S4k/s1600-h/Rubik"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283469149225479762" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 320px; cursor: pointer; height: 240px; text-align: center;" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKnMr1R7lI/AAAAAAAAALM/oESK9fJ8S4k/s320/Rubik%27s+Cube.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold; font-family: arial;" href="http://www.follywoodjoker.blogspot.com/"&gt;Follywoodjoker - 2008&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;div dir="rtl" face="arial" style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;تذکر: با عرض معذرت به دلیل ف*ی*ل*ت*ر*ی*ن*گ بلاگر عکس‌ها نمایش داده نمیشن.&lt;br /&gt;لطفاً از ف*ی*ل*ت*ر*ش*ک*ن استفاده کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه فیلم "به دنبال خوشبختی" رو دیده باشین بعد از گذشتن از قسمت اشک ریزون ِ آخر فیلم و جو بعد از دیدن فیلم که همه احساس میکنن آمادگی کامل برای مقابله با سخت‌ترین مشکلات زندگی رو دارن ممکنه به یه چیز دیگه هم علاقمند شده باشین. بازی فکری ِ "مکعب ِ روبیک".&lt;br /&gt;بعد از دیدن فیلم میشه علاقمندان به "مکعب ِ روبیک" رو به چندین قسمت نامساوی تقسیم کرد. طرف صحبت من فقط اون قسمت اندکی هستن که علاقه‌شون در حدی بوده که رفتن و یه "مکعب ِ روبیک" خریدن. البته نه همه‌شون. فقط اون‌هایی که بعد از حدود 5 ثانیه نگاه کردن و فکر کردن (میدونم الان بعضی‌ها با خودشون میگن "فکر" یعنی چی؟ چیز مهمی نیست شما به آب خوردنت ادامه بده. کسی با شما نبود.) به این نتیجه نرسیدن که این مکعب یه وسیلۀ سرکاری هستش.&lt;br /&gt;اگه موفق شدین از مراحل قبلی بگذرین و به این مرحله برسین مطمئن باشین که قسمت سخت قضیه رو رد کردین و از اینجا به بعدش آسون میشه.&lt;br /&gt;حتماً دفعات اولی که سعی کردین "مکعب ِ روبیک" رو مرتب کنین یه مقدار گیج شدین (که برای بار اول طبیعی هستش) و به صورت حتمی‌تر از اون، قطعاً برای مرتب کردن این مکعب برای خودتون ابداعات و تئوری‌هایی (مثل اینکه اگه یه طرفش رو مرتب کنی بقیه‌شون خود به خود درست میشه و یا احتمالاً ایدۀ عقلای سیاسی کشور که اعتقاد دارن "مکعب ِ روبیک" توطئه‌ای از جانب استکبار جهانی برای سر کار گذاشتن ملت "ایران" هستش.) دارین (این یکی از قبلی هم طبیعی‌تر هستش. به هر حال ما در "ایران" با جمعیت کثیری دکتر و مهندس و فیلسوف و ... طرف هستیم.).&lt;br /&gt;اگه از مرتب کردن "مکعب ِ روبیک" ناامید شدین و مامانتون رو می‌خواین...&lt;br /&gt;اگه از چرخوندن قطعات "مکعب ِ روبیک" خسته شدین و می‌خواین بزنین زیر گریه...&lt;br /&gt;اگه انقدر "مکعب ِ روبیک" رو چرخوندین که دیگه رنگ‌هاش رو از هم تشخیص نمیدین و دچار کور رنگی شدین...&lt;br /&gt;اگه انقدر با "مکعب ِ روبیک"تون ور رفتین که داره میپوکه ولی هنوز نتونستین 1 طرفش رو هم مرتب کنین...&lt;br /&gt;اگه "مکعب ِ روبیک"تون اصل ِ "Made in IRAN" هستش و در اثر چرخوندن قطعات سفت ِ اون مچ درد گرفتین...&lt;br /&gt;اگه فکر می‌کردین با مرتب کردن "مکعب ِ روبیک" همه فکر میکنن شما "انشتین ثانی" هستین ولی نقشه‌هاتون نقش بر آب شده...&lt;br /&gt;اگه میخواستین به کمک مرتب کردن "مکعب ِ روبیک" مخ بزنین ولی ضایع شدین...&lt;br /&gt;اگه چیز به درد بخوری راجع به "مکعب ِ روبیک" به زبون فارسی توی "اینترنت" پیدا نکردین...&lt;br /&gt;و هزاران اگه و مگۀ دیگه...&lt;br /&gt;دیگه نگران نباشین! با راهنمای مرتب کردن "مکعب ِ روبیک" ما همۀ کارها آسون شده. فقط کافیه مراحل و الگوریتم‌های این راهنما رو حفظ کنین و با اجرا کردن اون در جمع دوستان همه رو از هوش سرشارتون شگفت زده کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: center;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: justify; font-family: arial;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;راهنمای مرتب کردن "مکعب ِ روبیک"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;اصطلاحات&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;F: سطح جلویی&lt;br /&gt;B: سطح پشتی&lt;br /&gt;R: سطح راستی&lt;br /&gt;L: سطح چپی&lt;br /&gt;U: سطح بالایی&lt;br /&gt;D: سطح پائینی&lt;br /&gt;یک حرف به تنهایی (مثلاً F) یعنی اون سطح رو 90 درجه در جهت عقربه‌های ساعت (ساعت‌گرد) بچرخونین.&lt;br /&gt;یک حرف به همراه اپوستروف (مثلاً 'F) یعنی اون سطح رو 90 درجه در خلاف جهت عقربه‌های ساعت (پاد ساعت‌گرد) بچرخونین.&lt;br /&gt;یک حرف به همراه عدد 2 (مثلاً F2) یعنی اون سطح رو 180 درجه (جهت اون فرق نمیکنه) بچرخونین.&lt;br /&gt;پس الگوریتم R U' L2 یعنی سطح راستی رو 90 درجه ساعت‌گرد سپس سطح بالایی رو 90 درجه پاد ساعت‌گرد و در آخر سطح چپی رو 180 درجه بچرخونین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;روش مرتب کردن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;نکته: این روش ِ حل براساس لایه‌بندی "مکعب ِ روبیک" هستش. اگه "مکعب ِ روبیک" رو به صورت عمودی به 3 لایۀ مجزا تقسیم کنیم لایۀ بالایی (که اول مرتب میشه) رو "لایۀ اول"، دومین لایه رو "لایۀ میانی" و بالاخره لایۀ پائینی (که آخر همه مرتب میشه) رو "لایۀ آخر" می‌نامیم. ما می‌خوایم این لایه‌ها رو به ترتیب از بالا به پائین مرتب کنیم.&lt;br /&gt;توجه: این مهم هستش که یه رنگ رو به عنوان سطح بالایی انتخاب کنین و برای افزایش سرعت عملتون همیشه با اون کار کنین. من با رنگ "سفید" کار میکنم و توضیحات ادامۀ متن هم با این فرض هستش که رنگ "سفید" به عنوان سطح بالایی انتخاب شده (یعنی فعلاً تا موقعی که دستتون راه بیوفته باید به هر سازی که من میزنم برقصین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;لایۀ اول&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرتب کردن این لایه 2 مرحله داره:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;1- شکل دادن صلیب&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از اینجا به بعد نیاز هستش که سلفون روی مغزت رو برداری و ازش استفاده کنی (درست هستش که با این کار مغزت از نویی درمیاد و دست دوم میشه ولی به هر حال هر چیزی یه بهایی داره که باید پرداخت تا به دستش آورد).&lt;br /&gt;شکل دادن صلیب کار سختی نیست. کافیه 4 تا قسمت لبه‌ای در لایۀ اول (لبه‌هایی که یه سمت اون‌ها سفید رنگ هستش) رو سر جاشون قرار بدین. فقط بدونین که آخر این مرحله باید "مکعب ِ روبیک"تون شبیه شکل زیر باشه.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKmfnGc-XI/AAAAAAAAAK8/1j_pb54ojxg/s1600-h/The+Cross.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283468374861216114" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 101px; cursor: pointer; height: 113px; text-align: center;" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKmfnGc-XI/AAAAAAAAAK8/1j_pb54ojxg/s320/The+Cross.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;2- قرار دادن گوشه‌های لایۀ اول (هر گوشه به صورت جداگونه)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;وقتی صلیب رو شکل دادین برای تکمیل کردن لایۀ اول کافیه گوشه‌های این لایه رو به صورت جداگونه در جای خودشون بذارین. اولین کاری که باید بکنین اینه که این گوشه‌ها رو پیدا کنین. اون‌ها در یکی از لایه‌های اول یا آخر هستن (اگه به جای خاروندن کله‌ات به "مکعب ِ روبیک" نگاه کنی می‌بینی که لایۀ میانی قطعۀ گوشه‌ای نداره). این قسمت هم کار سختی نیست و بدون الگوریتم هم میتونین انجامش بدین اما برای اینکه اول کاری مغزتون گیریپاژ نکنه یکی از الگوریتم‌های این مرحله رو به صورت تصویری نشونتون میدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKkLJVbPzI/AAAAAAAAAKU/jkcn9QKyHTc/s1600-h/The+First+Layer+Corners+%28Alg%29.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283465824250314546" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 320px; cursor: pointer; height: 104px; text-align: center;" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKkLJVbPzI/AAAAAAAAAKU/jkcn9QKyHTc/s320/The+First+Layer+Corners+%28Alg%29.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;تو این مرحله چند تا نکته هستش که باید بهشون توجه کنین:&lt;br /&gt;- کار رو با گوشه‌ای از لایۀ اول شروع کنین که در لایۀ آخر قرار داره.&lt;br /&gt;- اگه چند تا از گوشه‌های لایۀ اول در لایۀ آخر قرار دارن کار رو با گوشه‌ای شروع کنین که رنگ سفیدش به سمت پائین (روی سطح پائینی) نباشه.&lt;br /&gt;- اگه گوشه‌ای در لایۀ اول قرار داره ولی جای اون اشتباه هستش و یا نیاز به چرخیدن داره باید اون رو به لایۀ آخر بیارین و دوباره سر جاش بذارین.&lt;br /&gt;آخر این مرحله باید "مکعب ِ روبیک"تون شبیه شکل زیر باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKl4_mzygI/AAAAAAAAAKs/rULGU3OpeVw/s1600-h/The+First+Layer.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283467711424481794" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 103px; cursor: pointer; height: 113px; text-align: center;" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKl4_mzygI/AAAAAAAAAKs/rULGU3OpeVw/s320/The+First+Layer.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:100%;" &gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;لایۀ میانی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرتب کردن این لایه فقط 1 مرحله داره:&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;1- قرار دادن لبه‌های لایۀ میانی (هر لبه به صورت جداگونه)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;برای انجام این مرحله میتونین از 2 الگوریتم زیر استفاده کنین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKjoo2SpvI/AAAAAAAAAKM/YhZIxCh6p0Y/s1600-h/The+Middle+Layer.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283465231414241010" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 320px; cursor: pointer; height: 84px; text-align: center;" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKjoo2SpvI/AAAAAAAAAKM/YhZIxCh6p0Y/s320/The+Middle+Layer.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;تذکر: موقع اجرای الگوریتم‌ها باید رنگ آبی به سمت خودتون (سطح جلویی) باشه.&lt;br /&gt;آخر این مرحله باید 2 لایۀ بالایی "مکعب ِ روبیک"تون مرتب شده باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; font-style: italic;"&gt;لایۀ آخر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرتب کردن این لایه 4 مرحله داره:&lt;br /&gt;نکته: قبل از اینکه کار رو ادامه بدین باید "مکعب ِ روبیک"تون رو برعکس کنین طوری که لایۀ آخر (با سطح زرد رنگ (رنگ مخالف رنگ سفید در اکثر "مکعب ِ روبیک"ها)) در بالای مکعب قرار بگیره.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;1- شکل دادن علامت جمع (+)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حالا باید در سطح لایۀ آخر (سطح زرد رنگ) لبه‌ها رو طوری قرار بدیم که تشکیل یه علامت جمع (+) رو بدن.&lt;br /&gt;تذکر: در این مرحله اهمیتی نداره که طرف دیگۀ لبه‌های لایۀ آخر با قطعات مرکزی در لایۀ میانی هماهنگ نباشن.&lt;br /&gt;شکل زیر حالت‌های مختلفی که ممکنه به وجود بیاد رو نشون میده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKjL_HvthI/AAAAAAAAAKE/Ap363mO68jA/s1600-h/The+Last+Layer+-+S1.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283464739176822290" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 320px; cursor: pointer; height: 101px; text-align: center;" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKjL_HvthI/AAAAAAAAAKE/Ap363mO68jA/s320/The+Last+Layer+-+S1.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;تذکر: در این شکل قسمت پائین تصویر سطح جلویی شما محسوب میشه و در واقع شما از بالا به "مکعب ِ روبیک" نگاه میکنین.&lt;br /&gt;حالت اول حالتی هستش که می‌خوایم به اون برسیم.&lt;br /&gt;در حالت دوم از الگوریتم 'F U R U' R' F و در حالت سوم از الگوریتم 'F R U R' U' F استفاده کنین.&lt;br /&gt;حالت چهارم در حقیقت ترکیبی از حالت‌های 2 و 3 هستش. در این حالت میتونین از هر دو الگوریتم استفاده کنین. بار اول که یکی از الگوریتم‌ها رو اجرا میکنین یکی از حالت‌های 2 یا 3 به وجود میاد و برای بار دوم با اجرای الگوریتم مناسب علامت جمع (+) ایجاد میشه.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;2- قرار دادن گوشه‌های لایۀ آخر در جای مناسب&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تذکر: در این مرحله بدون درنظر گرفتن جهت قرار گرفتن گوشه‌ها فقط اون‌ها رو سر جاشون میذاریم.&lt;br /&gt;در این قسمت تنها 2 حالت ممکن هستش:&lt;br /&gt;- گوشه‌های نزدیک به هم نیاز به جابجایی داشته باشن. برای جابجایی اون‌ها "مکعب ِ روبیک" رو طوری میگیریم که گوشه‌های مورد نظر در سمت راست و بالای مکعب قرار بگیرن و الگوریتم زیر رو اجرا میکنیم.&lt;br /&gt;L U' R' U L' U' R U2&lt;br /&gt;- گوشه‌های دور از هم (قطری) نیاز به جابجایی داشته باشن. در این شرایط همون الگوریتم قبلی رو 2 بار اجرا میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;3- مرتب کردن گوشه‌های لایۀ آخر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این قسمت به جز حالت درست (مرتب بودن گوشه‌ها) 7 حالت مختلف دیگه ممکن هستش که در شکل زیر اومده.&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKidR2bNGI/AAAAAAAAAJ0/62vX0KixPQQ/s1600-h/The+Last+Layer+-+S3.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283463936750597218" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 320px; cursor: pointer; height: 198px; text-align: center;" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKidR2bNGI/AAAAAAAAAJ0/62vX0KixPQQ/s320/The+Last+Layer+-+S3.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;در حالت اول الگوریتم R' U' R U' R' U2 R U2، در حالت دوم الگوریتم R U R' U R U2 R' U2 و در حالت‌های دیگه ترکیبی از این 2 الگوریتم رو استفاده میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;4- مرتب کردن لبه‌های لایۀ آخر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در این قسمت هم به جز حالت درست (مرتب بودن لبه‌ها) 4 حالت دیگه ممکن هستش که در شکل زیر می‌بینین.&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKg7o2icJI/AAAAAAAAAJM/CioQwT4zcDs/s1600-h/The+Last+Layer+-+S4.JPG"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5283462259297906834" style="margin: 0px auto 10px; display: block; width: 308px; cursor: pointer; height: 91px; text-align: center;" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKg7o2icJI/AAAAAAAAAJM/CioQwT4zcDs/s320/The+Last+Layer+-+S4.JPG" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;برای حالت اول الگوریتم R2 U F B' R2 F' B U R2 رو به کار می‌بریم و در حالت دوم الگوریتم R2 U' F B' R2 F' B U' R2 رو استفاده میکنیم.&lt;br /&gt;در حالت‌های دیگه با اجرای هر کدوم از الگوریتم‌های بالا به یکی از حالت‌های 1 یا 2 میرسیم که با اجرای الگوریتم مناسب لبه‌ها مرتب شده و "مکعب ِ روبیک" کامل میشه.&lt;br /&gt;تذکر: وقتی میخواین سطح پشتی رو بچرخونین با فرض اینکه سطح پشتی روبروتون باشه این کار رو انجام بدین.&lt;br /&gt;نکتۀ آخر: انصافاً جنبه داشته باشین و به جای اینکه الگوریتم‌ها رو حفظ کنین و برین توی کوچه برای ملت اِفه بیاین سعی کنین الگوریتم‌ها رو درک کنین.&lt;br /&gt;ضمناً این روش برای مبتدی‌ها هستش. وقتی خوب اون رو یاد گرفتین توی "اینترنت" بگردین روش‌های حرفه‌ای‌تر که سرعت رو بالا میبره پیدا کنین.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;خواهش ميكنم! تشكر لازم نيست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;لطفاً از آوردن تخم‌مرغ و گوشت و اينجور چيزها به عنوان حق‌الزحمه خودداري كنين. اينكار در راه رضاي خودم انجام ميشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-275782986833644302?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/275782986833644302/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=275782986833644302' title='92 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/275782986833644302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/275782986833644302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='مکعب ِ روبیک'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SVKnMr1R7lI/AAAAAAAAALM/oESK9fJ8S4k/s72-c/Rubik%27s+Cube.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>92</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-2311694208053066504</id><published>2008-12-17T00:14:00.004+03:30</published><updated>2009-03-31T01:25:41.853+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='به دنبال خوشبختی'/><title type='text'>ویل اسمیت گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUgTxoK2mZI/AAAAAAAAAI8/bKKmU_ooQvI/s1600-h/Will+Smith.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 244px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUgTxoK2mZI/AAAAAAAAAI8/bKKmU_ooQvI/s320/Will+Smith.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5280492306409363858" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000226/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Will Smith - 1968&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;ویلارد کریستوفر اسمیت جونیور &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(بازیگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متولد 25 / سپتامبر / 1968 (3 / مهر / 1347) – امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" به این معروف هستش که معمولاً نقش پلیس یا یه مأمور رو بازی میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" با همسر فعلی‌ش سر صحنۀ فیلم "شاهزادۀ جدید ِ بل ایر" ("بل ایر" یا "سیچلز" کشوری افریقایی در شمال ِشرق "ماداگاسکار" هستش) آشنا شد. جائیکه این خانم اومده بود برای نقش مقابل "ویل اسمیت" یعنی دوست‌دخترش (وای وای وای وای وای! خدا همه رو مرگ بده تا دیگه از این حرف‌ها ننویسن و نخونن) تست بازیگری بده (البته قبول نشد و یه نفر دیگه این نقش رو بازی کرد).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" گفته که شخصیتش تو فیلم "روز استقلال" (کاپیتان استیون هیلر (با "هیتلر" فرق داره. چه گیری دادی از من غلط املائی بگیری!؟! اُمرن!)) رو براساس قهرمان بزرگ سینمایی محبوبش یعنی "هریسون فورد" و به خصوص بازی‌ش در نقش "هان سولو" در فیلم "جنگ ستارگان" (1977) بازی کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" بعد از فیلم "شاهزادۀ جدید ِ بل ایر" لقب "شاهزادۀ جدید" رو گرفت و به این اسم معروف شد. بعدها هم که وارد کار موسیقی "رپ" شد با همین عنوان شناخته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" تو زمینۀ موسیقی هم بد کار نکرده و برای آهنگ‌های "ایام تابستان" و "والدین درست نمی‌فهمند" جایزه هم گرفته. ضمناً یه آهنگ به نام "فقط ما 2 تا" هم برای اولین پسرش خونده که متنش رو هم خودش نوشته بوده (قابل توجه پدرانی که میخوان بیشتر "Family Man" باشن).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" از بازی شطرنج لذت میبره (دلیل اندام متناسب "ویل اسمیت" کشف شد) البته طرفدار کشتی حرفه‌ای هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" سال 1998 از طرف مجلۀ "مردم" جزو زیباترین مردم جهان (50 نفر برتر) انتخاب شد (خیلی تعجب نکنین به هرحال اون موقع هنوز کسی از وجود فرشته‌ای مثل "..." خبر نداشت).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش "نئو" در فیلم "ماتریکس" رو رد کرده که بعدها به غلط کردن افتاده و از این کارش اظهار پشیمونی کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" که از نژاد بومی امریکا هستش میتونه به زبون اسپانیایی سوت بلبلی بزنه یعنی اسپانیایی رو مثل بلبل چهچه میزنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه توی تعقیب و گریزها عبارت معروفش "اوه، نه" رو میگه مثل "آرنولد شواردزنگر" که اصطلاح معروفش "برمی‌گردم" رو بکار میبرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" سال 2005 توی کتاب رکوردهای "گینس" رکورد بیشترین حضور در بین مردم (12 ساعت) رو به نام خودش ثبت کرد. "ویل اسمیت" این رکورد رو به خاطر حضور در مراسم فرش قرمز فیلم "مانع" در شهرهای "منچستر، بیرمنگام و لندن" به دست آورد. البته این رکورد 1 سال بیشتر باقی نموند و سال 2006 توسط 2 بازیگر آلمانی شکسته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" علاوه بر رد کردن نقش "نئو" در فیلم "ماتریکس" از حضورش در فیلم "غرب کاملاً وحشی" هم اظهار پشیمونی کرده.&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" 6 سال قبل از این فیلم در فیلمی با همین عنوان آواز خونده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قد "ویل اسمیت" از 13 سالگی تا حالا همین اندازه (حدود 180 سانتی متر!) بوده ولی وزنش از اون موقع تا حالا حدود 28 کیلوگرم اضافه شده (اسم و تاریخ تولد کل خاندان "ویل اسمیت" رو هم میدونم ولی نمیگم تا تو خماریش بمونین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" سال 2005 در لیست بزرگترین ستاره‌های تاریخ سینما در رتبۀ 44ام قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فیلم "آقا و خانم اسمیت" قبل از "برد پیت" برای نقش "آقای اسمیت" درنظر گرفته شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طلاق گرفتن از زن اولش در سال 1995 حدود 900.000 دلار براش خرج برداشت. تازه از اون سال به بعد ماهیانه 24.000 دلار (سالانه 288.000 دلار) بابت نفقۀ بچه‌شون پرداخت میکنه.&lt;br /&gt;انصافاً خودتون بگین این چه عدالتی هستش که یه عده تو دنیا با درآمد ماهیانه کمتر از 1 دلار دارن زندگی (البته اگه بشه اسمش رو زندگی گذاشت) میکنن درحالی که این بچه تو سن کمتر از 3 سالگی ماهیانه 24.000 دلار دریافت میکنه!؟! آخه چرا؟ (چند وقت بود تیکه کلامم رو نگفته بودم. نزدیک بود حناق بگیرم.).&lt;br /&gt;نکتۀ جالب‌تر درمورد این طفل صغیر اینه که 7 ماه بعد از ازدواج "ویل اسمیت" با همسرش به دنیا اومده. حالا یا از این‌ها بوده که میگن 7 ماهه هستش و توی همۀ کارهاش حالت "جیش داشتگی" داره و یا اینکه ... (یحتمل همین گزینۀ "و یا اینکه ..." درست هستش. نقطه چین کاملاً واضح هستش دیگه؟ نیازی که به توضیح نداره؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو یه کاریکاتور بازی "ویل اسمیت" در فیلم "روز استقلال" به طنز کشیده شده. در این کاریکاتور "ویل اسمیت" دیده میشه درحالی که یه نعلبکی پرنده (اشاره به سفینۀ فضایی مهاجم تو فیلم "روز استقلال") ساختمانی رو تهدید میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش "مأمور جی" در فیلم "مردان سیاه‌پوش" درواقع برای یه بازیگر سفیدپوست نوشته شده بود و قبل از اینکه "ویل اسمیت" نقش رو قبول کنه این نقش به 2 بازیگر سفیدپوست پیشنهاد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2007 بین باهوش‌ترین افراد "هالیوود" در رتبۀ 5ام قرار گرفت (مملکتی که رئیس‌جمهورش "جورج بوش" باشه ببین باهوش‌ترین‌هاش چی میشن؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" قبل از سن 20 سالگی میلیونر شده. در سال 2004 دارایی خالصی معادل 188 میلیون دلار و در سال 2007 درآمدی معادل 31 میلیون دلار داشته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" به "آقای جولای" معروف هستش چون اکران اولیۀ بیشتر فیلم‌هاش تو ماه جولای بوده.&lt;br /&gt;جالبه بدونین روز 2 جولای 2008 که فیلم "هانکوک" با بازی "ویل اسمیت" برای اولین بار اکران شد فیلم "کیت کیترج: یه دختر امریکایی" با بازی "ویلو اسمیت" دختر "ویل اسمیت" هم شروع به اکران کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" رکورد بیشترین حضور در فیلم هایی با فروش ناخالص 100 میلیون دلاری رو داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2004 یه خونه جنوب "استکهلم" در "سوئد" خریده چون احساس میکنه بهترین مکان برای کسب آرامش هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم هایی که بازی کرده به طور متوسط به ازای هر دلاری که به "ویل اسمیت" پرداخت شده 10 دلار سود ناخالص داشته.&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" از نظر مالی در سینما کاملاً تدریجی رشد کرده. دستمزدش توی بعضی از فیلم هاش به صورت زیر بوده.&lt;br /&gt;"هانکوک" سال 2008 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"به دنبال خوشبختی" سال 2006 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"من، روبات" سال 2004 مبلغ 28.000.000 دلار&lt;br /&gt;"بچه‌های بد 2" سال 2003 مبلغ 20.000.000 دلار (به علاوۀ 20% از سود ناخالص فیلم)&lt;br /&gt;"مردان سیاه‌پوش 2" سال 2002 مبلغ 20.000.000 دلار (به علاوۀ 10% از سود ناخالص فیلم)&lt;br /&gt;"علی" سال 2001 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"افسانۀ پرۀ کاوشگر" سال 2000 مبلغ 10.000.000 دلار&lt;br /&gt;"غرب کالاً وحشی" سال 1999 مبلغ 7.000.000 دلار&lt;br /&gt;"دشمن کشور" سال 1998 مبلغ 14.000.000 دلار&lt;br /&gt;"مردان سیاه‌پوش" سال 1997 مبلغ 5.000.000 دلار&lt;br /&gt;"روز استقلال" سال 1996 مبلغ 5.000.000 دلار&lt;br /&gt;"بچه‌های بد" سال 1995 مبلغ 2.000.000 دلار&lt;br /&gt;"6 درجه اختلاف" سال 1993 مبلغ 500.000 دلار&lt;br /&gt;"ساخت امریکا" سال 1993 مبلغ 100.000 دلار&lt;br /&gt;"جایی که روز شما را می‌برد" سال 1992 مبلغ 50.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی ویل اسمیت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بازی‌ش تو فیلم "شاهزادۀ جدید ِ بل ایر"]&lt;br /&gt;من سخت تلاش کردم. کل متن رو حفظ بودم و هرکس که صحبت میکرد دیالوگ‌هاش رو لب‌خونی میکردم. وقتی فیلم رو دیدم به نظرم افتضاح اومد. بازی من وحشتناک بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بزرگترین شکست و درد احساسی من به عنوان یه بازیگر زمانی بود که فیلم "غرب کاملاً وحشی" در اکران اولیه فقط 52 میلیون دلار فروش کرد. فیلم خوبی نبود و خیلی آزارم داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[وقتی راجع به فرزند بیشتر ازش سؤال شد]&lt;br /&gt;من روی 5 تا بچه متوقف میشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازیگر بودن چیز کاملاً متفاوتی هستش. بازیگر بودن یعنی تغییر دادن کسی که هستی. یه شخص متفاوت میشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من عاشق این هستم که یه سیاه‌پوست تو "امریکا" باشم و به خصوص یه سیاه‌پوست تو "هالیوود".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من واقعاً ایمان دارم که یه زن و مرد باهم (یک خانواده) خالص‌ترین فرم شادی هستش که میشه تجربه کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه علاقه‌ای به کار شدید ندارین اجازه بدین بقیه این کار رو بکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکنه مردم بخندن اما اگه بخوام تا 15 سال دیگه رئیس‌جمهور میشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه بار مادربزرگم بهم گفت: "اجازه نده شکست در قلبت و پیروزی در فکرت نفوذ کنه"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد فیلم " جنگ ستارگان"]&lt;br /&gt;8 یا 9 ساله بودم. این فیلم من رو در فضایی قرار داد که عامل تخیل ِعلمی برام یه وابستگی روحی بود. در تمام دورۀ حرفه‌ای بازیگریم سعی کردم همون حسی که فیلم "جنگ ستارگان" به من داد رو در مردم ایجاد کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسیاری از مردم پولشون رو صرف خرید چیزهایی میکنن که بهشون نیاز ندارن تا مردمی رو که علاقه‌ای بهشون ندارن تحت تأثیر قرار بدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه موسیقی‌دان و بازیگر نبودم، مهندس کامپیوتر میشدم. همیشه ریاضیم خوب بود. اگه دنبال این کار می‌رفتم احتمالاً "کنترل از راه دور" رو من اختراع میکردم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی وارد سینما شدم گفتم: "میخوام بزرگترین ستارۀ سینمایی تمام تاریخ بشم". ستاره‌های بزرگ سینما فیلم های بزرگ میسازن. پس یه نگاهی به 10 فیلم برتر تاریخ سینما انداختم. اون موقع توی تمام اون‌ها جلوه‌های ویژه به کار رفته بود. پس "روز استقلال" فکر نمی‌خواست. "مردان سیاه‌پوش" فکر نمی‌خواست. "من، روبات" فکر نمی‌خواست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه مشکل رو به من بدین منم یه راه‌حل بهتون میدم. من عاشق زندگی هستم. این حسی هستش که نمی‌تونین وانمود به داشتنش کنین. من در تک‌تک روزها شاد هستم. فکر میکنم حتی دوربین هم بتونه حس کنه که من آدم شادی هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-2311694208053066504?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/2311694208053066504/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=2311694208053066504' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2311694208053066504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/2311694208053066504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/12/blog-post_17.html' title='ویل اسمیت گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUgTxoK2mZI/AAAAAAAAAI8/bKKmU_ooQvI/s72-c/Will+Smith.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7365305697362618146</id><published>2008-12-12T07:14:00.007+03:30</published><updated>2009-03-31T01:25:54.487+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دانستنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='به دنبال خوشبختی'/><title type='text'>دانستنی‌های فیلم به دنبال خوشبختی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHe49gKXlI/AAAAAAAAAIk/42JPY5amet0/s1600-h/The+Pursuit+of+Happyness+-+2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 287px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHe49gKXlI/AAAAAAAAAIk/42JPY5amet0/s320/The+Pursuit+of+Happyness+-+2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5278745308418432594" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/title/tt0454921/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;The Pursuit of Happyness - 2006&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اگه فیلم رو دیده باشین فکر نکنم نیاز باشه بگم داستان فیلم "به دنبال خوشبختی" واقعی هستش ولی چون ممکنه بعضی‌ها فیلم رو ندیده باشن میگم. دوستان توجه کنن داستان فیلم "به دنبال خوشبختی" واقعی هستش و "کریس گاردنر" مدتی بعد از حوادثی که توی فیلم می‌بینین خودش یه شرکت سرمایه‌گذاری تأسیس میکنه و حسابی میترکونه.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;البته تفاوت‌هایی بین داستان فیلم و داستان واقعی وجود داره که چند تاش رو میگم.&lt;br /&gt;دورۀ کارآموزی ِ مؤسسۀ سرمایه‌گذاری "دین ویتر" بدون حقوق (اونطور که فیلم نشون میده) نبوده بلکه ماهیانه 1000 دلار به کارآموزها پرداخت میشده (دلیل این تفاوت هم که تابلو هستش. سازندگان فیلم میخواستن بیننده رو خوب غرق ِ بدبختی "کریس" کنن تا آخر فیلم که "کریس" تو دورۀ کارآموزی قبول میشه همه تو سینما بزنن زیر گریه.). ضمناً این دوره 10 ماهه بوده نه 6 ماهه.&lt;br /&gt;وقتی زن "کریس" اون رو ترک میکنه بچه‌شون 18 ماهه بوده نه پیش‌دبستانی.&lt;br /&gt;در واقعیت "کریس" و پسرش رو از پناهگاه زنان (که درحقیقت پناهگاه مادران تنها بوده) رد نکردن.&lt;br /&gt;در واقعیت زمان کار در مؤسسۀ "دین ویتر" برای کارآموزها کوتاه نبوده (توی فیلم می‌بینیم که "کریس" برای استفادۀ بهینه از زمان ِ کم قید آب خوردن و دستشویی رفتن و بقیه کارها رو میزنه) و "کریس گاردنر" صبح زود سر کار میرفته و شب هم دیروقت کارش رو تعطیل میکرده.&lt;br /&gt;"کریس گاردنر" فروشندۀ دستگاه‌های سنجش تراکم استخوان بوده اما سرمایه از خودش نبوده و قبل از اینکه وارد دورۀ کارآموزی بشه از این کار میاد بیرون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازندگان فیلم کلی هزینه کردن تا یه سری آدم بدبخت بی‌چاره رو برای صحنه‌های جلوی گرم‌خونه جمع کنن. پائین‌ترین پولی که به این افراد پرداخت شده 8 دلار و 62 سنت (ظاهراً سازندگان فیلم با این افراد سر مبلغ پرداختی کلی چک و چونه زدن درغیر این صورت یه رقم رُند به عنوان دستمزد درنظرمیگرفتن و به همه میدادن) در ساعت بوده (برای بعضی‌هاشون این پول اولین پولی بوده که بعد از مدت‌ها گیرشون میومده) و کلی هم غذای مفت ریختن تو حلق‌شون (اگه توی "ایران" کسی بخواد همچین کاری بکنه باید سفارش یه محموله تریاک و حشیش و ... هم بده).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتماً شما هم متوجه تبلیغ شرکت خطوط هوایی "جنوب غربی پاسیفیک (PSA)" در همه جای فیلم (تاکسی‌ها، اتوبوس‌ها و ایستگاه‌های مترو) شدین. زمان ساخت فیلم "به دنبال خوشبختی" این خطوط هوایی بیشترین مسافر رو در "کالیفرنیا" داشت چون هزینۀ سفر با اون پائین‌تر از شرکت‌های دیگه بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخر فیلم اون مرد سیاه‌پوست و از نظر خیلی‌ها نفهمی که به "ویل اسمیت" سلام میده درواقع داره به "ویل اسمیت" حال میده چون خود "کریس گاردنر" اصلی هستش (درواقع داره به خودش سلام میده).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ویل اسمیت" بعد از اینکه 2 تا از فیلم های "گابریل ماکسینو" رو میبینه ازش میخواد که فیلم "به دنبال خوشبختی" رو کارگردانی کنه، اون هم روی "ویل اسمیت" رو زمین نمیزنه و قبول میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 تا از قهرمانان مرتب کردن سریع مکعب استخدام شدن تا به "ویل اسمیت" یاد بدن "مکعب ِ روبیک" رو زیر 2 دقیقه مرتب کنه (بعید میدونم موفق شده باشن).&lt;br /&gt;راجع به این "مکعب ِ روبیک" چند تا نکتۀ (اول راجع به نکته یه نکته بگم. امروز یه جا دیدم روی یه کاغذ نوشته بود: "لطفاً نکته نظرات خود را با ما درمیان بگذارید...". همینقدر بگم که این برگه و شماره تلفن‌های روش مربوط به شهرداری بود.) جالب هست که بد نیست بدونین.&lt;br /&gt;رکورد مرتب کردن این مکعب زمان 21.61 ثانیه هستش.&lt;br /&gt;یه جوون (البته این بابا طفل هستش ولی برای اینکه آبروی خودم و شما نره گفتم جوون) ژاپنی "مکعب ِ روبیک" رو ظرف مدتی حدود 2 دقیقه با چشم‌های بسته مرتب میکنه (حالا بازم هرجا نشستی به همه بگو که داری حیف میشی و استعدادهات هرز میره!) که 1 دقیقه از این زمان رو هم صرف به خاطر سپردن جای قطعات مکعب میکنه.&lt;br /&gt;اکثر قهرمانان مرتب کردن مکعب میتونن یک دستی هم این کار رو بکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه فیلم رو ندیدی و داری با خودت فکر میکنی این "مکعب ِ روبیک" چی هست؟ خوردنی هستش یا استعمال کردنی؟ زیاد به مغزت فشار نیار. عکسش رو ببین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHe49blIYI/AAAAAAAAAIc/Q328_c9lHeE/s1600-h/Rubik%27s+Cube.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 307px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHe49blIYI/AAAAAAAAAIc/Q328_c9lHeE/s320/Rubik%27s+Cube.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5278745308399214978" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;موقع تحقیق راجع به فیلم "به دنبال خوشبختی" اولین چیزی که میفهمین اینه که "کریستوفر گاردنر" پسر واقعی ِ "ویل اسمیت" هستش و "کریستوفر" هم اسم وسط این پسر هستش. البته بدون تحقیق هم اگه به تیتراژ پایانی فیلم یا حتی قیافۀ این 2 نفر دقت کنین متوجه این موضوع میشین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزی که ادارۀ خزانه‌داری حساب "کریس گاردنر" واقعی رو خالی میکنه 25 سپتامبر بوده یعنی روز تولد "ویل اسمیت" (اگه این موضوع رو نمی‌گفتم نصف عمرتون بر فنا میرفت).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انصافاً اگه فیلم رو درست تماشا کنین و به صحنه‌ای که تصویرش رو این پائین می‌بینین (1:49:55) برسین شما قبل از "کریس" میزنین زیر گریه (اگه اینطور نشد کامنت بذارین من اسمم رو عوض کنم). مخصوصاً با اون موسیقی متن فوق‌العاده که به تنهایی آدم رو پاره‌پاره میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHfnR78CLI/AAAAAAAAAI0/PKh3fwuwl8o/s1600-h/Pursuit+of+Happyness+%281.49.55%29.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 220px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHfnR78CLI/AAAAAAAAAI0/PKh3fwuwl8o/s320/Pursuit+of+Happyness+%281.49.55%29.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5278746104177625266" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;یه نکته هم درمورد اسم فیلم بگم. همه اسم فیلم رو "به دنبال خوشبختی" ترجمه کردن (به همین خاطر من هم از همین اسم استفاده کردم) ولی به نظر من "در تعقیب خوشبختی" منظور فیلم رو بهتر میرسونه. "به دنبال خوشبختی" یعنی اینکه "خوشبختی" یه جایی هست و باید پیداش کنی اما "در تعقیب خوشبختی" یعنی "خوشبختی" داره فرار میکنه و باید بهش برسی و بگیریش. حالا هرکی هرجور راحت هستش اسم فیلم رو ترجمه کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7365305697362618146?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7365305697362618146/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7365305697362618146' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7365305697362618146'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7365305697362618146'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/12/blog-post_12.html' title='دانستنی‌های فیلم به دنبال خوشبختی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SUHe49gKXlI/AAAAAAAAAIk/42JPY5amet0/s72-c/The+Pursuit+of+Happyness+-+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1759429945599810195</id><published>2008-12-07T00:30:00.005+03:30</published><updated>2009-03-31T01:26:54.228+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='به دنبال خوشبختی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوتی'/><title type='text'>سوتی های فیلم به دنبال خوشبختی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STrob7_MKfI/AAAAAAAAAIM/BehLt9MhVK0/s1600-h/The+Pursuit+of+Happyness.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 238px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STrob7_MKfI/AAAAAAAAAIM/BehLt9MhVK0/s320/The+Pursuit+of+Happyness.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5276785480074799602" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/title/tt0454921/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;The Pursuit of Happyness - 2006&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;0:05:46&lt;br /&gt;تو این صحنه "کریس گاردنر" رو با یه دکتر می‌بینیم درحالی که "کریس" سعی داره یکی از اون دستگاه‌های سنجش تراکم استخوان رو بکنه تو پاچۀ آقای دکتر. پشت سر این دو نفر روی دیوار یه عکس رادیولوژی (منظورم عکس "X - Ray" هستش. نمیدونم تو فارسی چی بهش میگن.) از شکم یه بیمار می‌بینیم که سروته روی دستگاه مشاهدۀ عکس گذاشته شده. حالا یا آقای دکتر از پزشکی هیچی حالیش نیست (اگه به قیافه‌اش توجه کنین متوجه میشین که این مورد محتمل‌تر هستش) یا بیمار انقدر حالش خراب بوده که موقع عکس‌برداری بالانس زده و یا این بیمار از موجودات عجیب‌الخلقه هستش که به جای سرش لگن خاصره و مثانه‌اش قرار گرفته (برای رعایت دموکراسی انتخاب رو به عهدۀ خودتون میذارم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:09:23&lt;br /&gt;"کریس" که چیزکف محو تماشای ماشین ِ یه خرمایه شده منتظر هستش تا صاحب ماشین بیاد پائین و ازش 2 تا سؤال بپرسه اما ظاهراً آقا خرمایه هم از اینکه تا چند لحظۀ دیگه قراره با "ویل اسمیت" (بازیگر نقش "کریس گاردنر") دست بده و "ویل اسمیت" ازش 2 تا سؤال بپرسه چیزکف شده چون وقتی ماشینش رو با حدود 3-2 متر فاصله از ماشین جلویی پارک میکنه یادش میره ترمزدستی رو بکشه (وقتی پیاده میشه حرکت ماشین رو به عقب واضح هستش). نتیجۀ این بی‌احتیاطی این میشه که ماشین سرخود راه میوفته و جلوعقب میره. تو صحنۀ بعد (0:09:24) می‌بینیم که این ماشین با ماشین جلوئیش تو مایه‌های مماس بازار قرار گرفته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:10:00&lt;br /&gt;تو این صحنه یه خانم جوون (البته برای اینکه سن واقعی‌ش لو نره و ناراحت نشه گفتم "جوون" وگرنه این خانم خیلی شبیه زن "رستم" هستش.) رو می‌بینیم که یا متوجه دوربین و فیلم برداری نشده و یا متوجه شده و به چیزش هم حساب نکرده چون به صورت تابلویی به "ویل اسمیت" سلام میده و "ویل اسمیت" هم که نمیخواسته دل این خانم جوون رو بشکنه با حرکت سر و یه لبخند ژکوند جوابش رو میده. حتی چند ثانیه بعد (0:10:04) هم هنوز میتونین لبخند "ویل اسمیت" رو ببینین (احتمالاً بقیه هم با دیدن حرکت اون خانم جوون خجالت رو کنار گذاشتن و علاقه‌شون رو نسبت به زحمت‌کشان عرصۀ فرهنگ و هنر بروز دادن). فقط نـَگین که این قضیه هم جزو داستان فیلم بوده که ازتون ناامید میشم چون الان اول فیلم هستش و هنوز "کریس گاردنر" مایه‌دار نشده و جامعه پشیزی براش ارزش قائل نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:14:21&lt;br /&gt;اینجا دختر کولی رو می‌بینیم که دستگاه سنجش تراکم استخوانی که "کریس" پیشش امانت گذاشته بود رو برداشته (بیچاره فکر کرده این قوطی چی هست. خبر نداره که خود "کریس" یه انبار از این‌ها داره و نمیتونه یه دونه‌شون رو هم بفروشه.) و بعد از تعقیب و گریز با "کریس" اومده تو ایستگاه مترو و جلوی در قطار منتظر هستش تا در باز بشه بره تو. 2 طرف در قطار 2 تا برچسب هستش. سمت راستی که نشان شرکت حمل و نقل ِ صاحب قطارها هستش و سمت چپی یه جور نشان استاندار یا تقدیرنامه و از اینجور چیزها هستش. از این نکته که سال 1981 (سالی که داستان فیلم مربوط به اون هستش) هنوز این شرکت حمل و نقل (شرکت "بارت") این نشان رو دریافت نکرده بود که بگذریم، می‌رسیم به چند ثانیه بعد (0:14:32) که این نشان روی قطار نیست و جالب اینجاست که جاش کاملاً در همون محل قبلی مشخص هستش (تنها احتمالی که میشه داد اینه که سازندگان فیلم متوجه اشتباهی که بالا گفتم شدن و خواستن درستش کنن ولی یه سوتی دیگه هم به فیلم اضافه کردن. فکر کردن با این کارها میتونن از دست گودزیلایی مثل من در برن. کور خوندن... هاهاهاهاها...).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:24:25&lt;br /&gt;اون تهِ تصویر یه خانمی رو می‌بینین که چند ثانیه دیگه (0:24:35) از جلوی دوربین رد میشه. این خانمه خیلی مسن نیست ولی مثل اینکه دچار آلزایمر زودرس شده چون تو صحنۀ بعد (0:24:41) دوباره و در همون جهت قبلی از جلوی دوربین رد میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:26:17&lt;br /&gt;تو این صحنه "کریس" رو توی تاکسی می‌بینیم. اگه به پشت سر "کریس" دقت کنین یه برچسبی رو گوشۀ پائین شیشۀ عقب تاکسی می‌بینین (براساس تحقیقات گسترده و دامنه‌دار اینجانب این برچسب تبلیغ ایستگاه رادیویی "KMEL" هستش). اگه تصویر "رابرت دنیرو" روی سقف ماشین حواستون رو پرت نمیکرد حتماً متوجه میشدین که چند ثانیه بعد (0:26:20) این برچسب غیب گشته و سپس برگشته (یعنی دوباره ظاهر گشته).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:48:30&lt;br /&gt;ظاهراً "کریستوفر گاردنر" (پسر "کریس") موقعی که خواب هستش و چشم‌هاش رو بسته مثل خفاش به وسیلۀ امواج صوتی متوجه اجسام دور و بر خودش میشه چون تو این صحنه وقتی مادرش اون رو میبره تو تخت بخوابونه نزدیک تخت که میشن جفت پاهاش رو با هم بالا میگیره که به تخت نخوره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:59:26&lt;br /&gt;تو این صحنه یه چشمه از عکس‌العمل‌های سریع و بی‌عیب و نقص "کریس گاردنر" رو مشاهده میفرمائین. درحالی که تو این صحنه به وضوح می‌بینیم "کریس" بعد از تصادف با ماشین در طول خیابون داره غلت میزنه تو صحنۀ بعد (کمتر از 1 ثانیه بعد) می‌بینیم "کریس" داره به سمت چپ و در عرض خیابون غلت میخوره.&lt;br /&gt;حالا "کریس" رو هم که بی‌خیال بشیم از ماشینی که پشت سرش (ماشین آبی رنگ بالا و سمت چپ تصویر) هست نمیشه گذشت. صاحب این ماشین وسط خیابون و درحال حرکت ظرف کمتر از ایکی (منظورم همون 1 بود. با این کار میخواستم وبلاگم تو سرچ‌های به زبون ترکی هم پیدا بشه.) ثانیه ماشین آبی رنگش رو میفروشه و یه ماشین سفید رنگ (مدل 2 تا ماشین هم فرق فوکوله) میخره و به راهش ادامه میده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:11:28&lt;br /&gt;تو این صحنه می‌بینیم که "کریس" و "کریستوفر" مثل آدم‌های آویزون تـِلـِپ میشن تو ماشین یه پولداره تا با اون و پسرش برن تماشای فوتبال. نکتۀ مهم اینه که چون "کریس" ماشین نداره مجبور میشه دستگاه سنجش تراکم استخوان رو هم با خودش ببره. لحظاتی بعد (1:11:47) زمانی که "کریس" همراه یه عده دیگه مشغول صحبت هستن هنوز هم این دستگاه روی صندلی ماشین قابل رؤیت هستش. اما بعد از فوتبال (1:13:17) وقتی "کریس" و بقیه دارن برمیگردن خونه خبری از دستگاه نیست (یحتمل "کریس" موقع دیدن مسابقه دستگاه رو گذاشته بوده زیرش و نشسته روش ولی وقتی از ورزشگاه میومده بیرون یادش رفته اون رو با خودش بیاره.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:20:52&lt;br /&gt;"کریس" و "کریستوفر" بعد از یه روز آخر حال‌گیری میرن به مُتلی که توش زندگی میکنن اما با یه حال‌گیری اساسی مواجه میشن. صاحب مُتل به خاطر عقب افتادن کرایه اثاثیه اون‌ها رو ریخته بیرون و قفل در رو هم عوض کرده. "کریس" یه خورده با قفل ور میره ولی نمیتونه بازش کنه به همین خاطر میره سراغ پنجره. تو این صحنه کلید رو می‌بینیم که داره روی قفل تاب میخوره. چند ثانیه بعد (1:21:02) "کریس" از باز شدن پنجره هم ناامید میشه اما سوتی اساسی جای دیگه‌ست. به سرعت تاب خوردن کلید دقت کنین. اگه تندتر نشده باشه (تو این مدت کسی به کلید نگاه هم نکرده چه برسه بهش دست بزنه) کندتر هم نشده که این جای بسی تعجب انگیزیدن داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:21:54&lt;br /&gt;"کریس" از پیدا کردن منفذی به داخل اتاق ناامید میشه به همین خاطر به همراه "کریستوفر" وسایل‌شون رو برمیدارن تا از اونجا برن. "کریستوفر" به صورت کاملاً واضحی کیسۀ پلاستیکی‌ای که توپ بسکتبالش تو اون هست رو از دسته‌هاش میگره و راه میوفته اما تو صحنۀ بعد (1:22:00) میبینیم که دسته‌های این کیسه پاره شده و "کریستوفر" دهنۀ کیسه رو گرفته تو مشتش و دنبال باباش راه افتاده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:23:28&lt;br /&gt;تو این صحنه "کریستوفر" رو می‌بینیم که چهارزانو روی نیمکت ایستگاه مترو نشسته. نمیتونم قسم "حضرت عباس" بخورم ولی تقریباً مطمئن هستم که کفش‌های "کریستوفر" کاملاً نو هستن و 2 دقیقه نمیشه که اون‌ها رو پوشیده (اگه به کف کفش‌ها دقت کنین متوجه میشین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:38:29&lt;br /&gt;همونطور که اوایل فیلم بهتون گفتم مردم شیفتۀ "ویل اسمیت" هستن و میخوان هرجوری شده این عشق ناب رو نشون بدن. اگه درطول فیلم به جمعیت دقت کنین متوجه میشین که یه عده کار رو زندگی‌شون رو ول کردن و یه سره دور و بر "ویل اسمیت" میپلکن. 2 نمونه از این مسئله رو میتونین تو این صحنه (یه آقایی با سبیل) و صحنۀ 1:38:34 (یه خانم بلوند با لباس آبی) ببینین. این 2 نفر رو آخر فیلم که "کریس" خرکیف (از قبول شدن تو دورۀ آموزشی مؤسسه سرمایه‌گذاری) میاد تو پیاده‌رو هم میتونین ببینین (تو صحنۀ 1:49:21 مستر سبیل رو می‌بینین و تو صحنۀ 1:49:23 مادام بلوند رو با همون لباس آبی درحال خاروندن پیشونیش (احتمالاً با این کارش میخواد بگه که خودش هم خبر نداره اینجا چیکار میکنه و متعجب هستش) می‌بینین.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط می‌مونه یه سری اشتباهات مربوط به تاریخ حوادث که تو اینجور فیلم ها (فیلم هایی که داستان مرتبط با تاریخ دارن و معمولاً از حوادث واقعی گرفته شدن و سال‌ها بعد از تاریخ اصلی ساخته میشن) طبیعی هستش. مثلاً سال 1981 (سالی که حوادث فیلم اتفاق میوفته) خیلی از این ساختمون‌هایی که تو فیلم می‌بینین نیمه‌کاره بودن و یا اینکه ساعتی که "کریس" به دستش بسته سال 1988 (7 سال بعد از تاریخ حوادث فیلم) ساخته شده. به هرحال نمیشه برای ساخت یه فیلم همۀ نشانه‌ها و علائم رو از تو خیابون و شهر جمع کرد (البته من به هیچ وجه من الوجوه نمیخوام کار اون بازیگر ژاپنی که تو یه فیلم تاریخی ساعت‌مچی بسته بود رو توجیه کنم. اون حرکت در نوع خودش بی‌نظیر بود و تنها یک بار برای همیشه از اعجوبه‌ای مثل اون آقا برمیومد.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1759429945599810195?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1759429945599810195/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1759429945599810195' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1759429945599810195'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1759429945599810195'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/12/blog-post_07.html' title='سوتی های فیلم به دنبال خوشبختی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STrob7_MKfI/AAAAAAAAAIM/BehLt9MhVK0/s72-c/The+Pursuit+of+Happyness.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7821486622381298666</id><published>2008-12-03T07:37:00.006+03:30</published><updated>2009-04-28T22:38:20.638+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ژاکت'/><title type='text'>آدرین برودی گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STYGoULjwqI/AAAAAAAAAIE/11UgMsHPYaQ/s1600-h/Adrien+Brody.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 213px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STYGoULjwqI/AAAAAAAAAIE/11UgMsHPYaQ/s320/Adrien+Brody.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5275411303192838818" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0004778/"&gt;Adrien Brody - 1973&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;آدرین برودی &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(بازیگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متولد 14 / آوریل / 1973 (25 / فروردین / 1352) - امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آدرین برودی" جایزۀ "اسکار" بهترین بازیگر (برای فیلم "پیانیست" در سال 2003) رو درحالی برد که 4 نامزد دیگه قبلاً برندۀ این جایزۀ شده بودن. تا این سال "آدرین برودی" تنها کسی بوده که به این فیض عظیم نائل شده.&lt;br /&gt;ضمناً "آدرین برودی" با بردن این جایزه در سن 29 سالگی جانشین "ریچارد دریفوس" به عنوان جوان‌ترین بازیگر برندۀ جایزۀ "اسکار" شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با موسیقی "هیپ هاپ" حال میکنه و دنبال اینه که تهیه‌کنندۀ این نوع موسیقی بشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آدرین برودی" وقتی بچه بوده تو جشن تولد بچه‌های دیگه نمایش تردستی اجرا میکرده. بهش میگفتن "آدرین شگفت‌انگیز".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال 2004 به عنوان خوش‌لباس‌ترین مرد "امریکا" انتخاب شد (به خاطر تیپش تو مراسم "اسکار" (دوستانی که علاقه‌مند هستن به عنوان خوش‌تیپ‌ترین نفر انتخاب بشن بدونن که لباس "آدرین برودی" تو مراسم "اسکار" رو مؤسسۀ "زنا" (آدم باش بی‌فرهنگ) براش تهیه کرده بود.)).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه ماشین "هامِر" داره که تو "هالیوود" به ماشین محبوب "آرنولد شواردزنگر" معروف هستش (نه که این دو نفر هم تیپ و هیکل هستن باید هم ماشین یه مدل سوار بشن). این مدل ماشین فوق‌العاده پرمصرف هستش و اساساً برای شرایط جنگی طراحی و ساخته شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر "آدرین برودی" به نام "الیوت برودی" معلم بازنشتۀ تاریخ و یه یهودی ِ لهستانی هستش که اعضای خونواده‌اش رو توی نسل‌کشی نازی‌ها در جنگ دوم جهانی از دست داده. مادرش "سیلویا پلاچی" هم که یه عکاس مشهور هستش در کودکی و در حین انقلاب سال 1956 مردم "مجارستان" علیه "اتحاد جماهیر شوروی" از این کشور کمونیستی فرار کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی 13 سالش بوده تو "برادوی" (یکی از معروف‌ترین مجموعه تأترهای دنیا که در خیابانی به همین نام در "نیویورک" هستش) یه نقش اجرا میکنه. در همین سن تو یه فیلم تلویزیونی هم بازی کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1992 تو یه تصادف، با موتورسیکلت بر فراز ماشین‌ها به پرواز درمیاد و تو پیاده‌رو به زمین گرم میخوره. بر اثر این حادثه پاهاش درب‌وداغون میشه جوری که بهبودی‌ش چندین ماه طول میکشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای بازی در فیلم "پیانیست" زدن قطعات "چوپین" (آهنگساز لهستانی) با پیانو رو یاد میگیره و حدود 13.5 کیلو از وزنش رو کم میکنه (احتمالاً مغز استخوانش رو کشیدن چون این بابا همینجوریش هم مثل چوب‌خشک می‌مونه و چربی‌ای برای آب کردن نداره.). "آدرین برودی" به خاطر این فیلم زار و زندگیش (ماشین و آپارتمانش) رو ول میکنه چون درمورد یهودیان ِ لهستانی (از جمله پدر خودش) که زمان جنگ دهنشون آسفالت شده بوده احساس مسئولیت میکرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تنها بازیگر امریکایی هستش که جایزۀ "سزار" (مشابه فرانسوی ِ نخود شده از روی جایزۀ "اسکار") رو برنده شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آدرین برودی" از نظر مهارت‌های بازیگری با "رابرت دنیرو" و "آل پاچینو" مقایسه میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقع فیلم برداری فیلم "تابستان ِ سام" بینی ِ "آدرین برودی" میشکنه ولی جراحی‌ش نمیکنه. بینی ِ "آدرین برودی" اون رو از بقیۀ بازیگرها متمایز میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای بازی در فیلم "نان و گل‌های رز" قرارداد رو بدون خوندن فیلمنامه امضاء کرد چون به گفتۀ خودش به کارگردانی ِ "کِن لوچ" ایمان داره. قبل از شروع فیلم برداری هم برای اینکه بتونه زندگی ِ یه عضو اتحادیه رو خوب درک کنه به صورت مخفیانه و به عنوان یه عضو در جلسات و اجتماعات اتحادیه شرکت میکنه و وقتی بعضی‌ها اون رو میشناسن متقاعدشون میکنه که هویتش رو لو ندن (انصافاً "آدرین برودی" وقتی نقشی رو قبول میکنه تمام توانش رو میذاره تا اون نقش رو به بهترین شکل اجرا کنه و به قول قدیمی‌ها حلال کار میکنه. ایشاالله پولی که میگیره گوشت بشه به تنش هرچند که برای ایفای نقش‌های بعدی‌ش دوباره باید این گوشت‌ها رو آب بکنه.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آدرین برودی" بازیگر پرکاری نیست و تو انتخاب فیلمنامه دقت زیادی داره ولی چون برای نقشش زحمت زیادی میکشه بد بهش پول نمیدن. به عنوان مثال در سال 2004 بابت بازی تو فیلم "دهکده" مبلغ 2.750.000 دلار دستمزد گرفته (برای یه بازیگر 31 ساله دستمزد خوبی به نظر میرسه).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گفته‌های شخصی آدرین برودی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[با اشاره به نقشش در فیلم "پیانیست"]&lt;br /&gt;این فیلم باعث شد من درک بهتری از کمبود، تنهایی و شدت مصیبتی که بسیاری از مردم تو این دنیا تجربه کردن پیدا کنم. این خیلی ارزشمند هستش که تو این سن به همچین فهمی برسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من کودکی بدجنس و دیوانه بودم، من تخیلات وحشتناکی داشتم. سعی کردم هرچیزی رو که تجربه کردم به نمایش بذارم. من همیشه یه بازیگر درون خودم داشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر میکنم برای اینکه یه انسان کامل باشی مجبوری که خوبی‌ها و بدی‌ها و همچنین لحظات فوق‌العاده و دردناک رو تجربه کنی. نیاز داری با افرادی که هیچ مهربانی‌ای در وجودشون نیست، کسانی که هیچ راه چاره‌ای ندارن (مثل بی‌خانمان‌ها) و کسانی که از نظر روانی بیمار هستن ملاقات کنی و باید یاد بگیری که با همۀ اون‌ها همدل باشی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[زمان بازی در فیلم "کینگ کونگ"]&lt;br /&gt;من جلوی یه پردۀ سبز به این‌طرف و اون‌طرف میدوم درحالی که جیغ میکشم: "میمون کجاست؟ میمون کجاست؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدرم بهم می‌گفت: "15 سال طول میکشه تا یه شبه موفق بشی". برای من این مدت 17 سال و نیم طول کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد همکاری با "رومن پولانسکی" در فیلم "پیانیست"]&lt;br /&gt;ما درحال فیلم برداری یه صحنه بودیم و اون (رومن پولانسکی) به من گفت: آدرین، لازمه که از ساختمون بالا بری. میخوام که بری روی سقف. ازت میخوام که از پنجره بیای بیرون و آویزون بشی تا اون‌ها ازت فیلم بگیرن. میخوام که سُر بخوری و از ناودون آویزون بشی بعدش هم پرت میشی پائین.&lt;br /&gt;من بهش گفتم: قبلاً کسی سعی کرده این کار رو انجام بده؟&lt;br /&gt;اون گفت: بازیگرهای هالیوودی! زود باش، خودم نشونت میدم، خودم نشونت میدم.&lt;br /&gt;بعدش به سمت ساختمون دوید و در سن 68 سالگی از پنجره اومد بیرون و ازش آویزون شد، رفت روی سقف و از ناودون آویزون شد، پرید روی زمین و لباس‌هاش رو تمیز کرد و گفت: خوب، یه نفر انجامش داد. حالا نوبت توئه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد "رومن پولانسکی"]&lt;br /&gt;اون هیچ‌وقت من رو راحت نمیذاشت. با من مهربون نبود. اون هرگز درمورد کار بی‌اعتنا نیست. من بزرگ شدم. من قوی‌تر و پرطاقت‌تر از "رومن" هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بردن جایزۀ "اسکار" بهترین بازیگر]&lt;br /&gt;خیلی دلچسب بود. بردن جایزۀ "اسکار" در جوانی. این موضوع به آیندۀ حرفه‌ای من کمک میکنه اما من سعی دارم تا در همون مسیری که قبلاً بودم باقی بمونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد بسته شدن در ژاکت تیمارستان و قرار گرفتن تو کشوی سردخونه تو فیلم "ژاکت"]&lt;br /&gt;اینکه خودت رو در فضایی محدود مثل این پیدا کنی هم از نظر احساسی و هم از نظر فیزیکی وضعیت بحرانی‌ای هستش. من فکر میکردم جالب باشه اما خیلی دردناک بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من آدمی نیستم که عمداً متفاوت رفتار کنم فقط به این دلیل که متفاوت باشم. اما چیزهای مشخصی وجود دارن که باید آزادی خودت رو فدای اون‌ها بکنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من هرگز نقشی رو به خاطر پول قبول نمیکنم. احساس میکنم که کار اشتباهی هستش. این یه تصمیم حرفه‌ای نیست، کاملاً اشتباه هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد نقشش تو فیلم "کینگ کونگ"]&lt;br /&gt;همیشه میخواستم تو فیلمی مثل "کینگ کونگ" بازی کنم. این یه نقش فوق‌العاده هستش که هر بازیگری به خاطرش میمیره. من سال‌ها دنبال همچین شخصیتی (شخصیت "پیتر جکسون" تو فیلم "کینگ کونگ") بودم ولی پیدا کردن این نوع شخصیت‌ها سخت هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اون‌ها من رو با "آل پاچینو" مقایسه میکنن. من به خاطر این قیاس ممنونم اما واقعاً ترجیح میدم "اولین آدرین برودی" باشم تا یه "آل پاچینوی جدید".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه‌چیز سخت‌تر از اونی هستش که تصور میکنین، موفقیت هم همینطور هستش. ممکنه فکر کنین مشهور بودن خیلی جذاب هستش اما اگه تمام مدت زیرنظر بقیه باشین چی کار میکنین؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فکر نمیکنم قبل از اینکه یه "اسکار" بگیرم (فکر نکنم نیازی باشه که توضیح بدم اینجا هنوز "اسکار" نگرفته بوده) کسی من رو به عنوان یه قهرمان بشناسه. مطمئن نیستم که مردم به خاطر نقش "پیتر جکسون" (نقش "آدرین برودی" در فیلم "کینگ کونگ") درمورد من چنین نظری داشته باشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من عاشق این هستم که پول زیادی از بازیگری به دست بیارم، من عاشق این هستم که تو یه آپارتمان سطح پائین زندگی نکنم، من عاشق این هستم که چیزهای قشنگ داشته باشم و ماشین‌های جدید بخرم ولی برام زجرآور هستش که یه نقش ِ بد رو بازی کنم. احساس میکنی که داری به همه دروغ میگی. ارزشش رو نداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من با پول کمی بزرگ شدم و والدینم حتی با کمتر از اون بزرگ شدن. این مسئله باعث شد که من توی مسیر (یحتمل منظورش مسیر پیشرفت هستش) باقی بمونم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما به عنوان یه بازیگر شهرت کمی به دست میارین و ناگهان مردم نظر شما رو درمورد سیاست‌های جهانی و اینکه چرا ما در "عراق" هستیم میپرسن. چرا نظر من از بقیه معتبرتر هستش؟ نظر من نباید فقط به این دلیل که الان مشهور هستم بیشتر به حساب بیاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[وقتی بهش لقب "آل پاچینوی جوان" رو دادن]&lt;br /&gt;من "آدرین برودی ِ جوان" هستم، ممنون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی که من رو تو کارم هدایت میکنه اینه که هرچه بیشتر نامتعارف (آزاد از قیود و رسوم و قراردادها) باشم. کارهایی رو انجام بدم که فکر میکنم خاص هستن. شما میتونین به راحتی مشهور بشین و به تباهی کشیده بشین. من فقط میخوام کار کنم و با کارهام خودم رو غافلگیر کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7821486622381298666?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7821486622381298666/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7821486622381298666' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7821486622381298666'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7821486622381298666'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='آدرین برودی گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STYGoULjwqI/AAAAAAAAAIE/11UgMsHPYaQ/s72-c/Adrien+Brody.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-4177573677631327070</id><published>2008-11-29T07:05:00.006+03:30</published><updated>2009-04-28T22:47:01.875+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دانستنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ژاکت'/><title type='text'>دانستنی‌های فیلم ژاکت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STC7BTJ7zWI/AAAAAAAAAH8/3VfAPwY2WTs/s1600-h/The+Jacket+-+2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 216px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STC7BTJ7zWI/AAAAAAAAAH8/3VfAPwY2WTs/s320/The+Jacket+-+2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5273920794647055714" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0366627/"&gt;The Jacket - 2005&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;قبل از اینکه "آدرین برودی" نقش "جک استارکس" رو قبول کنه 2 نفر دیگه ("مارک والبرگ" و "کولین فارل") برای این نقش درنظر گرفته شده بودن اما بالاخره نقش رو به "آدرین برودی" دادن. انصافاً هم "آدرین برودی" نقش آدم‌های بدبخت ِ فلک‌زدۀ ذلیل‌مُرده رو خوب بازی میکنه. حتماً بازی "آدرین برودی" تو فیلم "پیانیست" رو دیدین. ندیدین؟ خوب ببینین.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;"آدرین برودی" برای بازی تو فیلم "ژاکت" و اینکه بتونه نقش "جک استارکس" رو خوب دربیاره یه سری جلسات رو تو یه مخزن ایزولاسیون (چون کلمۀ مناسب پیدا نکردم این دفعه زبان "انگلیسی" و "فرانسوی" رو پاس داشتم) گذرونده، یه مدت رفته تو زندان مونده و برای ایفای نقش به عنوان یه سرباز قدیمی رژیم پروتئین گرفته (البته برای بازیگر شدن راه‌های ساده‌تری هم هست. مثلاً اگه موهات شهلا باشه و بَر و روی خوبی هم داشته باشی حتماً موفق میشی. راه دیگه‌اش هم اینه که بگردی تو فک‌وفامیل یا دوست‌وآشنا یه آدم سینمایی پیدا کنی بعد از طریق مامانت با مامانش ارتباط برقرار کنی و مجبورش کنی که نقش اول فیلم‌هاش رو بده به تو.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیرا نایتلی" (بی‌تربیت حرف "ک" کسره داره چون درست معلوم نمی‌شد کسره‌اش رو نذاشتم.) برای تست دادن تو فیلم "ژاکت" مستقیم از سر صحنۀ فیلم برداری فیلم "شاه آرتور" میاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم "ژاکت" در کشورهای "اسکاتلند" (صحنه‌های بیمارستان روانی) و "کانادا" (بقیۀ صحنه‌ها) فیلم برداری شده. صحنه‌های بیمارستان روانی در یه تیمارستان قدیمی متروکه در "اسکاتلند" فیلم برداری شده. بعد از فیلم "ژاکت"، فیلم سازهای دیگه‌ای هم خواستن که اونجا فیلم برداری انجام بدن ولی به دلیل انجام تعمیرات و توسعۀ ساختمان اجازۀ این کار داده نشد اما این تعمیرات انجام نشد که نشد.&lt;br /&gt;ساختمان تیمارستان هنوز هم سر جاش هستش و الان یه عده روانی‌تر از مریض‌های قبلی این تیمارستان میرن اونجا تا به گفتۀ خودشون روح بیماران این تیمارستان رو شکار کنن چون اعتقاد دارن روح مریض‌ها از اونجا به عنوان ییلاق استفاده میکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صحنه هایی که "آدرین برودی" رو داخل کشوی سردخونه نشون میده واقعی هستن (مثل اینکه کارگردان فیلم "ژاکت" از طرفداران "ابراهیم حاتمی‌کیا" هستش که معمولاً فیلم برداری فیلم‌هاش رو تو لوکیشن‌های 1متر در 1متر و 20سانت انجام میده).&lt;br /&gt;"آدرین برودی" از کارگردان فیلم خواسته حتی زمانی که فیلم برداری انجام نمیشه اون رو توی کشو حبس کنن تا بتونه کاملاً احساس ترس و ناامیدی‌ای که شخصیت "جک استارکس" توی کشو داره رو حس کنه (چند وقت پیش تلویزیون پشت صحنۀ فیلم "اخراجی"ها رو نشون میداد. یکی از بازیگرهای این فیلم که تو سینمای کشور جزو بازیگرهای محبوب محسوب (اینجای متن "جناس" نمیدونم چی‌چی داره) میشن (البته از نوع مو شهلایی‌ش) تو یه صحنه از فیلم اظهار فرمودن "ای بابا همه جامون خاکی شد". من حقیقتاً از ایشون عذر میخوام که بر ساحت مقدس‌شون گرد و غبار نشست.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ظاهراً صحنه‌های عشقولانه بین "آدرین برودی" و "کیرا نایتلی" تو فیلم "ژاکت" بیشتر از این حرف‌ها بوده ولی چون تست فیلم بین بیننده‌های امریکایی نشون داده که بیننده‌ها این صحنه‌ها رو (چون بازیگرها توش لخت و پتی هستن) دوست ندارن موقع تدوین حذف شدن.&lt;br /&gt;به نظر من که همون چند ثانیه هم زیادی بود چون خیلی با فضای فیلم هماهنگ نبود و فقط یه بهونه به دست "جک" داد تا دوباره برگرده پیش "جکی" (خدائیش این رو دیگه بلدم. "جک" و "جکی" جناس افزایشی دارن.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای این فیلم 3 تا پایان دیگه هم ساخته شده بود.&lt;br /&gt;آخر اولیش بعدازاینکه همه‌چیز به خوبی و خوشی تموم میشه ییهو صدای دکتر "بکر" میاد که میگه "جک صدای من رو میشنوی؟" و "جک" چشم‌هاش رو باز میکنه و با دیدن دکتر "بکر" جیغ میکشه و فیلم تموم میشه. نمیدونم چرا ولی من همیشه دوست دارم آخر فیلم خوب تموم نشه.&lt;br /&gt;آخر دومیش هم همونجوری تموم میشه اما بعدش "جک" رو توی بیمارستان صحرائی ارتش میبینیم که مُرده و یه پرستار چشم‌های "جک" رو میبنده. انصافاً اینطوری خیلی فیلم چیزماتیک میشد.&lt;br /&gt;آخر آخریش هم مثل آخر دومیش می‌مونه با این تفاوت که کسی چشم‌های "جک" رو نمیبنده. اینطوری هم قضیۀ چیزماتیکیسم رعایت میشد ولی حداقل بیننده یه خورده هم به این فکر میکرد که "جک" بالاخره مُرد یا نه؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایدۀ اصلی درمورد اینکه یه نفر به وسیلۀ ژاکت مخصوص بیماران روانی در زمان سفر کنه توسط "جک لندن" (نویسندۀ امریکایی که اطفال هم باهاش آشنا هستن و نیازی به معرفی نداره) در رمانی با همین اسم (ژاکت - 1915) مطرح شد که البته "جک لندن" هم رمانش رو براساس گفته‌های فردی به نام "اِد مورل" نوشته (البته "اِد مورل" گفته تو زندان "سن کوئنتین" دیده که از این ژاکت استفاده میکنن). این ایده توسط یه فیلمنامه‌نویس ایرانی – امریکایی به نام "معصومه تاج الدین" (تو "تهران" متولد شده) برای سینما تبدیل به متن فیلمنامه شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بین صحنه‌های حذف شدۀ فیلم یه تصویری دیدم که حیف بود اگه نمی‌دیدین. پس بدیدیدین (اگه تونستیدین بخوندیدین جایزه میدین).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STC6hbOo6QI/AAAAAAAAAH0/ufvNSXRnlBU/s1600-h/Deleted+Scene.JPG"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 303px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STC6hbOo6QI/AAAAAAAAAH0/ufvNSXRnlBU/s320/Deleted+Scene.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5273920247058458882" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;انصافاً کل قضیۀ فیلم تو این تصویر دیده میشه. مغز "جک" که پیچ خورده و حالت پیچ‌خوردگی شبیه جای گلوله هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکنه موقع دیدن فیلم برای شما هم یه سری سؤال پیش اومده باشه. 2 تا از اصلی‌ترین سؤالات این‌هاست:&lt;br /&gt;- چرا "جک" که مثل آب خوردن به آینده می‌رفت و برمی‌گشت به این وسیله جلوی مرگ خودش رو نگرفت؟&lt;br /&gt;جدای از اینکه "جک" آدم بامرامی بود و نمی‌خواست با این کار ماتحت بقیه رو بسوزونه باید به این نکته توجه کنیم که "جک" دلش میخواست این کار رو بکنه و خودش رو هم به در و دیوار کوبید تا علت مرگ خودش رو پیدا کنه و از اون جلوگیری کنه ولی هیچکس بهش نگفت "جک استارکس" چطور مُرده (احتمالاً از روی حسادت).&lt;br /&gt;- آیا پسرعراقی (کسی که مغز "جک" رو خالی کرد تو فرقون) و "بابک" (پسر ِ دوستِ دکتر "لارنسون") یه نفر هستن؟&lt;br /&gt;چیزی که واضحه هر دو نقش رو یه نفر بازی کرده. از کارگردان همچین فیلمی هم بعید هستش که برای 2 تا نقش متفاوت از یه نفر استفاده کنه. پس به احتمال قوی کارگردان از این حرکت منظور خاصی داشته. ممکنه میخواسته "جک" رو آدم آخر معرفت نشون بده که جون قاتل خودش رو هم نجات داده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-4177573677631327070?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/4177573677631327070/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=4177573677631327070' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4177573677631327070'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4177573677631327070'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_29.html' title='دانستنی‌های فیلم ژاکت'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/STC7BTJ7zWI/AAAAAAAAAH8/3VfAPwY2WTs/s72-c/The+Jacket+-+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-24849354907978480</id><published>2008-11-26T08:11:00.005+03:30</published><updated>2009-03-31T01:28:22.253+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ژاکت'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوتی'/><title type='text'>سوتی های فیلم ژاکت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSzUh8nVxII/AAAAAAAAAHU/_NOj1U3FT-E/s1600-h/Jacket.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 216px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSzUh8nVxII/AAAAAAAAAHU/_NOj1U3FT-E/s320/Jacket.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5272822943415911554" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/title/tt0366627/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;The Jacket - 2005&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;0:00:40&lt;br /&gt;تبریک میگم. رکورد سوتی دادن شکسته شد. این فیلم سوتی دادن رو از تیتراژ شروع کرده.&lt;br /&gt;تصاویر جنگی‌ای که می‌بینین و اون صدای مسلسلی که از هلیکوپتر (آپاچی) شلیک میشه همه مربوط هستش به جنگ "عراق" و نه جنگ "خلیج" (آقا جون مادرت فیلتر نکن الان درستش میکنم. بابا حواسم نبود... دستت درد نکنه. چشم، پول قند و چایی و کیک و کلوچه و صبحانه و نهار و شام و خلال دندون و آب (البته از نوع معدنی‌ش) و برق و گاز و تلفن و هوا و بقیه چیزها یادم هست. الان تقدیم میکنم... بله، دوستان توجه کنن که منظورم جنگ "خلیج ِ تا ابد فارس" بود.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:08:10&lt;br /&gt;تو این صحنه می‌بینیم که "جک استارکس" از پنجرۀ سمت شاگرد با رانندۀ ماشین صحبت میکنه. بااینکه این صحنه از نمای دور و روبرو گرفته شده اما باتوجه به وضوح صدا موقع صحبت میشه گفت که شیشۀ ماشین پائین هستش (جدای از این اگه فرض بگیریم که این یارو خنگ هم بوده و شیشه رو پائین نداده وقتی ببینه صدای "جک" رو نمیفهمه شیشه رو میده پائین دیگه.) اما تو صحنۀ بعد (0:08:15) می‌بینیم که این شیشه بالا هستش. احتمالاً ماشین این آقاهه مثل اتاق ملاقات زندان از طریق گوشی تلفن با بیرون ارتباط داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:12:56&lt;br /&gt;پرستارهای از خدا بی‌خبر تیمارستان مثل زمانی که سربازهای امریکایی در خارج از کشورشون و پلیس "امریکا" در داخل کشور نصف‌شب می‌ریزن تو خونۀ ملت بدبخت می‌ریزن تو اتاق "جک" تا به "جک" و همۀ مأموران امریکایی در سراسر دنیا بگن که "مزن بر سر ناتوان دست زور که روزی بیوفتی به پایش چو مور" (جالب اینجاست اواخر فیلم این مسأله درمورد "جک" در نقش "مور" و "دیمون" (پرستار مرد تیمارستان که شب‌ها "جک" رو میبرد تو زیرزمین) در نقش "دست زور" هم تکرار میشه و می‌بینیم که "دیمون" خودش هم روانی شده.).&lt;br /&gt;اما این پرستارها انقدر ذهنشون مشغول دادن پیام اخلاقی هستش که توجه نمیکنن "جک" چسب روی دهنش رو برمیداره (احتمالاً موقع چسبوندنش دهن "جک" باز بوده و زبونش هم چسبیده بهش و "جک" میخواسته درستش کنه) و دوباره میذاره سرجاش (0:13:01).&lt;br /&gt;حالا من از کجا فهمیدم؟ از هوش و ذکاوت سرشار من که بگذریم میرسیم به اینکه "جک" اشتباهی یه تیکۀ دیگه از چسب (که کوچکتر از قبلی هستش) رو زده به دهنش و چون موقع کندن چسب جای دقیقش رو علامت نزده بوده جای اون رو هم اشتباه (یه خورده اومده سمت راست) میزنه.&lt;br /&gt;اما مثل اینکه "جک" خودش هم متوجه اشتباهش شده و در صدد جبران اون براومده. چون دوباره تیکه چسب قبلی و جای دقیق اولیه‌اش رو پیدا کرده و همه چیز رو به حالت اول برگردونده (0:13:34).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:13:34&lt;br /&gt;خوب به چسب‌ها و قفل‌های ژاکت دقت کنین. همه‌شون از پشت بسته میشن. یعنی باید مریض رو روی شکم بخوابونن و چسب‌ها رو ببندن بعدش مریض رو برگردونن و بذارنش تو اتاق انتظار دیار باقی. اما تو یه صحنه (0:37:12) می‌بینیم "جک" بدبخت که یه شب رو توی سردخونه مونده بی‌حال و به پشت (منظورم همون "طاق واز" قدیمی‌ها هستش) روی تخت دراز کشیده و خِرت‌خِرت صدای چسب‌های ژاکت میاد که یعنی پرستارها دارن ژاکت رو باز میکنن (فکر کردن همه مثل خودشون چیز هستن و نمی‌فهمن).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:13:44&lt;br /&gt;اینجا سوتی نداریم ولی یه نکتۀ جالب هست. اگه به رنگ زرد خیلی پررنگی که وسط‌های ژاکت هستش دقت کنین میتونین تصور کنین چه بلایی سر افرادی که به این روش تحت درمان بودن میومده (اون طرف ژاکت رو نشون نمیدن. احتمالاً اون طرفش هم باید به رنگ قهوه‌ای پررنگ باشه.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:14:26&lt;br /&gt;تو سردخونه‌ای که "جک" رو اونجا حبس میکردن 16 تا کشو وجود داشت. این لحظه اولین باری هستش که این کشوها دیده میشن. روی بعضی از این کشوها برچسب شماره هستش (تو این صحنه شماره‌های 1-3-11-13-15-16 برچسب دارن.). وقتی دکتر "بکر" و پرستارها برای بردن "جک" به سردخونه میان (0:16:48) با اینکه همۀ کشوها دیده نمیشن ولی کاملاً واضح هستش که کشوی شمارۀ 4 هم برچسب داره.&lt;br /&gt;"جک" تمام مدت (که شب هستش چون دکتر "بکر" اجازۀ این نوع درمان رو نداره و به صورت مخفیانه شب‌ها این کار رو میکنه.) تو کشو بوده و اگه کسی به زیرزمین میومد صدای "جک" رو میشنید پس نمیشه گفت که کسی تو این مدت اومده و شماره‌ها رو عوض کرده. اساساً درطول فیلم بیننده به این نتیجه میرسه که این زیرزمین بدون استفاده هستش و به اون رفت‌وآمد نمیشه. اما مسألۀ جالب اینه که شماره‌ها همیشه (حتی بعد از تغییر کردن) با کشوها منطبق هستن یعنی مثلاً برچسب شمارۀ 1 روی کشوی اول هستش، برچسب شمارۀ 4 روی کشوی چهارم و الی آخر (معلومه در سوتی دادن دقت زیادی به خرج دادن).&lt;br /&gt;درطول فیلم هربار که تصویر این کشوها دیده میشه برچسب‌ها نسبت به دفعۀ قبل تغییر کردن.&lt;br /&gt;نکتۀ جالب دیگه راجع به این کشوها اینکه دکتر و پرستارها هر بار "جک" رو توی کشوی شمارۀ 7 میذارن. 7 عددی هستش که بین مردم اکثر کشورها عددی مقدس محسوب میشه. احتمالاً کارگردان از این کارش منظوری داشته.&lt;br /&gt;از طرف دیگه عدد 7 معمولاً با جملۀ "بهت رفت" همراه هستش و با توجه به اینکه توی این کشو حقیقتاً به "جک" میره ممکنه منظور کارگردان این هم بوده باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:14:27&lt;br /&gt;این سوتی رو میتونین هرموقع که "جک" رو توی کشوی سردخونه میذارن ببینین. توی اون ظلمات همیشه یه نوری توی چشم‌های "جک" وجود داره. البته این نور غیر از تصاویری هستش که هروقت مغز "جک" اتصال کوتاه میکنه دیده میشن. این نور میتونه مواردی مثل "نورامید"، کورسوی امید"، "آخرین بارقه‌های امید" و یا "نور چراغ دوربین" باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:19:15&lt;br /&gt;تو این صحنه دکتر "لارنسون" داره با "جک" و دوست جدیدش (به قول خودش "رئیس سازمان ِ سازمان‌یافته‌ها") آقای "مکنزی" حال و احوال میکنه. "جک" هم با بی‌فرهنگی تمام میزنه تو حال دکتر و جواب‌های سربالا بهش میده. بعداً به خاطر این بی‌ادبی به حساب "جک" میرسیم، فعلاً یقۀ "جک" رو بچسبین. اگه دقت کنین بندهای لباس جک باز هستن اما تو صحنۀ بعد (0:19:18) "جک" بندهای لباسش رو بسته. نکتۀ اعجاب برانگیز اینه که "جک" این کار رو بدون دخالت دست انجام داده. "جک" یه بار دیگه هنرش رو به نمایش میذاره و تو صحنۀ بعد (0:19:26) باز هم بدون دخالت دست بندهای لباسش رو این بار باز میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0:31:50&lt;br /&gt;احتمالاً "جک" پلاکش رو از میدون "گمرک" یا بازار "سید اِسمال" خریده. این پلاک از هرجا اومده مال ارتش "امریکا" نیست چون ارتش "امریکا" روی پلاک‌هاش تاریخ تولد افراد رو نمیزنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1:12:17&lt;br /&gt;تو این صحنه "جک" از توی آینه بغل ماشین مراقب در کلیسا هستش تا وقتی دکتر "بکر" اومد بیرون بره حالش رو بگیره. "جک" وقتی دکتر رو میبینه انقدر هیجان‌زده میشه که یادش میره فیلم بردار با کل بند و بساطش کنار ماشین وایساده و بدون هماهنگی در ماشین رو باز میکنه. فیلم بردار هم که غافلگیر شده فرصت نمیکنه خودش رو از جلوی آینه بکشه کنار درنتیجه عکس خودش و متعلقاتش میوفته تو آینۀ ماشین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-24849354907978480?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/24849354907978480/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=24849354907978480' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/24849354907978480'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/24849354907978480'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html' title='سوتی های فیلم ژاکت'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSzUh8nVxII/AAAAAAAAAHU/_NOj1U3FT-E/s72-c/Jacket.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-3505931223020194252</id><published>2008-11-24T03:01:00.005+03:30</published><updated>2009-03-31T01:30:29.819+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تابش ابدی ذهن پاک'/><title type='text'>کیت وینسلت گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSnoIspxXNI/AAAAAAAAAHE/kdilspjs1nA/s1600-h/Kate+Winslet.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 233px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSnoIspxXNI/AAAAAAAAAHE/kdilspjs1nA/s320/Kate+Winslet.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5272000074936835282" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000701/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Kate Winslet - 1975&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;کیت الیزابت وینسلت &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(بازیگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متولد 5 / اکتبر / 1975 (13 / مهر / 1354) – انگلستان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نقش "گینس پالترو" در فیلم "شکسپیر عاشق" و نقش "جودی فاستر" در فیلم "آنا و پادشاه" بهش پیشنهاد شده که رد کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" بازیگری رو از 11 سالگی و دوران مدرسه شروع کرده (اینجوری باشه منم تو مدرسه نقش معروف "مُراد برقی" رو بازی کردم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" از 21 تا 32 سالگی‌ش 5 بار نامزد "اسکار" شده (میدونم همه‌تون ترک برداشتین ولی واقعیت داره).&lt;br /&gt;سال 1996 در سن 21 سالگی برای فیلم "احساس و حساسیت"&lt;br /&gt;سال 1998 در سن 23 سالگی برای فیلم "تایتانیک"&lt;br /&gt;سال 2002 در سن 27 سالگی برای فیلم "آیریش"&lt;br /&gt;سال 2005 در سن 30 سالگی برای فیلم "تابش ابدی ذهن پاک"&lt;br /&gt;سال 2007 در سن 32 سالگی برای فیلم "بچه کوچولوها"&lt;br /&gt;درواقع "کیت وینسلت" جوان‌ترین هنرپیشه‌ای هستش که به این حدّنصاب رسیده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" اولین شغل بازیگری‌ش (یعنی بازی‌ای که بابتش پول گرفته) رقصیدن با "هیولای شیرین" تو یه آگهی مربوط به کارخونۀ تولید شکر بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" سال 1996 از طرف مجلۀ "مردم" جزو زیباترین مردم جهان (50 نفر برتر) انتخاب شد (افتخار سرزمین "پارس" نفر اول این لیست هستش!؟!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از اولین موفقیتش تو فیلم "مخلوقات آسمانی" (1994) یه منتقد پیش‌بینی میکنه که شخصیت "کیت وینسلت" تو این فیلم برای همیشه باهاش می‌مونه و اون هرگز تبدیل به یه ستارۀ بزرگ سینما نمیشه (قضاوت درمورد این حرف رو به کارشناسان برنامۀ "نود" واگذار میکنم و از هرگونه اظهارنظر خودداری می‌ورزم).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" سال 2001 برای فیلم "سرود کریسمس" یه سری آهنگ میخونه که همون سال بین 10 آهنگ برتر "بریتانیا" 6مین رتبه رو کسب میکنه. "کیت وینسلت" تو 4 تا فیلم دیگه هم آواز خونده.&lt;br /&gt;نکتۀ آموزشی: معمولاً آهنگ‌هایی که درطول نمایش یه فیلم شنیده میشه به عنوان یه آلبوم منتشر میشه که بهش میگن "Soundtracks".&lt;br /&gt;نکتۀ تبلیغی: اگه دوست دارین آهنگ فیلم های محبوب‌تون رو گوش بدین اون بغل یه لینک هستش که شما رو به قسمت آهنگ فیلم ها در سایت "IMDB" میبره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" و شویَش (همون شوهر خودمونی هستش) "سام مِندس" (البته شوی فعلی‌ش تا بعد که ببینیم چه شود) یه خونۀ 3 میلیون دلاری تو "لندن" و یه خونه هم تو "نیویورک" (قیمتش رو یادم رفت بپرسم. ایشاالله این دفعه که دیدمش میپرسم بهتون میگم.) دارن.&lt;br /&gt;راجع به این دو کبوترعاشق بگم که سال 2003 و در یک آخرهفته با یه مراسم خصوصی عروسی کردن و جفتشون تو یه بیمارستان متولد شدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" ترجیح میده به جای کفش‌های معمولی چکمه بپوشه چون این حس رو بهش میده که پاهاش روی زمین محکم‌تر هستن (چه حرف‌ها!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین نمایش فیلم "تایتانیک" رو ازدست داد چون تو مراسم تدفین دوست نزدیک و دوست‌پسر سابقش "استیفن تردره" شرکت کرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایفای نقش ِ "کیت وینسلت" در فیلم "تابش ابدی ذهن پاک" در نقش "کلمنتاین" به عنوان 81مین ایفای نقش در تاریخ سینما انتخاب شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" با "لئوناردو دی کاپریو" رفیق جون‌جونی هستن (دلیلش رو هم خودتون میتونین حدس بزنین. فقط همین قدر بگم که شروع رفاقت‌شون با غرق یه کشتی غول‌پیکر و کلی از مسافرهاش همراه بود. خدا آخرش رو به خیر کنه.) جوری که بچه‌هاش "دی کاپریو" رو "دایی لئو" صدا میکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی که "کیت وینسلت" درحال مصاحبه با برنامۀ "صبح بخیر امریکا" (معلوم شد اسم برنامۀ صبحگاهی شبکۀ یک از کجا نخود شده بود) بوده یه کلیپ تبلیغاتی از "کیت وینسلت" پخش میشه که مربوط به یه کارخونۀ تولید شکر بوده. دست‌اندرکاران برنامه فکر کردن که "کیت وینسلت" رو غافلگیر کردن منتها دختر توی کلیپ یه نفر دیگه بوده. "کیت وینسلت" هم برای اینکه محقق ِ برنامه ضایع نشه و از کار اخراجش نکنن صدای قضیه رو در نمیاره. بعداً رسانه‌ها به خاطر این ازخودگذشتگی، "کیت وینسلت" رو مورد ستایش قرار دادن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودش میگه نقشی که در فیلم "تابش ابدی ذهن پاک" داشته بازی ِ محبوبش هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثل اینکه تو فرنگ "شبدر" و "یونجه" غذای محبوبه. "کیت وینسلت" هم گیاه‌خوار هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه سری مطالب بسیارمهم راجع به "کیت وینسلت" هست که اگه ندونین نادان از دنیا رخت برمی‌بندین (درست صحبت کن! به جای فحش دادن بقیۀ متن رو بخون تا این قضیه شامل حال تو نشه.).&lt;br /&gt;بین دوستاش 2 تا لقب داره یکی "رز انگلیسی" اون یکی هم "کیت کـُر...ت".&lt;br /&gt;وزن دخترش (میا (یه اسم ایتالیایی)) موقع تولد 8 پوند و 9 اونس و وزن پسرش (جو) موقع تولد 7 پوند و 13 اونس بوده. ضمناً "جو" به صورت طبیعی به دنیا اومده اما "میا" با سزارین متولد شده.&lt;br /&gt;پاهای بزرگی داره و کفش شمارۀ 11 میپوشه (تعجب نکنین شمارۀ 11 تو "ایران" اندازۀ پای بچه‌ست، اونجا سایزبندی‌شون فرق میکنه.).&lt;br /&gt;سال 1996 اندازۀ سیـ...ـه‌هاش 34 بوده.&lt;br /&gt;اولین صحنۀ بوس‌دار "کیت وینسلت" تو فیلم "مخلوقات آسمانی" (1994) بوده.&lt;br /&gt;خدائیش الان حس نمی‌کنین که از جهل رهایی یافتین؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کیت وینسلت" جزو گداگوری‌های سینما حساب میشه. انصافاً سال 2004 با گوجۀ کیلویی 2.000 تومن و برنج کیلویی 5.000 تومن میشه با دستمزد 6.000.000 یورویی زندگی کرد؟ تازه دستمزد بقیه فیلم هاش از این هم کمتره.&lt;br /&gt;"به دنبال هیچ کجا" سال 2004 مبلغ 6.000.000 یورو&lt;br /&gt;"معما" سال 2001 مبلغ 300.000 یورو&lt;br /&gt;"پرهای پرنده" سال 2000 مبلغ 450.000 یورو&lt;br /&gt;"دود مقدس" سال 1999 مبلغ 360.000 یورو&lt;br /&gt;"تایتانیک" سال 1997 مبلغ 2.000.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گفته‌های شخصی کیت وینسلت&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد فیلم "مخلوقات آسمانی" (1994)]&lt;br /&gt;یادم میاد اون موقع‌ها به خاطر بی‌پولی تو یه اغذیه‌فروشی به صورت نیمه‌وقت کار میکردم و داشتم ساندویچ درست میکردم که بهم زنگ زدن و گفتن برای فیلم انتخاب شدم. بغضم ترکید و مجبور شدم برم خونه چون نمیتونستم خودم رو کنترل کنم. فوق‌العاده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این برای من خیلی مهمه که بگم انگلیسی هستم و چون تو یه فیلم بزرگ بازی کردم دلیل نمیشه که نخوام تو صنعت فوق‌العادۀ فیلم سازی "انگلیس" فعالیت کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد ازدواجش با "سام مِندس"]&lt;br /&gt;ما برنامه‌ای برای این کار نداشتیم اما فکر کردیم ایدۀ خوبیه پس این کار رو کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از 14-13 سالگی به بعد همیشه حس میکردم مسن‌تر از سن واقعی‌ام هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از "کریسمس" روی یه لاستیک نشسته بودم که یه دختربچه اومد طرفم و...&lt;br /&gt;گفت: تو "کیت وینسلت" هستی؟&lt;br /&gt;من گفتم: خوب، آره. خودم هستم.&lt;br /&gt;اون گفت: این لاستیک مال تو هستش؟&lt;br /&gt;من گفتم: آره.&lt;br /&gt;اون گفت: تو یه ماشین بزرگ نداری تا باهاش این‌طرف و اون‌طرف بری؟&lt;br /&gt;من گفتم: نه.&lt;br /&gt;اون از اینکه من تمام مدت با یه ماشین ِ بزرگ و برّاق این‌طرف و اون‌طرف نمیرم کاملاً گیج شده بود. خیلی خنده‌دار هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امکان نداره که ما (منظور خودش و آقاشون "سام مِندس") "انگلیس" رو ترک کنیم. اگه لازم باشه به "نیویورک" میریم و اونجا زندگی میکنیم اما ترجیح میدیم که تو انگلیس" باشیم. من آدم جاه‌طلبی هستم  به خاطرش هم حاضرم هرجایی برم و زندگی کنم اما خونۀ من همیشه "انگلیس" خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو زندگی چیزهای بیشتری از "استخوان‌بندی لپ‌ها" وجود داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی کوتاهه و اینجاست تا ازش استفاده کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عاشق ِ کسی بودن یعنی آزادش بذاری و اجازه بدی بره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بچۀ خودسر،مصمم و احساساتی‌ای بودم. وقتی میخواستم کاری رو انجام بدم چیزی نمیتونست جلوی من رو بگیره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد مراسم "اسکار" سال 1996]&lt;br /&gt;مامان و بابا و من یه جوری راه میرفتیم که انگار تو "بورلی هیلز" داریم قد میزنیم (البته خود "کیت وینسلت" عبارت "یورتمه رفتن" رو استفاده کرده). از ماشین پیاده شدیم. مامان پا گذاشت روی لباس من و من گفتم: "مامان، مامان" (عجب حرفی زدی! جون تو خرابم کردی.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این احمقانه‌ست که من مشهورم ولی نمیتونم از این قضیه انرژی بگیرم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی تو "هالیوود" کار میکنی اگه دائم درحال یادگرفتن و رشدکردن نباشی هیچ شانسی برای موفقیت نداری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازنظر من به "جولیا رابرتس" میشه گفت یه ستارۀ سینما. وقتی مردم به من میگن ستارۀ سینما دارن تعارف میکنن ولی به هرحال این مسأله برای من مسئولیت میاره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-3505931223020194252?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/3505931223020194252/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=3505931223020194252' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/3505931223020194252'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/3505931223020194252'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_9244.html' title='کیت وینسلت گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSnoIspxXNI/AAAAAAAAAHE/kdilspjs1nA/s72-c/Kate+Winslet.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-4576257305379459092</id><published>2008-11-24T02:56:00.008+03:30</published><updated>2009-11-30T11:11:26.384+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نمایش ترومن'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تابش ابدی ذهن پاک'/><title type='text'>جیم کری گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSnnAYFXMUI/AAAAAAAAAG8/fjIW3s5HbTI/s1600-h/Jim+Carrey.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 228px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSnnAYFXMUI/AAAAAAAAAG8/fjIW3s5HbTI/s320/Jim+Carrey.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271998832464834882" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000120/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Jim Carrey - 1962&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;جیمز یوجین کری &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(بازیگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متولد 17 / ژانویه / 1962 (27 / دی / 1340) – کانادا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درمورد "جیم کری" معروف هست که...&lt;br /&gt;بدن قابل انعطافی داره.&lt;br /&gt;مکرراً شخصیت‌هایی رو بازی میکنه که یا سبز هستن و یا سبز میپوشن.&lt;br /&gt;حرکات صورت خارق‌العاده‌ای داره که معمولاً با صداها یا خنده‌های عجیب هم همراه هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در 16 سالگی دبیرستان رو ول کرده (مثل اینکه بین خارجی‌ها هم مسألۀ "سیکل" وداشتن (لطفاً از خودتون ابتکار به خرج ندین حرف "و" هم جز کلمه‌ست) وجود داره.). این رو هم بگم که قبل از ترک تحصیل شاگرد اول و آدم خرخون کلاس‌شون بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جیم کری" سال 1997 از طرف مجلۀ "مردم" جزو زیباترین مردم جهان (50 نفر برتر) انتخاب شد (حتماً میتونین نفر اول رو حدس بزنین!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو سن 10 سالگی شاخ‌بازی درمیاره و "خلاصۀ تجربیات"ش (لغت‌نامۀ وزین "بابیلون" کلمۀ "رزومه" رو اینجوری پاس داشته بود.) رو برای یه شرکت که تو کار نمایش بود میفرسته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توجه: اون‌هایی که "جیم کری" الگوی زندگی‌شون هستش این قسمت رو نخونن چونکه نمیتونن از الگوشون پیروی کنن در نتیجه افسرده میشن حالا بیا و درستش کن.&lt;br /&gt;"جیم کری" طی عملی آخر خنده تو یه مراسم لخت و پتی (فقط اونجاش رو با جوراب پوشونده بوده (نه داداش ِ گـُلم! اونجا رو که یه گونی جوراب میخواد تا بپوشونی. اون یکی جاش رو. آهان! همون جاش رو.)) شرکت میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بچه که بوده یه مدت رو با خانواده‌اش تو "کاروان" (منظور "غافله" نیست. منظور همونایی هستش که تو "ایران" بهش میگن "کانکس") زندگی کرده و همۀ خانوادش مجبور شدن به عنوان سرایدار تو یه کارخونه کار کنن.&lt;br /&gt;کم کم دارم به این نتیجه میرسم که آدم اگه تو بچه‌گی یه چیزایی براش عقده بشه بعداً که بزرگ میشه موفق‌تر میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه چک به مبلغ 20 میلیون دلار برای خودش مینویسه و اون رو تا زمان فیلم "مرد کابلی" (1996) یعنی موقعی که این مبلغ رو به عنوان دستمزد میگیره توی کیف پولش نگه میداره (اگه به نظرتون کار بی‌خودی به نظر میاد پس فیلم "راز" رو نبینین چون چند تا نمونۀ واقعی دیگه از همین کارهای بی‌خود رو توش نشون میده.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2000 درحالی که با "رنه زلوگر" نامزد بوده و همۀ کارهاشون رو برای عروسی کرده بودن رابطه‌شون رو بهم زدن (احتمالاً "رنه زلوگر" میخواسته گربه رو قبل از اینکه به حجله برسن بکـُشه که "جیم کری" قاتی میکنه و میزنه کافه رو بهم می‌ریزه.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2001 اعلام کرد که میخواد شهروند امریکایی بشه و تابعیت این کشور رو بگیره. حدود 3 سال طول کشید تا به این سعادت بزرگ، فیض عظیم و مقام شامخ (آقا جون هرکی دوست دارین یکی معنی این کلمه رو به من بگه.) نائل بشه. البته "جیم کری" این رو هم گفته که تابعیت کانادایی‌ش رو نگه میداره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زن اول "جیم کری" سال 2003 درخواستی رو به دادگاه عالی "لس آنجلس" میده و درخواست نفقۀ (البته برای دختر 15 سالشون که اسمش "جین" هستش) بیشتر میکنه. این خانم ادعا کرده که تو این دوره و زمونه با بُرجی 10.000 دلار نمیشه بچه بزرگ کرد (انصافاً حق داره میدونین الان قیمت "لامبورگینی" و "بوگاتی" یا حداقل یه "کوروت" دست دوم چنده؟).&lt;br /&gt;ظاهراً دخترخانم ِ آقای "کری" میخواد کار پدر رو دنبال کنه و وارد "صنعت تفریحات و سرگرمی" بشه به همین خاطر برای تأمین شهریۀ دانشگاه، پول کتاب و وسایل دیگه، هزینۀ ایاب‌وذهاب، پول فیش‌غذا (این از همه مهم‌تره) برای ناهار و 1000 تا خرج دیگه (اگه "دانشگاه آزاد مسیحی" قبول بشه که همۀ این‌ها ضرب در n میشه. شاید بگین هزینۀ ایاب‌وذهاب که دیگه به نوع دانشگاه ارتباط نداره ولی اگه یه تحقیق کوچولو بکنین متوجه میشین که واحدهای "دانشگاه آزاد مسیحی" در "امریکا" معمولاً (به جز دانشگاه‌های شهر "واشنگتون" که بالاخره پایتخت هستش و در اونجا تخم 2 زرده گذاشته میشه و با بقیۀ نقاط کشور فرق داره) نوک کوه یا ته دره واقع شده‌اند و برای دسترسی به اون‌ها نیاز به ابزار و وسایل خاص هستش.) نیاز به پول بیشتر هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیشتر شخصیت‌هایی که بازی کرده آدم‌های معمولی‌ای هستن که زندگی‌شون دراثر عوامل ماوراءالطبیعه و یا به وسیلۀ نیروهای ناشناخته تغییر میکنه. به عنوان مثال در فیلم "ماسک" یه نقاب پیدا میکنه که بهش قدرت جادویی میده و یا در فیلم "بروس ِ توانا" که خدا یه حالی بهش میده و اجازه میده 1 روز جای خدا بشینه و حالش رو ببره یا فیلم "نمایش ترومن" که میفهمه کل زندگی‌ش یه نمایش تلویزیونی بوده.&lt;br /&gt;توضیح‌غیرواضحات: تو زبون انگلیسی یه اصطلاحی داریم با عنوان "God Almighty" که معنیش همون "خدای توانا"ی خودمون میشه. اسم فیلم "Bruce Almighty" هم از همین اصطلاح گرفته شده چون فیلم داره کسی رو نشون میده که جای خدا نشسته اما اگه دقت کنین تنها فرقی که "بروس" با قبل کرده اینه که توانائیش بیشتر شده. یعنی "خدای توانا" شده "بروس ِ توانا".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موقع فیلم برداری ِ فیلم "دختران زمینی راحت هستن" لباس پوشیدن "جیم کری" و 2 نفر دیگه که نقش بیگانه‌ها رو بازی میکردن حدود 2.5 ساعت طول میکشیده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جیم کری" یه هواپیمای 25 میلیون دلاری برای خودش داره (احتمالاً آخر هفته‌ها با هواپیماش میره روی اقیانوس که فضا بازه و باهاش تک‌چرخ میزنه و حالش رو میبره. خوش به سعادتش.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جیم کری" گفته که شخصیت "جول" در فیلم "تابش ابدی ذهن پاک" (عاشق، خسته، خجالتی و ...) به شخصیت واقعی‌ش خیلی نزدیک هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جیم کری" یکی از تصاویرش که متبرک به امضاش هم کرده بوده هدیه میکنه تا بفروشن و با پولش برای بچه‌های فقیر اسباب‌بازی بخرن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 1980 دچار افسردگی شده بود که به خیر گذشت و "جیم کری" دوباره به آغوش گرم جامعۀ (ظاهراً) غیرافسرده بازگشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی "توپک شکور" تو زندان بوده یه نامه براش مینویسه تا کمکش کنه که بخنده. "توپک" هم برای اینکه یه جوری از خجالت "جیم" دربیاد گفته که "جیم کری" بازیگر محبوبشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه موتور "هارلی دیویدسون" میخره و مجوز میگیره که به جای شماره پلاک روی پلاکش بنویسه "بدون برچسب" (البته به عنوان شوخی). ولی این شوخی کار دست "جیم کری" میده و صندوق پستی‌ش رو پر میکنه از برگه‌های جریمه که مربوط به دیگران بوده (اینجور مواقع هستش که میگن یه دیوونه (البته دور از جون دیوونه‌ها) یه سنگ میندازه ته چاه که 100 تا عاقل نمیتونن درش بیارن.). بالاخره پلیس "بدون برچسب" رو به عنوان پلاک وسیلۀ "جیم کری" ثبت میکنه و قضیه حل میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرار بوده نقش کاپیتان "جک گنجشکه" توی فیلم "دزدان دریای کارائیب" رو بهش بدن که ندادن. دستشون درد نکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصیتی که در فیلم "کارآگاه حیوانات" بازی کرده به عنوان 97مین شخصیت برتر تاریخ سینما انتخاب شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سال 1995 تا 2005 شش بار نامزد دریافت جایزۀ "گـُلدن گلوب" شده و 2 بار هم این جایزه رو برده (به خاطر بازی در فیلم های "نمایش ترومن" و "انسان روی ماه"). جالب اینجاست بااینکه بیشتر نقش‌هاش کمدی هستن این 2 تا جایزه رو به خاطر نقش‌های درام برنده شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"نیکول کیدمن" گفته که از بین آقایون "جیم کری" بهترین دوستش هستش (کلاً "نیکول کیدمن" با همه رفیق هستش و با همه حال میکنه (بابا تو ذهنت چقدر منفی هستش! منظورم این بود که از مصاحبت با همه لذت میبره.).).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرار بوده نقش "گی فاکر" رو تو فیلم "ملاقات والدین" بازی کنه و حتی موقع نوشتن فیلمنامه هم کمک کرده تا یه سری شوخی قاتی متن کنن ولی موقع هم زدن از یه نفر دیگه استفاده کردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جیم کری" هم درکنار دیگر دوستان که عاشق غذاهای سالم و طبیعی مثل "شبدر" و "یونجه" هستن لب به گوشت نمیزنه. گیاه‌خوار هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"جک نیکلسون" گفته که این آقا (جیم کری) "جک نیکلسون ِ نسل بعدی" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درآمدش این چند ساله بدک نبوده. خدا بده برکت.&lt;br /&gt;"بروس ِ توانا" سال 2003 مبلغ 25.000.000 دلار&lt;br /&gt;"چطور سرخر کریسمس رو دزدید" سال 2000 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;(سرخر: منظور همون آدم ضدحال و ضایع هستش. کلمۀ بهتر پیدا نکردم.)&lt;br /&gt;"من، خودم و آیرین" سال 2000 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"انسان روی ماه" سال 1999 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"نمایش ترومن" سال 1998 مبلغ 12.000.000 دلار&lt;br /&gt;"دروغگوی دروغگو" سال 1997 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"مرد کابلی" سال 1996 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;"بتمن ِ جاویدان" سال 1995 مبلغ 5.000.000 دلار&lt;br /&gt;"احمق و احمق‌تر" سال 1994 مبلغ 7.000.000 دلار&lt;br /&gt;"ماسک" سال 1994 مبلغ 540.000 دلار&lt;br /&gt;"کارآگاه حیوانات" سال 1994 مبلغ 350.000 دلار&lt;br /&gt;"به رنگ زندگی" سال 1990 مبلغ 25.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;گفته‌های شخصی جیم کری&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من دوست دارم تا دیروقت بیدار بمونم. نه به خاطر مهمونی دادن بلکه به خاطر اینکه تنها زمانی‌ست که من تنها هستم و مجبور نیستم نقش بازی کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد از دست دادن جایزۀ "گـُلدن گلوب" سال 1998]&lt;br /&gt;این دیوونگی هستش... منظورم اینه که "نیکلسون"، "هافمن"، "جکسون" و "کلاین". من نمیفهمم چطوری از دستش دادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم عاشق خندیدن هستن و بیشترشون میتونن تو هرچیزی یه موضوع خنده‌دار پیدا کنن. طبقه‌بندی کردن "نمایش کمدی" مسخره‌ست. منظورم اینه که اگه شما به یه جوک درمورد گـ...ز بخندین باید احساس شرم کنین؟ من که اینطوری فکر نمیکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اعتقادی به این افسانه‌های "باهم موندن برای همیشه" ندارم. 10 سال با کسی بودن کافیه (اووووو! چه خبره؟ 10 سال!؟!). توی 10 سال شما به اندازۀ کافی میتونین عشق بورزین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من قصد ندارم از اموال کانادایی‌م و همۀ اون کسانی که عاشق من هستن و من رو حمایت میکنن دست بردارم. تربیت کانادایی من رو این شخصی که هستم ساخته. من همیشه افتخار میکنم که یه کانادایی هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[وقتی ازش پرسیدن که شعار شخصی‌ش چیه؟]&lt;br /&gt;همیشه به سمت پرتگاه حرکت کن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-4576257305379459092?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/4576257305379459092/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=4576257305379459092' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4576257305379459092'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/4576257305379459092'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_24.html' title='جیم کری گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSnnAYFXMUI/AAAAAAAAAG8/fjIW3s5HbTI/s72-c/Jim+Carrey.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-7033655546490741278</id><published>2008-11-22T08:32:00.007+03:30</published><updated>2009-03-31T01:31:40.093+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>گفته‌های شخصی اسپیلبرگ</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeSpG8hUbI/AAAAAAAAAG0/0viP3xOKLfE/s1600-h/Steven+Spielberg+-+3.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 223px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeSpG8hUbI/AAAAAAAAAG0/0viP3xOKLfE/s320/Steven+Spielberg+-+3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271343123797201330" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000229/"&gt;Steven Spielberg - 1946&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;قسمت اول این مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_20.html"&gt;اسپیلبرگ گرافی – بخش اول&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;قسمت دوم این مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html"&gt;اسپیلبرگ گرافی – بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;من فکر میکنم "اینترنت" تغییرات اساسی در "صنعت تفریحات و سرگرمی" ایجاد میکنه. همۀ ما شغل‌مون رو از دست میدیم و باید توی "اینترنت" دنبال یه بیننده باشیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماهی یه بار آسمون روی سرم خراب میشه، بعدش به هوش میام و ایدۀ یه فیلم جدید به ذهنم میرسه که دلم میخواد بسازمش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[بعد از بردن "اسکار" بهترین کارگردانی برای فیلم "نجات سرباز رایان"]&lt;br /&gt;اجازه دارم که بگم من واقعاً این (اسکار) رو میخواستم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قبل از اینکه یه فیلم رو کارگردانی کنم 4 تا فیلم رو نگاه میکنم: هفت سامورائی (1954)، لارنس عربستان (1962)، این یه زندگی فوق‌العاده‌ست (1946) و جویندگان (1956).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عاشق این هستم که ببینم صنعت سینمای "بریتانیا" دوباره روی پاهاش بایسته.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من قهوه نمیخورم. در تمام طول زندگی‌ام یه فنجون قهوه نخوردم. شاید ندونین ولی من از بچه‌گی از طعم قهوه متنفر بودم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من بیشتر از تهیه‌کنندگی کارگردانی میکنم. روزی یه بار و دوشنبه‌ها 2 بار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درمورد فیلم "روح"]&lt;br /&gt;فیلم "روح" جنبۀ تاریک‌تر طبیعت منه. "روح" منم وقتی که خواهرهای کوچک‌ترم رو تا حد مرگ میترسوندم. در فیلم "روح" من میخواستم بترسونم و درعین حال سرگرم کنم. من سعی کردم خنده و جیغ رو با هم ترکیب کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه موقع کارگردانی دوست دارم به بیننده فکر کنم چون خودم هم یه بیننده هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچی پیرتر میشم بیشتر به این نتیجه میرسم که فیلم ها معجزات متحرک هستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر میکنم هر فیلمی که میسازم و در اون شخصیت‌ها رو درون خطر قرار میدم، در حقیقت دارم ترس‌های خودم رو از بین میبرم. ولی فکر میکنم هرگز به اندازۀ کافی فیلم نخواهم ساخت تا تمام اون‌ها رو نابود کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[درحین مقایسۀ فیلم های "آرواره" (1975) و "جنگ دنیاها" (2005)]&lt;br /&gt;کوسۀ دیجیتالی خیلی بیشتر از کوسۀ مکانیکی هزینه داره ولی خیلی کمتر از اون ترسناکه. "آرواره" ترسناکه به خاطر اون چیزی که شما نمی‌بینین نه به خاطر اونچه که می‌بینین. ما نیاز داریم که دوباره بیننده رو در بیان داستان شریک کنیم (منظورش اینه که از تخیل بیننده استفاده کنیم و بعد چیزی رو نشون بیننده بدیم که تصورش رو نکرده.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فیلم ساز بودن به این معنی هستش که مجبوری چندین‌وچند بار زندگی کنی. به همین دلیل هستش که بیننده به سینما میره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از یه فیلم ترسناک که توی اون دنیا به آخر میرسه میتونیم توی نورخورشید قدم بزنیم و بگیم: "وای! همه چیز سر جاشه! من سالمم!". ما دوست داریم که خودمون رو آزار بدیم. بشر نیاز داره که به مرزها نزدیک بشه و وقتی فیلم سازها یا نویسندگان اون‌ها رو به مرزها میبرن مثل رؤیایی می‌مونه که در اون حس میکنن درحال سقوط هستن اما قبل از اینکه (با مغز) به زمین بخورن بیدار میشن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چیزی که میتونم بگم اینه که "فن نمایش" رو باور دارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کامپیوترها هر کاری رو میشه انجام داد ولی سؤال اینجاست که آیا باید این کار رو کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کار ما مثل راه رفتن روی طناب هستش، باید رفت جلو ولی بااحتیاط.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[در پاسخ به اعتراض عده‌ای علیه فیلم "مونیخ" (2005) به دلیل یکسان نمایش دادن اسرائیلی‌ها و فلسطینیان]&lt;br /&gt;اون چیزی که من باور دارم اینه که به هر حرکت تروریست‌ها باید پاسخ شدیدی داده بشه اما ما باید به دلایل هم توجه کنیم. به همین دلیل هستش که ما هوش و قدرت تفکر داریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از زمانی که "تبدیل شونده"ها (Transformers) وجود داشتن من یکی از بزرگترین طرفداران اون‌ها بوده‌ام و همیشه فکر میکردم یه جایی در این ایدۀ هوشمندانه یه فیلم وجود داره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید هیچوقت "اسکار" نگیرم (کور خوندی! میگیری!) ولی مطمئن هستم که کلی تفریح میکنم. من واقعاً باور دارم که سینما یه راه گریز بزرگ هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"دوئل" از اون داستان‌هایی‌ست که یه بار برای همیشه اتفاق میوفتن. همیشه داستان‌هایی مثل اون پیدا نمیشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که من از کار کردن برای اون بیشتر از هر کسی لذت میبرم "جورج لوکاس" هستش. اون بهترین رئیسی هستش که تا حالا داشتم چون اون بااستعدادترین رئیسی هستش که تا حالا داشتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه کارگردان نبودم دلم میخواست سازندۀ آهنگ فیلم باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من رؤیاهام رو تفسیر میکنم و ازشون فیلم میسازم، بعد مردم فیلم های من رو میبینن و ازشون رؤیا میسازن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گران‌ترین اعتیاد دنیا "هروئین" نیست، "سلولوید" (نوار فیلم های سینمایی) هستش و من هر 2 سال یه بار باید مصرفش کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-7033655546490741278?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/7033655546490741278/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=7033655546490741278' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7033655546490741278'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/7033655546490741278'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_1657.html' title='گفته‌های شخصی اسپیلبرگ'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeSpG8hUbI/AAAAAAAAAG0/0viP3xOKLfE/s72-c/Steven+Spielberg+-+3.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1183821602984258340</id><published>2008-11-22T08:20:00.011+03:30</published><updated>2009-03-31T01:31:49.876+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>اسپیلبرگ گرافی - بخش دوم</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeR2ka7llI/AAAAAAAAAGs/k4lIuArlTOg/s1600-h/Steven+Spielberg+-+2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 214px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeR2ka7llI/AAAAAAAAAGs/k4lIuArlTOg/s320/Steven+Spielberg+-+2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271342255536051794" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial; font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000229/"&gt;Steven Spielberg - 1946&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;قسمت اول این مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_20.html"&gt;اسپیلبرگ گرافی – بخش اول&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" دوست داره اون رو به خاطر فیلم های "ای.تی." و "فهرست شیندلر" به یاد بیارن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفتۀ خودش در یه مصاحبه، فحش محبوبش کلمۀ "موش صحرائی - Rats" هستش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست قدیمی‌ش "جورج لوکاس" ازش میخواد که قسمت سوم فیلم "جنگ ستارگان" رو بسازه. خودش هم بدش نمیومده این کار رو بکنه ولی به دلیل مشاجره‌ای که با "اتحادیۀ کارگردان‌ها" پیدا میکنه این پروژه رو بهش نمیدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9 تا از بازیگرهایی که باهاش کار کردن (لیام نیسون، رالف فینس، آنتونی هاپکینز، تام هنکس، مِلیندا دیلون، هوپی گلدبرگ، اُپرا وینفری، مارگارت اِوری و کریستوفر والکِن) نامزد "اسکار" شدن ولی هیچکدوم به خاطر بازی در فیلم های "اسپیلبرگ" برندۀ "اسکار" نشدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" روی اسمش خیلی حسّاسه و اگه شرکتش درحال تولید فیلمی باشه که اون احساس کنه در حد خودش نیست اسمش رو به عنوان تهیه‌کنندۀ کار نمیذاره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به جز فیلم "مرغابی‌ها" تهیه‌کنندۀ هر فیلمی که بوده یه صحنه رو هم خودش کارگردانی کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10 تا فیلم محبوب "اسپیلبرگ" این ها هستن: خیال (1940)، همشهری کین (1941)، مردی به نام جو (1943)، این یه زندگی فوق‌العاده‌ست (1946)، جنگ دنیاها (1953)، روانی (1960)، لارنس عربستان (1962)، یک اُدیسۀ فضایی (1968)، پدرخوانده (1972) و شب آمریکایی (1973).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصیت "ای.تی." به عنوان 26مین شخصیت تاریخ سینما انتخاب شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دربین 100 فیلم تأثیرگذار تاریخ سینما 5 فیلم از "اسپیلبرگ" وجود داره که 3 تای اون‌ها بین 10 فیلم برتر هستن.&lt;br /&gt;فهرست شیندلر (1993) – رتبۀ 3&lt;br /&gt;ای.تی. (1982) – رتبۀ 6&lt;br /&gt;نجات سرباز رایان (1998) – رتبۀ 10&lt;br /&gt;ارغوانی ِ رنگارنگ (1985) – رتبۀ 51&lt;br /&gt;برخورد نزدیک از نوع سوم (1977) – رتبۀ 58&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" روی تندیس "اسکار" خیلی تعصب داره هرجا ببینه دارن این تندیس رو میفروشن، میره میخردش بعد پسش میده به "آکادمی" (پس اگه یه موقع توی نیازمندی‌های "همشهری" آگهی خرید تندیس "اسکار" رو دیدین تعجب... بکنین. چرا تعجب نکنین؟ از درگیری‌های سیاسی "ایران" و "امریکا" هم که بگذریم با این وضع سینمای ملی غیرممکن به نظر میاد که از "ایران" کسی بتونه برندۀ "اسکار" بشه تا بعدش بخواد اون رو بفروشه.).&lt;br /&gt;سال 1996 جایزۀ "کلارک گیبل" که به خاطر فیلم "یه شب اتفاق افتاد" (1934) برنده شده بوده.&lt;br /&gt;سال 2001 جایزۀ "بت دیویس" که به خاطر فیلم "سلیطه" (1938) برنده شده بوده.&lt;br /&gt;سال 2002 جایزۀ "بت دیویس" که به خاطر فیلم "خطرناک" (1935) برنده شده بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از بزرگترین کلکسیون‌های اسلحۀ ساحل شرقی "امریکا" رو داره ولی یواشکی باهاشون تیراندازی میکنه تا بدآموزی نداشته باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ"، "جورج لوکاس" و "فرانسیس فورد کاپولا" اولین "اسکار" بهترین کارگردانی که "مارتین اسکورسیزی" به خاطر فیلم "رهاشده" (2006) برنده شد رو بهش تقدیم کردن.&lt;br /&gt;اگه این صحنه‌های تاریخی رو نبینین کل عمرتون بر فناست. پس ببینین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeQk-AMRxI/AAAAAAAAAGU/yUsDEGLrKgs/s1600-h/Oscar+2007+-+1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 214px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeQk-AMRxI/AAAAAAAAAGU/yUsDEGLrKgs/s320/Oscar+2007+-+1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271340853653948178" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeRFUUktfI/AAAAAAAAAGc/sm4A3Tostu4/s1600-h/Oscar+2007+-+2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 214px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeRFUUktfI/AAAAAAAAAGc/sm4A3Tostu4/s320/Oscar+2007+-+2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271341409400829426" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeRcicH35I/AAAAAAAAAGk/Xhr7uO8--X4/s1600-h/Oscar+2007+-+3.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 218px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeRcicH35I/AAAAAAAAAGk/Xhr7uO8--X4/s320/Oscar+2007+-+3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5271341808327581586" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" طرفدار پروپا قرص بازی "استیو مارتین"، "بیل موری" و "رابین ویلیامز" هستش و افتخار میکنه که بگه این‌ها رفقاش هستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" سگش "اِلمر" رو در چند تا از فیلم هاش (مثل فیلم "آرواره" و "برخورد نزدیک از نوع سوم") بازی داده (فکرش رو بکنین چقدر آدم آرزو دارن جای "اِلمر" بودن).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند تا خونه تو سواحل "پاسیفیک" (همون اقیانوس آرام خودمون)، "کالیفرنیا"، "نیویورک" و "فلوریدا" داره (یکیش رو بگیریم "ییلاق" اون یکی هم "قشلاق" بقیه‌ش واسه چیه!؟!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزو مشاورین المپیک 2008 "پکن" بوده ولی چون مقامات دولت "چین" نسبت به قتل‌عام مردم در "دارفور" واکنشی نشون نمیدن استعفا میده (بابا جنگ ناطلب! قهرمان! بیا برو "قزوین" بمان!).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط از 3 تا فیلم بیشتر از 323.5 میلیون دلار درآمد داشته. تازه درآمد موفق‌ترین فیلم‌ش "فهرست شیندلر" رو به یه مؤسسه اهدا کرده وگرنه بیشتر از این حرف‌ها میشد.&lt;br /&gt;"پارک ژوراسیک 3" سال 2001 مبلغ 72.000.000 دلار&lt;br /&gt;"فهرست شیندلر" سال 1993 مبلغ 0 دلار (به مؤسسه‌ای که مدارک مربوط به قتل‌عام گروهی افراد رو جمع‌آوری میکنه اهدا کرده)&lt;br /&gt;"پارک ژوراسیک" سال 1993 مبلغ 250.000.000 دلار&lt;br /&gt;"مهاجمین صندوق گمشده" سال 1981 مبلغ 1.500.000 دلار (به علاوۀ درصدی از سود ناخالص فیلم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم نگشت (ادامۀ مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_1657.html"&gt;گفته‌های شخصی اسپیلبرگ&lt;/a&gt;).&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1183821602984258340?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1183821602984258340/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1183821602984258340' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1183821602984258340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1183821602984258340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html' title='اسپیلبرگ گرافی - بخش دوم'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSeR2ka7llI/AAAAAAAAAGs/k4lIuArlTOg/s72-c/Steven+Spielberg+-+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-591518006027965352</id><published>2008-11-20T08:45:00.009+03:30</published><updated>2009-03-31T01:31:59.390+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>اسپیلبرگ گرافی - بخش اول</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a style="font-family: arial;" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSTzcbT9u5I/AAAAAAAAAGE/9uuSEdgY8hQ/s1600-h/Steven+Spielberg+-+1.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 218px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSTzcbT9u5I/AAAAAAAAAGE/9uuSEdgY8hQ/s320/Steven+Spielberg+-+1.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5270605133623704466" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-family: arial;" href="http://www.imdb.com/name/nm0000229/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Steven Spielberg - 1946&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;استیون آلن اسپیلبرگ (کارگردان)&lt;br /&gt;متولد 18 / دسامبر / 1946 (27 / آذر / 1325) – امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلیت "مجاری" داره و نام‌خانوادگی‌ش اسم شهری در "اتریش" هستش که اجدادش در اونجا زندگی میکردن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درمورد "اسپیلبرگ" معروف هست که...&lt;br /&gt;تو صحنه‌های تاریک از نور شدید و زودگذر استفاده میکنه (مثل فیلم های "پارک ژوراسیک" و "ای.تی.").&lt;br /&gt;معمولاً تو فیلم هاش پدرها رو بی‌علاقه، غایب و بی‌مسئولیت نشون میده (مثل فیلم "ای.تی.").&lt;br /&gt;بازیگرها تو فیلم های "اسپیلبرگ" به یه چیزی بیرون از کادر دوربین خیره میشن.&lt;br /&gt;اغلب از منظرۀ خورشید تو فیلم هاش استفاده میکنه (مثل فیلم های "امپراطوری خورشید" و "نجات سرباز رایان").&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" معمولاً تو فیلم هاش یه جوری بچه‌ها رو درخطر نشون میده.&lt;br /&gt;درطول فیلم هاش اشاره‌های مناسبی به جنگ دوم جهانی میکنه (شاید دلیلش این باشه که پدرش در جنگ جهانی دوم در جبهۀ جنوب شرق "آسیا" خدمت میکرده).&lt;br /&gt;مکرراً از "پیانو" در صحنه‌های کلیدی فیلم هاش استفاده میکنه (مثل فیلم های "فهرست شیندلر"، "نجات سرباز رایان" و "گزارش کوچک") که در ادامۀ متن دلیلش رو متوجه میشین.&lt;br /&gt;در فیلم های "اسپیلبرگ" تصاویر یا شخصیت‌های مهم فیلم در آینۀ وسط ماشین دیده میشن (مثل فیلم های "دوئل"، "ای.تی."، "پارک ژوراسیک"، "فهرست شیندلر" و "هوش مصنوعی").&lt;br /&gt;از "تام هنکس"، "ریچارد دریفوس"، "هریسون فورد"، "فرانک ولکر" و "تام کروز" زیاد استفاده میکنه.&lt;br /&gt;شخصیت اصلی فیلم های "اسپیلبرگ" از خانواده‌ای میاد که در اون والدین از هم جدا شدن (مثل فیلم های "ای.تی." و "اگه میتونی منو بگیر"). خود "اسپیلبرگ" هم در جوونی این تجربه رو داشته.&lt;br /&gt;اغلب توی فیلم هاش آدم‌های معمولی چیزهای غیرعادی رو کشف میکنن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" یکی از حامیان "حزب دموکرات" هستش و سال 1996 مبلغ 100.000 دلار به این حزب کمک مالی کرده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" و رفیق فابریک‌ش "جورج لوکاس" تنها فیلم سازهایی هستن که توی لیست ثروتمندترین افراد "امریکا" حضور دارن که "اسپیلبرگ" همیشه بعد از "جورج لوکاس" قرار داره (با توجه به اینکه "اسپیلبرگ" دست خیر داره و معمولاً پول زیادی بابت خیرات و مبرّات صرف میکنه جای تعجب هم نداره. منتها اگه میشد آمار ثواب‌های "اسپیلبرگ" رو درآورد بعد آمار گناهاش رو ازش کم کرد سپس تبدیل به دلارش کرد مطمئناً "اسپیلبرگ" الان ثروتمندترین آدم جهان بود.).&lt;br /&gt;دارایی "اسپیلبرگ" سال 2001 معادل 2.1 میلیارد دلار، سال 2002 معادل 2.2 میلیارد دلار و سال 2004 معادل 2.6 میلیارد دلار بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای ساخت فیلم "فهرست شیندلر" عنوان لیاقت کشور "آلمان" (این آلمانی‌ها مثل اینکه فیلم "فهرست شیندلر" رو با یه فیلم دیگه (که احتمالاً در جنگ از "آلمان" طرفداری کرده بوده) عوضی گرفتن.)، به خاطر فیلم "نجات سرباز رایان" نشان افتخار "ارتش امریکا" و به خاطر همکاری در فیلم "ملکه الیزابت" عنوان "شوالیه" (البته چون شهروند "بریتانیا" نیست نمیتونه ازش استفاده کنه) بهش داده شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه بابایی به نام "جاناتان نورمن" میوفته دنبال "اسپیلبرگ" و تهدید میکنه که میخواد بهش تجا...ز کنه (بی&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سلیقه!). دادگاه هم به 25 سال حبس محکومش میکنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" یه بار ازدواج کرده، یه بار هم تجدیدفراش (که میشه 2 بار) و اساساً شعار "فرزند کمتر زندگی بهتر" چیزشه. کلاً 8 سر نون خور (یک زن و 7 دانه بچه) داره و پدرخوندۀ 2 نفر دیگه هم هست. ترکیب بچه‌هاش اینطوری هستش که از 7 تا بچه 2 تاش فرزندخونده (غیر از اون 2 تای قبلی)، یکی از همسر قبلی‌ش، یکی از همسر قبلی ِ همسر فعلی‌ش و بقیه هم تولید خودش و همسر فعلی‌ش هستن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" ادعا میکنه "ریچارد دریفوس" جای اون رو خواهد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" به همراه "جفری کاتزنبرگ" و "دیوید گیفن" مؤسسین شرکت فیلم سازی "DreamWorks SKG" (اون 3 تا حرف آخر، اول اسم&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;‌&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;هاشون هستش) هستن. البته بعدها این مؤسسه رو به مبلغ 1.6 میلیارد دلار به شرکت فیلم سازی "پاراموند" فروختن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سال 1999 تو یه نظرخواهی اینترنتی "اسپیلبرگ" بالاتر از افرادی مثل "آلفرد هیچکاک" و "استنلی کوبریک" به عنوان بهترین کارگردان قرن بیستم انتخاب شد. همچنین به عنوان یازدهمین کارگردان بزرگ تاریخ سینما شناخته شده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فیلم "برخورد نزدیک از نوع سوم"، انسان‌ها و بیگانه‌ها از "موسیقی" و "کامپیوتر" (شرمنده "رایانه" تو کیبوردم (به جای دهن) نمی‌چرخه. با "یارانه" اشتباه میگیرمش.) برای ارتباط استفاده میکنن. حالا بگو "اسپیلبرگ" این رو از کجاش درآورده؟ ... بگو دیگه! پدر "اسپیلبرگ" مهندس کامپیوتر و مادرش پیانیست هستن (فقط تو زندگی واقعی پدر و مادر "اسپیلبرگ" نتونستن با هم ارتباط برقرار کنن و کارشون به طلاق کشید.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;40-30 سال پیش وقتی یه گزارشگر میخواسته با "جان کرافورد" (رقاص (تعجب کردی؟ عیب نداره. درست میشه. این بابا زنه و اسم اصلیش هم "لوسیل فِی لاسور" هستش) و بازیگر معروف قدیمی) مصاحبه کنه "کرافورد" به "اسپیلبرگ" اشاره میکنه و میگه: "برو با اون پسر مصاحبه کن چون بهترین کارگردان تاریخ میشه."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" کشته مردۀ "دیوید لین" (حرف "چ" یادم نرفته. این با "دیوید لینچ" فرق فوکوله.) هستش. "دیوید لین" شخصاً فیلم "لارنس عربستان" رو برای "اسپیلبرگ" تفسیر میکنه. بعداً "اسپیلبرگ" که از این حرکت جر خورده بوده از این زمان به عنوان بهترین لحظات زندگی‌ش و از "دیوید لین" به عنوان یه استاد واقعی یاد کرده و گفته که این توضیحات بهش کمک کرده تا تصاویر بهتری رو خلق کنه و در هر فیلمی که ساخته تأثیر مستقیم داشته (کاملاً واضح هستش که خیلی بهش حال داده).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شخصاً فیلم نامۀ فیلم "زیبایی آمریکایی" رو به "سام مِندس" (نه پدرجان "هـ"ش جا نیوفتاده) پیشنهاد میکنه. "مِندس" با این فیلم (که اولین کارش بوده) برندۀ "اسکار" بهترین کارگردانی میشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اینکه نقش "آقای اسمیت" در فیلم "مردان سیاه‌پوش" رو به "ویل اسمیت" پیشنهاد کنه با هلیکوپتر شخصی‌ش &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; (حالا هی با "پراید" لیزینگی برین خیابون "جردن" رو بالا پائین کنین) &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اون رو تا در خونه‌ش (شاید بهتر باشه بگم سقف یا حیاط خونه‌ش) میرسونه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" به ندرت برای انتخاب بازیگر نقش اول فیلم هاش تست بازیگری میگیره (پس بی‌خود امیدوار نباش یه روز که داری تو کوچه خاک‌بازی میکنی یه نفر بهت بگه میخوای تو فیلم بازی کنی؟ بعد سرت رو بلند کنی ببینی "اسپیلبرگ" یا یکی از دستیاراش بالا سرت وایساده و بهت لبخند ملیح میزنه.).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جزو هیئت مشاورین سازمان "پیشاهنگ‌های پسر آمریکا" بوده ولی چون این سازمان تبعیض‌هایی رو برعلیه "همجنس‌باز"ها اعمال کرده استعفا داده (به نظر شما اگه "همجنس‌باز"ها بخوان از "اسپیلبرگ" تقدیر و تشکر کنن چی کار براش میکنن؟).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی همسر اولش داشته زایمان میکرده "اسپیلبرگ" در حال فیلم برداری صحنه‌ای مربوط به دنیا اومدن بچه بوده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"کدملی" و "شمارۀ تأمین‌اجتماعی" آقای "اسپیلبرگ" رو پیدا نکردم ولی بدونین که ساعت 6:16 بعدازظهر به وقت "امریکا" به دنیا اومده (خوش اومده).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال 2002 از دانشگاه ایالتی "کالیفرنیا" با مدرک "لیسانس" در رشتۀ "سینما و هنرهای الکترونیک" فارغ‌التحصیل میشه. "اسپیلبرگ" در سال 1968 برای اینکه بتونه تمرکز کامل روی حرفۀ فیلم سازی‌ش داشته باشه درس رو رها میکنه. دانشگاه برای "اسپیلبرگ" پارتی‌بازی میکنه و به جای فیلم کوتاه 12 دقیقه‌ای فیلم 3 ساعت و 15 دقیقه‌ای ِ "فهرست شیندلر" رو به عنوان پروژۀ درسی ازش قبول میکنه.&lt;br /&gt;"اسپیلبرگ" که حالت "خر تیتاب گرفته‌گی" بهش دست داده بوده کلاه و خرقۀ فارغ‌التحصیلی هم تنش میکنه و همراه هم دوره‌ای‌هاش (که سن نوادگانش رو داشتن) تو جشن فارغ‌التحصیلی شرکت میکنه و موقع بالا رفتن از سن گروه ارکستر آهنگ سری فیلم های "ایندیانا جونز" (از کارهای خود "اسپیلبرگ") رو مینوازه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه از شرکت جلوه‌های ویژۀ متعلق به رفیق جینگ‌ش یعنی "جورج لوکاس" در فیلم هاش استفاده میکنه (به جز فیلم "ترمینال") اما با اینکه "جورج لوکاس" عهد کرده در آینده فقط فیلم دیجیتال بسازه، "اسپیلبرگ" بر خلاف اون گفته به ساخت فیلم با روش قدیمی (روی نوار) ادامه میده. "مارتین اسکورسیزی" و "الیور استون" هم طرف "اسپیلبرگ" رو گرفتن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تموم نگشت (ادامۀ مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html"&gt;اسپیلبرگ گرافی – بخش دوم&lt;/a&gt;).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-591518006027965352?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/591518006027965352/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=591518006027965352' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/591518006027965352'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/591518006027965352'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_20.html' title='اسپیلبرگ گرافی - بخش اول'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSTzcbT9u5I/AAAAAAAAAGE/9uuSEdgY8hQ/s72-c/Steven+Spielberg+-+1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-8453145735498345092</id><published>2008-11-18T08:11:00.006+03:30</published><updated>2009-03-31T01:42:54.768+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='تحلیل'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>معجزه یا شانس! مسأله کدام است؟</title><content type='html'>&lt;div  style="text-align: center;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSJJcaYCqvI/AAAAAAAAAF0/_9N8g3oDSvk/s1600-h/Schindler%27s+List+-+4.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 310px; height: 320px;" src="http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSJJcaYCqvI/AAAAAAAAAF0/_9N8g3oDSvk/s320/Schindler%27s+List+-+4.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5269855266442226418" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0108052/"&gt;Schindler's List - 1993&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl"  style="text-align: justify;font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;br /&gt;یه نگاه دیگه به فیلم سینمایی "فهرست شیندلر" بندازین.&lt;br /&gt;اواسط فیلم فرماندۀ نازی اردوگاه کار اجباری برای بازدید به کارگاه فلزکاری اردوگاه میاد. از حرکت هماهنگ کارگرها که به نشانۀ احترام (البته بهتر هستش که بگیم به نشانۀ پاپیون کردن) به افسر نازی کلاه‌هاشون رو برمیدارن که بگذریم میرسیم به کارگر یهودی‌ای که به سادگی توسط افسر نازی مچش گرفته میشه. از جزئیات رد میشیم تا برسیم به اعدام این کارگر.&lt;br /&gt;افسر نازی که بابت کشتن افراد مجبور به پاسخگویی به کسی نیست (اصولاً سرباز صفرهای نازی هم پاسخگو نبودن چه برسه به این بابا که یه کیا و بیا و برویی برای خودش داشته)، بدون محاکمه (خودتون که مستحضرین در زمان جنگ وضعیت "محاکمه و قانونم آرزوست" حکم فرما هستش چون اونچه که "یافت می‌نشود" همین قانون هستش) تصمیم به اعدام این کارگر فلک‌زده میگیره که در دوران جنگ جهانی دوم عادی بوده. بالاخره جنگ هستش دیگه. حالا کو تا این اوضاع خرتوخر تموم بشه و یکی بیاد بگه "آخه چرا؟".&lt;br /&gt;اما اتفاق جالب توی حیاط کارگاه و موقع اعدام این کارگر یهودی اتفاق میوفته. افسر نازی یه هفت‌تیر "والتر 38 میلی‌متری اتوماتیک" (این نوع اسلحه به قابل اعتماد بودن مشهور بوده) رو در میاره و مسلح میکنه، بعدش ماشه رو میکشه اما هرچی صبر میکنه فشنگ بیرون نمیاد که نمیاد. خشاب رو چک میکنه ببینه کسی اون تو هست یا نه. وقتی مطمئن میشه که خشاب پر هستش دوباره جاش میزنه و چند بار دیگه امتحان میکنه. اما نه خیر! خبری از شلیک نیست که نیست. وقتی افرادش هم نمیتونن کاری بکنن صبرش لبریز میشه و دست میکنه تو جیب دیگه‌اش و یه "کلت اتوماتیک" درمیاره و کلیۀ مراحل فوق رو مجدداً تکرار میکنه اما باز هم فایده‌ای نداره که نداره. دریغ از یه "ساچمه" یا حداقل یه قطره آب که بشه به اینها "تفنگ آب‌پاش" گفت.&lt;br /&gt;خودتون رو بذارین جای کارگر بدبخت که هی از پشت سرش صدای مسلح کردن اسلحه میاد و با خودش میگه دیگه مُردیم! ولی خبری نمیشه که نمیشه. بعد دوباره صدای اسلحه... دیگه مُردیم... ولی بازم خبری نیست که نیست. "ملک‌الموت" رو بگو که کلی بالا سر این بابا معطل شده آخر هم چیزی دستش رو نمیگیره که نمیگیره و دست از پا درازتر به عرش برمیگرده.&lt;br /&gt;البته نه فقط در جنگ، بلکه مواقع دیگه هم درصورت نیاز از این نوع حوادث میتونه اتفاق بیوفته. اما ببینیم این اتفاق خاص چه مفهومی میتونه داشته باشه.&lt;br /&gt;در دوران جنگ جهانی دوم کارگران یهودی که در اردوگاه‌های کار اجباری بودن همیشه از اینکه زمان مرگشون مشخص نبود و هر لحظه ممکن بود با دنیا وداع کنن دچار ترس میشدن. نازی‌ها هم از این ترس برای شکنجه کردن اون‌ها استفاده میکردن تا مجبورشون کنن دفعۀ بعد بیشتر کار کنن. اما در این مورد با توجه به خشم و عصبانیت افسر نازی از عمل نکردن اسلحه‌اش واضح هستش که منظور شکنجه نبوده و قصد اعدام کارگر رو داشته.&lt;br /&gt;از طرفی در طول جنگ جهانی دوم بسیاری از کارخانجات، سلاح‌های ارزون قیمتی تولید میکردن که معمولاً دچار اشکال میشد و یا فاقد قطعات کلیدی بودن. بعضی از صاحبان کارخانجات اسلحه‌سازی هم مثل "اسکار شیندلر" عمداً محصولاتی تولید میکردن که کارآیی نداشت تا به این وسیله از کشته شدن عده‌ای جلوگیری کنن.&lt;br /&gt;همچنین ازکارافتادن اسلحه‌های افسر نازی میتونه سمبلی از کمک‌های خداوند (همون "امدادهای غیبی" خودمون) باشه چرا که آخر فیلم (زمانی که "اسکار" داره خبر پایان جنگ رو به کارگرها میده) میبینیم این کارگر لولاساز در حقیقت یه "خاخام" (عالم یهودی) هستش.&lt;br /&gt;احتمال اینکه "اسپیلبرگ" از این قسمت فیلم همچین منظوری داشته بیشتر هستش. به هرحال وقتی مسیحی‌ها (یا به قولی مسیحی-یهودی (اِوانجلیست)ها) انقدر درمورد یهودی‌ها مظلوم‌نمایی میکنن از یه کارگردان یهودی نباید بیشتر انتظار داشت. "اسپیلبرگ" تو صحنه‌های قبلی فیلم هم این کار رو کرده بود. همونجایی که یه دختربچۀ معصوم و بی‌گناه رو میذاره وسط خشونت و بی‌رحمی و با رنگ قرمز اون رو از بقیه متمایز میکنه. بعد به بیننده این امید رو میده که این سمبل بی‌گناهی میتونه نجات پیدا کنه و چند دقیقه بعد با یه جنازۀ قرمزپوش امید بیننده رو ناامید میکنه و بغض‌اش رو میترکونه. اینجوریه دیگه. کاریش نمیشه کرد.&lt;br /&gt;یه احتمال دیگه هم وجود داره و اون هم اینکه "اسپیلبرگ" این اتفاق رو به عنوان طعنه بکار برده. آخر فیلم میبینیم که روس‌ها میخوان افسر نازی رو اعدام کنن اما سرباز روس نمیتونه چهارپایه رو از زیر پای اون بکشه و مجبور میشن دو نفری این کار رو بکنن. حالا اینکه "اسپیلبرگ" تو این صحنه‌ها داره به چی یا کی طعنه میزنه برین از خودش بپرسین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تموم گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-8453145735498345092?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/8453145735498345092/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=8453145735498345092' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8453145735498345092'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/8453145735498345092'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_18.html' title='معجزه یا شانس! مسأله کدام است؟'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SSJJcaYCqvI/AAAAAAAAAF0/_9N8g3oDSvk/s72-c/Schindler%27s+List+-+4.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1147065112464458288</id><published>2008-11-15T20:40:00.009+03:30</published><updated>2009-11-19T20:28:17.518+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دانستنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>دانستنی های فیلم فهرست شیندلر</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SR8CxXD2cUI/AAAAAAAAAFU/7Kyce3bd8iU/s1600-h/Schindler%27s+List+-+3.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 234px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SR8CxXD2cUI/AAAAAAAAAFU/7Kyce3bd8iU/s320/Schindler%27s+List+-+3.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5268933136073781570" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0108052/"&gt;Schindler's List - 1993&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"اسپیلبرگ" به عنوان تهیه‌کنندۀ کار، کارگردانی این فیلم رو به یه سری از کـَت و کلفت‌های کارگردانی سینما پیشنهاد میکنه چون میترسیده خودش نتونه انصاف رو در بیان داستان رعایت کنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"مارتین اسکورسیزی" این پیشنهاد رو رد میکنه چون اعتقاد داشته این کاری هستش که باید یه کارگردان یهودی انجامش بده. خیلی خین و خین‌ریزی توی فیلم کم هستش اگه "اسکورسیزی" کارگردانش بود دیگه چی میشد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"رومن پولانسکی" (کارگردان فیلم هایی مثل "پیانیست" و "ماه تلخ" که معمولاً چند وقت یه بار میاد یه فیلم میسازه و همه رو جر وا جر میکنه و میره خونشون) هم که خودش از نجات‌یافتگان "هولوکاست" (دوستان دقت کنن که آوردن این اسم به معنی تأیید یا تکذیب چیزی نیست. لطفاً از قول بنده چیزی نقل نشه. به دوستان زحمتکش وزارت محترم ارشاد هم خسته نباشید عرض میکنم) هستش گفته احساس میکنه هنوز آمادگی ساخت فیلمی درمورد این قضیه رو نداره. خدائیش "چنگیزخان" و "تیمورلنگ" هم اگه اونجا بودن تو روحیه‌شون تأثیر میذاشت و تا چند وقت اشتهای کشت و کشتارشون کور میشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"بیلی ویلدر" (تو نوشتن فیلمنامۀ اولیۀ فیلم هم بوده) هم که گفته من دیگه بازنشسته شدم و کار نمیکنم و خلاصه کلاس گذاشته. بالاخره هم همین آقای "ویلدر" هستش که "اسپیلبرگ" رو متقاعد میکنه که کارگردانی رو خودش به عهده بگیره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"سیدنی لومت" هم اعتقاد داشته که همۀ حرفش رو راجع به "هولوکاست" قبلاً در فیلم "دلال" زده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;چون اجازۀ فیلم برداری در "آشوویتس" به "اسپیلبرگ" داده نمیشه کل قضیه رو یه جای دیگه میسازن و اونجا کار میکنن. تا کور شود هر آنکه نتواند دید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;وقتی فیلم توی "اسرائیل" پخش میشه ملت هِرهِر میزنن زیر خنده چون آخر فیلم یه قطعه‌ای به نام "اورشلیم طلایی" بوده که متعلق به سال 1967 (22 سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم) و یه آهنگ پاپ هستش. سازندگان فیلم هم که میبینن خیلی ضایع شد میگردن یه آهنگی به نام "اِلی اِلی" پیدا میکنن که زمان جنگ نوشته شده تا مناسب‌تر باشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;طراح لباس برای اینکه بتونه بیش از 20.000 لباسی که برای فیلم نیاز داشتن تهیه کنه یه آگهی تبلیغاتی میده که چی؟ ما داریم دنبال لباس‌های قدیمی میگردیم. از اونجایی که اوضاع اقتصادی در "لهستان" ترکمون هستش کلی آدم لباس‌هایی که از اون موقع نگه داشته بودن رو میارن برای فروش.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این فیلم پرخرج‌ترین فیلم سیاه و سفید تاریخ سینمای جهان هستش که تا حالا ساخته شده. تا قبل از ساخت فیلم "فهرست شیندلر" این رکورد به مدت 30 سال متعلق بود به فیلم دیگه‌ای در مورد جنگ دوم جهانی با نام "طولانی‌ترین روز".&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;در ساخت این فیلم هیچ رنگ سبزی (چه در لباس‌ها و چه جاهای دیگه) استفاده نشده چون این رنگ در فیلم سیاه و سفید خوب نشون داده نمیشه. اصولاً سازندگان به میزان نور و رنگ توی فیلم توجه خاصی کردن تا نمایش فیلم خوب از آب دربیاد تا جایی که واقعی شدن یا نشدن فیلم رو بی‌خیال شدن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"فهرست شیندلر" بعد از فیلم "آپارتمان" (1960) اولین فیلم سیاه و سفید هستش که "اسکار" بهترین فیلم رو دریافت کرده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"فهرست شیندلر" واقعی گم و گور شده بوده تا اینکه در سال 1999 همراه با یه سری وسائل دیگه متعلق به "اسکار شیندلر" داخل چمدونی در اتاق زیر شیروونی آپارتمانش (جایی که تا چند ماه قبل از مرگش اونجا زندگی میکرده) پیدا میشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اول فیلم که نازی‌ها دارن همۀ یهودی‌ها رو یه جا کـُپه میکنن جمعیت دیده میشن که دارن از روی یه پل رد میشن تا به محلۀ کلیمی‌های شهر "کراکوف" برن. اما در واقع محلۀ کلیمی‌ها همون طرف پل هستش که خلق‌الله دارن ازش میان. باز هم چون اجازۀ فیلم برداری به گروه سازندۀ فیلم داده نشده (ما نفهمیدیم بالاخره دنیا دست کیه؟ همه که میگن یهودی‌ها دنیا رو میچرخونن و اصولاً خر اینها از کرّه‌گی دم داشته اندازۀ چی! این‌ها رو که هیچ کجا راه نمیدن!) مجبور شدن اینطوری به بیننده رکب بزنن که بنده حالشون رو گرفتم و بینندگان عزیز رو آگاه کردم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اون دختربچۀ قرمزپوش که توی فیلم حضور داره (و همونطور که تو یه مطلب دیگه توضیح دادم با لباس قرمزش دهن کلیۀ عوامل فیلم رو مورد عنایت قرار داده. تازه اول میخواستن فیلم رو به زبون لهستانی و آلمانی با زیرنویس انگلیسی بسازن که خدا میزنه پس یقۀ "اسپیلبرگ" و از این کار پشیمونش میکنه. انصافاً در اون صورت ساخت فیلم وا مصیبتا میشد.) یه شخصیت واقعی هستش منتهی در واقعیت بر خلاف داستان فیلم این دختر نجات پیدا میکنه و بعدها یه شرح حال از خودش با نام "دختر کـُت قرمزی: یک خاطره" (The Girl in the Red Coat: A Memoir. با حال ترجمه‌اش کردم نه؟ پس تا برنامۀ بعد!) مینویسه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;بدون درنظر گرفتن تورم، فیلم "فهرست شیندلر" پرسودترین (البته سود ناخالص. بعد از پرداخت مالیات وعوارض دیگه اندازۀ فیلم "کلاه قرمزی" هم تهش نمی‌مونه.) فیلم سیاه و سفید تاریخ سینما هستش. این فیلم داخل "امریکا" معادل 96 میلیون دلار و در سراسر دنیا معادل 321 میلیون دلار فروش کرده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;سنگ‌چین کردن قبر مرده (صحنۀ پایانی فیلم) بین یهودی‌ها رسم هستش و با مطالعات دقیق اثبات شده که بر فشار قبر تأثیری نداره پس نگران "اسکار" نباشین، جاش راحته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;در واقعیت "ایساک اشترن" نبوده که فهرست رو برای "اسکار" تنظیم کرده. کسانی که از این واقعه جان سالم به در بردن میگن که فهرست رو یه نفر به نام "مارسل گولدبرگ" تنظیم کرده. این افراد "گولدبرگ" رو همراه با فحش و بدوبیراه یاد میکنن چون میگن این بابا آدم بی‌وجدانی بوده و پول میگرفته تا اسم افراد رو توی لیست بنویسه. البته تا اینجاش موردی نداره ولی مسأله اینجاست که "گولدبرگ" به جای این‌ها اسم یه عده رو از لیست حذف میکرده (چون "اسکار" به اندازۀ پولش میتونسته نفرات رو نجات بده. حتماً آخر فیلم یادتون هست که "اسکار" زار میزنه و مثل "الیور توئیست" هی میگه: یه دانه (البته اونجا یه کاسه بوده) بیشتر، فقط یه دانه بیشتر...).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;در واقعیت "اسکار" به خاطر بوس کردن دختر یهودی (اونطور که فیلم نشون میده) بازداشت نشده بلکه چندین بار به خاطر معامله در بازار سیاه بازداشت شده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;کار تولید فیلم "فهرست شیندلر" 72 روزه یعنی 4 روز هم زودتر از برنامه تموم شده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"اسپیلبرگ" برای نقش "آمون گوت" (افسر نازی) شخصی به نام "رالف فینس" رو انتخاب کرده. حالا بگو چرا؟ به دلیل "تمایلات جنسی شیطانی" آقای "فینس". این مسأله رو تو فیلم به وضوح میشه دید و "اسکار" هم برای عزیزان روشندل در یه صحنه کاملاً این قضیه رو تشریح میکنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;وقتی فیلم "پارک ژوراسیک" در مرحلۀ پس از تولید (تدوین، جلوه‌های ویژه و ...) بوده "اسپیلبرگ" مجبور میشه به خاطر فیلم "فهرست شیندلر" به "لهستان" بره و از دور حواسش به فیلم "پارک ژوراسیک" هم باشه. "اسپیلبرگ" این کار رو با کمک "جورج لوکاس" و از طریق ماهواره انجام میداده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"اسپیلبرگ" بابت این کار حقوقی نگرفته چون اعتقاد داشته این پول "خون‌بها" حساب میشه. در حقیقت دستمزدش رو به بنیاد "هولوکاست" (اینجا منظور معنای عام "هولوکاست" یعنی "کشتار دسته جمعی" هستش و این بنیاد هم مؤسسه‌ای برای جمع‌آوری و نگهداری مدارک مربوط به این نوع جنایات هستش.) تقدیم کرده. خدا عوض خیر بهش بده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;همونطور که قبلاً گفتم کارگردانی فیلم به "رومن پولانسکی" که خودش از نجات‌یافتگان "هولوکاست" (و یا به قول خودم "چیپسو کاست") هستش پیشنهاد شد که قبول نکرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;جالبه که بدونین "پولانسکی" تا 8 سالگی در شهر "کراکوف" (جایی که حوادث فیلم در اون اتفاق میوفته) زندگی میکرده یعنی تا روزی که نازی‌ها اقدام به پاکسازی یهودی‌های شهر (صحنه‌های این اتفاق در اوایل فیلم به نمایش در اومده) میکنن. در این روز "پولانسکی" از شهر فرار میکنه اما مادرش گیر میوفته و بعداً در "آشوویتس" تبدیل به "کنتاکی" میشه. احتمالاً دید فوق‌العاده منفی "پولانسکی" به دنیا به خاطر همین خاطرات تلخ کودکی هستش.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"رومن پولانسکی" بعداً خودش فیلمی رو در مورد "جنگ دوم جهانی" و "هولوکاست" با نام "پیانیست" میسازه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;موقع فیلم برداری چون جوّ کار خیلی غم‌انگیز بوده "اسپیلبرگ" از رفیقش که "رابین ویلیامز" باشه میخواد که یه سری جینگولک‌بازی دربیاره تا ملت حال کنن و برای ادامۀ کار روحیه بگیرن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"اسپیلبرگ" 34 سال بعد از ترک تحصیل به دانشگاهی که توش درس میخونده برمیگرده و فیلم "فهرست شیندلر" رو به عنوان پروژه درسی به استادش ارائه میده و بالاخره با تلاش و پشتکار بسیار "لیسانس هنر" میگیره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;جالب اینجاست که برای گذروندن این کلاس معمولاً یه فیلم کوتاه ارائه میشه (خوب از دانشجو بیشتر هم نباید انتظار داشت دیگه) در حالی که فیلم "فهرست شیندلر" با تیتراژ پایانی چند ثانیه هم بیشتر از 3 ساعت و 15 دقیقه طول میکشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;آخر فیلم که یهودی‌های نجات‌یافته دارن میرن که یه شهر بی‌صاحب مونده رو بگیرن تا توش زندگی کنن (مثل اینکه ناف این‌ها رو با اشغال بریدن) "اسپیلبرگ" هم قاطی جمعیت هستش. فقط نپرسین کدومه که نمیدونم ولی از اونجایی که "اسپیلبرگ" توی گور هم اون کلاه لبه‌دار رو از سرش برنمیداره شاید بشه از این طریق پیداش کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;یه گله آدم پیشنهاد شرکت در این پروژه رو رد کردن که نمیدونم با "اسپیلبرگ" حال نمیکردن یا از عواقب دست داشتن توی همچین کاری میترسیدن. به عنوان مثال یه نقش به خانم "جولیت بینوشه" پیشنهاد میشه که به بهونۀ اینکه خوشش نمیاد تو فیلم لخت بشه بعد هم به زور نازی‌ها دعوت حق رو لبیک بگه این پیشنهاد رو رد میکنه. "اسپیلبرگ" بازی در فیلم "پارک ژوراسیک" رو هم به ایشون پیشنهاد میکنه که این بار به خاطر بازی در یه فیلم دیگه دست رد به سینۀ "اسپیلبرگ" میزنه. قضیه جوون ضایع کنی بوده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"اسپیلبرگ" هم که ظاهراً بهش برخورده بوده وقتی "کوین کاستنر" و "مل گیبسون" و "هریسون فورد" آمادگیشون رو برای بازی در نقش "اسکار شیندلر" اعلام میکنن میزنه تو حالشون و میگه نمیخوام یه ستاره این نقش رو بازی کنه چون حواس بیننده رو از داستان فیلم پرت میکنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;وقتی "رالف فینس" (بازیگر نقش "آمون گوت" افسر نازی) به یکی از نجات‌یافتگان (یکی از افراد لیست) معرفی میشه اون بندۀ خدا بی‌اختیار شروع میکنه مثل بید لرزیدن چون "رالف فینس" خیلی زیاد شبیه افسر نازی واقعی بوده. بیچاره رو ببین چیکارش کردن که میدونه 50-40 ساله یارو مرده ولی بازم ازش میترسه. خدا "هیتلر" رو نیامرزه. ایشاالله اون دنیا از ناخن دارش بزنن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;در صحنه‌ای از فیلم (1:17:25) که "اسکار" با ماشین داخل اردوگاه میشه از جلوی پسری رد میشه که زانو زده و دستاشو گرفته بالا و یه تابلو انداخته گردنش که روی تابلو به زبون آلمانی نوشته "من یه سیب‌زمینی دزد هستم". آدم یاد "مکتب" و "آمیرزا" و این چیزا میوفته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1147065112464458288?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1147065112464458288/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1147065112464458288' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1147065112464458288'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1147065112464458288'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_15.html' title='دانستنی های فیلم فهرست شیندلر'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SR8CxXD2cUI/AAAAAAAAAFU/7Kyce3bd8iU/s72-c/Schindler%27s+List+-+3.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-6871872817589999509</id><published>2008-11-13T10:26:00.009+03:30</published><updated>2009-03-31T01:33:23.170+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوتی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>سوتی های فیلم فهرست شیندلر - بخش دوم</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRvQMeXCLdI/AAAAAAAAAEE/1QD7_Hk95aA/s1600-h/Schindler%27s+List+-+2.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 211px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRvQMeXCLdI/AAAAAAAAAEE/1QD7_Hk95aA/s320/Schindler%27s+List+-+2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5268033101866610130" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0108052/"&gt;Schindler's List - 1993&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;قسمت اول این مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_12.html"&gt;سوتی های فیلم فهرست شیندلر - بخش اول&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;1:09:17&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;"اسپیلبرگ" برای اینکه فیلم بیشتر "یاد ایامی" بشه تصمیم گرفت این فیلم رو سیاه و سفید بسازه و با این کارش هم‌شیره و والدۀ طراح صحنه، طراح لباس، فیلم بردار و ... رو به هم اتصال داد و به قول قدیمی‌ها "یه چیزی رو ته یه جایی انداخت که هزار تا چیز نتونستن چیزش بکنن" (برای اینکه اساعۀ ادبی به محضر استاد بزرگوار نشه مجبور شدم جاهای بی‌تربیتی جمله رو حذف کنم).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;حالا فکرش رو بکنین هنوز اون هزار تا چیز اون یه چیز قبلی رو چیز نکرده این آقا یه چیز دیگه رو میندازه ته چیز (میدونم که یه مقدار چیز تو چیز شد ولی به احترام استاد چیز روی چیز بذارین الان چیز میشه). چی کار کرده؟ هیچی گیر داده که فقط یه دختربچه اون وسط باید لباسش قرمز باشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تا اینجاش هم مسأله‌ای نیست اما خوب این بچه هستش و بازیگوش و از محدودیت‌های جلوه‌های ویژه هم که خبر نداره، هی از این طرف میره اون طرف باز برمیگرده در همین حین از پشت یه درخت پرشاخه و بدون‌برگ رد میشه. حالا چیز بیار چیز بار کن (این جا رو هم چون ممکن بود تشابه اسمی با کسی پیش بیاد حذف کردم). این رو دیگه نتونستن کاریش بکنن و لباس دختربچه هی سیاه و سفید میشه بعد دوباره قرمز میشه. اونجایی که میره زیرتخت هم کلاً سیاه و سفید هستش (احتمالاً چون تصویر نزدیک هستش تابلو میشده به همین خاطر از خیرش گذشتن).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;ضمناً مثل اینکه لباس‌های این بچه رو با آب‌رنگ نقاشی کردن چون موقع راه رفتن رنگ پس میده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;البته این رو هم بگم که ایدۀ این کار انقدر جالب هست که میشه مسائل بالا رو ندیده گرفت. انصافاً بچه‌ای هم که برای این نقش انتخاب کردن خیلی با نمکه جوری که افسرهای نازی هم باهاش کاری ندارن و هر جا دلش میخواد میره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:15:36&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این نازی‌ها هم عجب آدم‌هایی بودن ها! یارو بی‌خود و بی‌جهت صبح که از خواب پا شده تفنگ برداشته ملت رو با تیر میزنه. من تو آرایشگاه از یکی شنیدم که "هیتلر" بچه که بوده توسط یه یهودی مورد عنایت قرار گرفته به همین خاطر از یهودی‌ها نفرت داشته و این نفرت رو به افرادش هم منتقل کرده. البته با توجه به محل انتشار، خبر خیلی قابل استناد نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;نمیدونم این صحنه رو چطور توضیح بدم. خودتون میتونین ببینین که بین شلیک تفنگ، تیر خوردن اون دختر و اصابت گلوله به زمین (که بیشتر شبیه آتش‌بازی چهارشنبه‌سوری هستش) هماهنگی درستی نیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:18:21&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تو این صحنه یه افسری (همون کسی که بعداً "اسکار" رو از زندان میاره بیرون) داره آب میریزه تا نیوش کنه اما مثل اینکه ته لیوان سوراخه و آب خالی شده چون تو صحنۀ بعد (کمتر از 1 ثانیه بعد) دوباره داره آب میریزه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:18:29&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;همونطور که میدونین بعضی جانداران غذایی که میخورن رو جایی توی معده‌شون نگه میدارن و بعداً برمیگردونن (شرمنده دیگه اقتضای کار هستش باید بگم) تو دهنشون و میجوئن که بهش "نشخوار" میگن. ظاهراً آقای "اسکار شیندلر" از این دست موجودات هستش چون توی صحنۀ بعد میبینین که قبل از گذاشتن غذا توی دهنش داره یه چیزی رو میجوئه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;البته شاید هم شب غذا "کوفته" دارن و "اسکار" داره برای شب تو دهنش "آلوخشک" خیس میکنه تا بذارن لای "کوفته"ها.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:28:43&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;انصافاً این مورد دیگه از "اسپیلبرگ" بعید بود. افسر نازی بعد از اینکه هفت(...)تیرش کار نمیکنه یه کـُلت از جیب دیگش درمیاره تا یه نفر رو اعدام کنه اما اون هم کار نمیکنه و عصبانی میشه و راهش رو میگیره میره و در عین ناباوری تو صحنۀ بعد (1:29:11) میبینیم همینطور که داره میره یه "رولور" (از اینا که جای فشنگ‌هاش گرد هستش و از بقل میاد بیرون و گنگسترها برای افه جای فشنگش رو میچرخونن بعد یه دستی میزننش سر جاش. همونایی که باهاش "رولت روسی" بازی میکنن) از دستش میوفته زمین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:39:20&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تو این صحنه "اسکار" و "هلن" (خدمتکار افسر "گوت" (آقا نخندین ناراحت میشه ها. خوب اسمشه دیگه.)) روبروی هم ایستادن طوری که "هلن" نزدیک به در هستش. تو صحنۀ بعد (کمتر از 1 ثانیه) میبینیم که "هلن" برای غافلگیر کردن "اسکار" میپره پشت سرش (3-2 متر اون‌طرف‌تر) اما "اسکار" شستش خبردار میشه و میچرخه و میزنه تو حال "هلن".&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:40:04&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این کارگردان‌های معروف سوتی هم میدن سوتی درست و حسابی میدن ها. به سمت چپ "هلن" (سمت راست تصویر) دقت کنین چون یه دقیقه دیگه (1:41:33) به صورت تابلوئی از این سمت یه نوری دیده میشه و کاملاً مشخصه که یه نفر وسط فیلم برداری یه چراغ رو روشن میکنه. برای اینکه شکی نمونده باشه به 2-1 دقیقه قبل (1:39:04) برین تا ببینین جایی که نور ازش میاد نه دری هست و نه پنجره‌ای که نور بیرون رو بتابونه توی زیرزمین، دیوار خالص هستش.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;احتمالاً اگه خوب دقت کنین صدای "اسپیلبرگ" رو میشنوین که یه چیزی تو این مایه‌ها میگه: "خدا مرگم بده ممّد اون چراغ چرا خاموشه!؟!" یا "خاک تو سرت حالا چه وقت لامپ عوض کردنه!؟!" یا "اینجا هیچکس به روح اعتقاد نداره!؟!" و یا "من مامانم رو میخوام!"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:52:05&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این افسر از خود راضی نازی فکر میکنه خیلی زرنگ هستش چون بین صحنه‌ها (1:52:06) حالت دست‌هاش رو تغییر میده فکر هم میکنه کسی نمیفهمه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اما انصافاً سرعت عملش بالاست چون ظرف همین 1 ثانیه تای آستین‌هاش رو باز کرده دوباره بسته دلیلش هم اینکه حالت تای آستین‌هاش عوض شده. در واقع در صحنۀ دوم اصلاً تا نزده (شاید به خاطر عجله) و فقط ماچاله کرده داده بالا که بعداً (1:52:25) درستش میکنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:56:36&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تولد "اسکار" هستش و کارگرها براش کیک پختن و 2 تا دختر بچه رو فرستادن که کیک رو بهش بدن. "اسکار" این دختر بچه‌ها رو میبوسه (که بعد به خاطرش میره زندان). نکته اینجاست که تو این لحظه دست‌های "اسکار" روی شونه‌های دختر هستش ولی تو صحنۀ بعد (1:56:37) دست‌هاش رو از روی لپ‌های دختر برمیداره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;2:13:29&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این افسره مثل اینکه کلاً دوباره‌کاری رو دوست داره. اون سری که 2 دفعه آب ریخت توی لیوان، این بار فنجونی که قبلاً آورده بود بالا تو صحنۀ بعد (2:13:30) دوباره میاره بالا. حالا اینجا چی سوراخ بوده من که نمیدونم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;2:28:51&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اینجا "اولک" رو میبینیم که داره قندیل‌های یخی که بیرون پنجرۀ واگن قطار آویزون هست رو میکنه تا "اشترن" توی یه قوطی آبشون کنه بده خلق‌الله بخورن. وقتی دوربین، قطار درحال عبور رو از بیرون نشون میده (2:29:07) شما هم مثل من برتری قوم یهود براتون اثبات میشه چون میبینین این قندیل‌ها در هوایی کاملاً آفتابی (در حالی که توی صحنۀ قبل برف و بادی که از پنجره میاد تو کاملاً واضح هستش) شکل گرفته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اما نکتۀ مبهم اینجاست که همۀ افراد درون این قطار یهودی هستن پس چرا فقط پنجرۀ این واگن (اون هم فقط همین پنجره‌ای که "اشترن" پشتش وایساده) قندیل بسته!؟! آخه چرا؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;2:31:47&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;از این صحنه خودم هم سر در نیاوردم. به فاصلۀ قطار تا پل‌هایی که برای پیاده شدن افراد آماده کردن دقت کنین. تو صحنۀ بعد (2:32:22) این فاصله بیشتر شده. اما مسئله اینه که تو هر دو صحنه پل‌ها موازی دکل‌های چراغ برق قرار دارن و اگه قرار به جابجایی باشه یا دکل‌ها رو هم جابجا کردن (!!!) یا اینکه اساساً ریل قطار رو کندن بردن اون‌طرف‌تر (!!!!!!!!!! (بیخودی نشمر 10 تا هستن. این دفعه به هیچکس نر...ت)).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;2:32:22&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;آب و هوای این منطقه کلاً عجیب وغریب هستش چون ظرف 2 ثانیه (2:32:24) چنان کولاکی شروع شده که چشم، چشم رو نمیبینه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;3:00:40&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;آخرای فیلم هستش و همه دارن با "اسکار شیندلر" وداع میکنن. "اسکار" از اینکه نتونسته آدم‌های بیشتری رو از کارخونۀ چیپس‌سازی نازی‌ها نجات بده ناراحت هستش به همین خاطر همه دوره‌اش میکنن تا بهش دلداری بدن اما یه دفعه "اسکار" رو جوّ فیلم "کینگ کونگ" میگیره (شاید هم یاد "بود اسپنسر" یا به قول خودمون "پاگـُنده" میوفته) و همه رو پرت میکنه عقب چون تو صحنۀ بعد (کمتر 1 ثانیه) میبینیم که هیچکس دورش نیست و ملت دوباره دارن میان جلو.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-6871872817589999509?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/6871872817589999509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=6871872817589999509' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/6871872817589999509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/6871872817589999509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_13.html' title='سوتی های فیلم فهرست شیندلر - بخش دوم'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRvQMeXCLdI/AAAAAAAAAEE/1QD7_Hk95aA/s72-c/Schindler%27s+List+-+2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1987174789374932838</id><published>2008-11-12T08:43:00.010+03:30</published><updated>2009-03-31T01:34:19.561+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سوتی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='فهرست شیندلر'/><title type='text'>سوتی های فیلم فهرست شیندلر - بخش اول</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRpmRA_cD_I/AAAAAAAAAD8/2nuBFP0sHQ0/s1600-h/Schindler%27s+List.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 223px; height: 320px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRpmRA_cD_I/AAAAAAAAAD8/2nuBFP0sHQ0/s320/Schindler%27s+List.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5267635156673105906" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://www.imdb.com/title/tt0108052/"&gt;Schindler's List - 1993&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:04:20&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اول از همه بریم سراغ سنجاقی که "اسکار شیندلر" به یقۀ کتش میزد. دو تا نکته راجع به این سنجاق هستش.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اول اینکه اساساً "اسکار شیندلر" چنین نشانی دریافت نکرده بود یعنی نمیتونسته دریافت کنه چون این نشان، نشان درجۀ بالای نظامی بوده و به افراد غیرنظامی اعطا نمیشده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تازه بر فرض محال که همچین نشانی رو داشته (از اونجایی که "اسکار" آدم موسماری هستش ممکنه از کسی بلند کرده باشه)، باز هم نمیتونسته این نشان رو بفروشه تا باهاش 2 نفر دیگه رو هم نجات بده چون معمولاً این نشان‌ها برنجی با روکش طلا بودن و نه کاملاً طلا (اونطور که "اسکار" توی فیلم میگه).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;با توجه به این مسائل بعید نیست ماشین "اسکار" هم سرقتی بوده باشه و از ترس اینکه موقع سند زدن توی محضر لو بره اون رو نگه داشته و نفروخته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:14:03&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;آقا این "ایساک اشترن" (با بازی "بن کینگزلی" – نه برادر من با "بروس لی" نسبتی نداره. چرا هی میای تو حاشیه؟ بقیه متن رو بخون. آدم جرأت نداره جلوی شما یه کلمه حرف بزنه!) چقدر شبیه "محمدرضا پهلوی" هستش! مخصوصاً با گریمی که توی این فیلم شده و اون عینک و حرکاتی که داره. قبول نداری!؟! یه نگاه به نیم رخش (2:22:24) بنداز.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;بله؟ نه. این صحنه سوتی نداشت. فقط میخواستم همین رو بگم. خواهش میکنم. شما هم خسته نباشین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:22:18&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اُمرن اگه فهمیده باشین که خود "اسپیلبرگ" (کارگردان فیلم) تو فیلم بازی کرده. حدوداً 32 ثانیه. نقش "بازیگر مکمل پنهان" رو بازی کرده به همین خاطر هم اسمش توی تیتراژ نیست (در حقیقت هست ولی پنهان هستش). اما انصافاً بازی تأثیرگذاری رو انجام داده و نقشش رو خوب درآورده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;موقعی که "اسکار" توی ماشین داره سر سرمایه‌گذارهای یهودی رو شیره می‌ماله به گوشۀ پائین و چپ شیشۀ درعقبی ماشین دقت کنین. به صورت تابلوئی یه نفر اونجا پشت دوربین لم داده که عکسش توی شیشه افتاده و لباسش توی باد تکون میخوره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;حالا شاید بگین از کجا معلوم که "استیون" باشه. حق دارین من هم اول فکر کردم فیلم برداره ولی اگه خوب دقت کنین رو سر طرف کلاه لبه‌داری که همیشه "اسپیلبرگ" سرش میذاره رو میتونین واضح‌تر از لباسش (چون بیشتر لباسش پشت دوربین هستش) ببینین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این بندۀ خدا ("اسپیلبرگ" رو عرض میکنم) یا خجالتی هستش یا شکسته نفسی میکنه. چون وقتی فهمیده که عکسش میوفته توی شیشه برای اینکه ریا نشه خواسته یه جوری حواس بیننده رو پرت کنه و یه بابایی رو گذاشته اون پشت تا رد بشه و عکس اونم بیوفته توی شیشه و کسی خودش رو نبینه (واقعاً چه از خودگذشتگی‌ای! احسنتم! تقلـُب الله!). ولی این بابا بر عکس "استیون" آدم خودنما و بی‌جنبه‌ای هستش چون 4 دفعه پشت سر هم میاد از جلوی دوربین (ببخشید منظورم پشت دوربین) رد میشه و عکسش میوفته توی شیشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:29:22&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;خجالت بکش. این طرف رو نگاه کن. عجله نکن پیش "اسکار" و خانم‌منشی هم میریم. فعلاً حواست رو بده به این پسره که داره کلمۀ "DIREKTOR" رو روی شیشۀ دفتر "اسکار" مینویسه. به نوع فونت این کلمه دقت کنین، از این‌هایی هستش که حروف لبه دارن. اما بعداً (0:40:08) میبینیم که فونت این نوشته تغییر میکنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;شاید با خودتون بگین خوب مگه چیه؟ "اسکار" از این مدل خوشش نیومده گفته عوضش کنن. اگه فرض کنیم که یه همچین چیزی هم بوده و از بی‌سلیقه بودن "اسکار" هم بگذریم که از فونت به اون خوشگلی خوشش نیومده، خدائیش شما اگه کارگردان بودین و 72 روزه همچین فیلمی رو میساختین و در حین ساخت اون مجبور بودین به پروژۀ دیگه‌ای مثل "پارک ژوراسیک" هم نظارت کنین و همینجوریش فیلمتون 3 ساعت و 15 دقیقه طول کشیده بود باز هم به این چیزا تو فیلمتون دقت میکردین؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این دفعه فرض میگیریم (برای اینکه عدالت رعایت بشه چون دفعۀ قبل "فرض کردیم") که "اسپیلبرگ" آخرشه و همۀ این کارها رو کرده، کدوم مورخ بیکاری وسط جنگ جهانی کار و زندگیش رو ول کرده و جونش رو گرفته کف دستش رفته ببینه فونت در اتاق "اسکار شیندلر" چیه؟ بعد هم هر چند وقت یه بار رفته ببینه عوض شده یا نه؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;نه دیگه تو که حرف میزنی پاش وایسا جواب بده دیگه! کجا در میری؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;باشه بابا بیا بقیۀ مطلب رو بخون. ولی میشینی یه گوشه تا آخر مطلب هم صدایی ازت نشنوم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:29:22&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;باز که حرف زدی! بله میدونم که این همون صحنۀ قبلی هستش. مگه عیبی داره آدم تو یه صحنه 2 تا سوتی بده؟ عیبی هم داشته باشه استاد "اسپیلبرگ" به گردن سینما خیلی حق دارن و میتونن هر کاری دلشون خواست بکنن و هر چند تا سوتی که خواستن بدن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;به مبلمانی که روشون رو با پارچه پوشوندن دقت کنین مخصوصاً اون یکی که گوشۀ سمت راست (البته از این زاویه) اتاق هستش. حالا به صحنۀ بعد (0:29:23) میریم. در اینجا "اسکار" داره به شیوۀ صاحبان شرکت‌های خصوصی (دولتی‌ها هم روشون نمیشه) در کشور خودمون یه دانه "منشی وغیره" انتخاب میکنه. اما مسأله اینجاست که اون مبلی که گفتم نیستش. این احتمال که مبل ِ پشت صندلی "اسکار" همونه هم منتفی هستش چون توی صحنۀ قبل دو تا مبل هست و اینجا یکی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:40:46&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تو این صحنه میبینیم که "اشترن" دستش رو میذاره پشت (همینجا برای اینکه از این مطلب سوء استفاده نشه و یهودیان مظلوم رو متهم به بی‌ناموسی نکنن بگم که منظور از "پشت" که در متن اومده پشت شونه‌ها هستش و نه جای دیگری از بدن) این کارگر یک‌دست. اما مثل اینکه این بابا "جیز" هستش و یا درجۀ حرارت بدنش از زور تب انقدر بالاست که دست "اشترن" رو میسوزونه چون "اشترن" بلافاصله دستش رو میکشه عقب و در صحنۀ بعد میبینیم که دوباره دستش رو میبره جلو تا کارگره بهش برنخوره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;نکته: در این مطلب هر جا صحبتی از یهودیان و "قوم یهود" میشه منظور "بنی‌اسرائیل" و نوادگان‌شون که میشن ملت شریف "اسرائیل" هستن پس بقیۀ یهودی‌ها خودشون رو نخود نکنن کسی با اون‌ها نیست. با تشکر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:43:48&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;من تا حالا یه یهودی رو از نزدیک ندیدم و نمیدونم واقعاً همونطور که خودشون میگن خونشون از بقیۀ مردم عالم رنگین‌تر هست یا نه؟ و اینکه خدا قربونشون میره یا نه (خودشون که خیلی قربون خودشون میرن)؟ اما چیزی که با دیدن این فیلم بهم ثابت شد اینه که خون یهودی‌ها رقیق‌تر از بقیه هستش. در واقع وقتی خون یه یهودی جاری میشه (نمونۀ دیگه لحظۀ 1:30:56) حس میکنین که شیشۀ نوشابه یا قوری چایی برگشته و محتویاتش جاری شده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;ضمناً همونطور که در صحنۀ 1:31:27 (با گذشت 30 ثانیه از صحنۀ قبل) میبینین به حول و قوۀ "یهوه" (خدای یهود) خون این یهودی با گذشت زمان لخته نشده و وقتی جریان هوا بهش میخوره مثل سطح دریاچه موجدار میشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:45:16&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تا حالا شده پلیس ماشینتون رو نگه داره و شما مدارکتون رو توی خونه جا گذاشته باشین؟ توی اون لحظه که دارن ماشینتون رو میبرن پارکینگ چه حسی دارین (رعایت کن آقا! نگفتم که چه فحش‌هایی به مأمور راهنمایی و رانندگی میدی. گفتم حسّت چیه؟)؟ حالا خودتون رو بذارین جای "اشترن" و فکرش رو بکنین بیچاره رو به خاطر اینکه مدارک شناساییش توی خونه جا مونده دارن میبرنش "آشوویتس" (جایی که "عرب" هم جرأت نی انداختن نداره) هفت (به خودت رفت! ببخشید دیگه نتونستم تحمل کنم.) نسل قبلش رو با 6 (ضایع شدی؟) نسل بعدش پیوند بدن. اما خدا رو شکر "اسکار" به موقع میرسه و چند تا 6تایی برای مأمورها میاد و "اشترن" رو نجات میده. بگذریم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;موقعی که مأمور اول داره توی لیست دنبال اسم "اشترن" میگرده به لیست‌ها دقت کنین. ظاهراً سازندگان فیلم اسم کم آوردن (با توجه به ادعای یهودیان که در آخر این فیلم هم گفته (در واقع نوشته) میشه مبنی بر اینکه 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم به دست نازی‌ها در کوره‌های آدم‌سوزی چیپس شدن جای تعجب داره. پس تعجب میکنیم!!!!!!! (اگه این علامت تعجب‌ها رو بشمری میبینی که مجدداً بهت ... آره)) و مجبور شدن از روی یه لیست چند تا کپی بگیرن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;خیلی به خودت فشار نیار که اسم‌ها رو با هم تطبیق بدی، شمارۀ ردیف اسم‌ها رو نگاه کن (... 2950 ... 2960 ... 2970 ...).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;0:54:49&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;از دیگر برتری‌های "قوم یهود" بر دیگر اقوام اینکه توی جمجمه‌شون یه تکنولوژی (دوستان فرهنگستان بخونن "فن‌آوری") بکار رفته که گلوله از هر طرف سرشون (بدون درنظر گرفتن زاویه شلیک با سطح افق و عمود و نصف‌النهارهای کرۀ زمین) وارد جمجمه بشه از پیشونی‌شون بیرون میزنه. شاید به خاطر اینکه کسی جرأت روبرو شدن باهاشون رو نداشته باشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;دلیل این حرف رو هم توی این صحنه میبینین که افسر نازی تفنگ رو از بالا و سمت راست سر (تقریباً با 45 درجه زاویه) این خانم مهندس شلیک میکنه ولی گلوله موازی با افق از پیشونی خانومه میزنه بیرون.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;1:06:13&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این پسره که با شنیدن صدای پای نازی‌ها همه‌جور حرکتی تو شلوارش میکنه دست آخر برای فرار از دست اونها یه فکر خوب به ذهنش میرسه و خودش رو به دیوونگی میزنه. البته جای سؤال داره افسر "گوت" (هموطنان آذری زبان برداشت بد نکنن اسم طرف هستش) که تو فیلم نشون داده میشه حتی به سوسک هم رحم نمیکنه چطور خیلی راحت بی‌خیال این بابا میشه!؟!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اما مسألۀ اصلی اینجاست که این پسر قبل از اینکه به نازی‌ها سلام نظامی بده یه چمدون رو سمت راست و پشت سرش تقریباً در فاصلۀ 2-1 متری میذاره ولی در صحنۀ بعد (1:06:16) این چمدون دقیقاً کنار پاهاش هستش. در این زمینه هیچ احتمالی نمیتونم بدم اما تحقیقات کماکان ادامه داره.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تموم نگشت (ادامۀ مطلب: &lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_13.html"&gt;سوتی های فیلم فهرست شیندلر - بخش دوم&lt;/a&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;&lt;a href="http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_13.html"&gt;&lt;/a&gt;).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1987174789374932838?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1987174789374932838/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1987174789374932838' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1987174789374932838'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1987174789374932838'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_12.html' title='سوتی های فیلم فهرست شیندلر - بخش اول'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRpmRA_cD_I/AAAAAAAAAD8/2nuBFP0sHQ0/s72-c/Schindler%27s+List.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-678389349432423308</id><published>2008-11-09T00:27:00.017+03:30</published><updated>2009-03-31T01:34:30.752+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='بیوگرافی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='ذهن زیبا'/><title type='text'>راسل کروو گرافی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRX-PccSfHI/AAAAAAAAAD0/0XnFtt4Io2s/s1600-h/Russell+Ira+Crowe.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 206px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRX-PccSfHI/AAAAAAAAAD0/0XnFtt4Io2s/s320/Russell+Ira+Crowe.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5266394880566000754" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/name/nm0000128/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Russell Crowe - 1964&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;راسل ایرا کروو&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:100%;"&gt;(بازیگر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;متولد 7 / آوریل / 1964 (18 / فروردین / 1343) - نیوزلند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این بابا نیوزلندی - نروژی - ایرلندی - انگلیسی (چهاررگه) هستش. بروبچ "راستی" صداش میزنن و آدم تند مزاجی هستش.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وقتی 10 سالش بوده دندون‌های جلوئیش توی "راگبی" میریزه توی دهنش و اونها رو درست نمیکنه تا سال 1990 که با اصرار "جورج آجیلوی" کارگردان فیلم "تقاطع" این کار رو میکنه (تازه بیشتر پولش رو هم همین بنده خدا میده).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در کار موسیقی "راک" هم دستی بر آتش داره. اسم اولین آهنگش رو هم گذاشته "من میخوام شبیه مارلون براندو باشم" که بعداً اقرار کرده تا موقع نوشتن و ضبط این آهنگ حتی یه فیلم از "مارلون براندو" ندیده بوده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تذکر: + دکتری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از دورۀ دبیرستان قید درس رو میزنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نقش "لوگان" در فیلم "مردان مجهول" رو رد کرده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;سال 2001 بعد از بردن "اسکار" و در حین سخنرانیش مدال افتخار "بریتانیا" که متعلق به پدربزرگش بوده رو با افتخار نشون میده تا به همه بگه من آنم که رستم بُوَد پهلوان.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وقتی جایزۀ بهترین بازیگر فیلم "بریتانیا" رو بهش میدن ظاهراً توی سخنرانیش یه شعری رو میخونه که بعداً موقع تدوین فیلم مراسم حذف میشه. "راسل کروو" هم تهیه‌کنندۀ فیلم مراسم رو میچسبونه به دیوار و آبا و اجدادش رو میشوره میذاره کنار دیوار تا خشک بشن و بهش میگه: "کدوم ... توی دنیا جرأت میکنه شعر بهترین بازیگر رو حذف کنه؟ مطمئن باش هیچ وقت نمیتونی توی "هالیوود" کار کنی (برای رعایت عفت مطلب جملات، مؤدبانه‌تر نوشته شد. خودتون یه سری فحش و لیچار بهش اضافه کنین)!" البته "راسل کروو" بعداً یه عذرخواهی مفصل منتشر کرد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در سال 2002 بعد از اینکه توی یه دعوای درست و حسابی در رستورانی در "لندن" حضور به هم میرسونه میگه که عصابش داغون هستش و میخواد برای کسب آرامش به "استرالیا" برگرده و "کانگرو" درمانی کنه و زمان بیشتری رو با پدرش و دوست‌دختر (طرف مشکل منکراتی هم داره!) خواننده‌اش که خیلی وقته با هم رفیق هستن (از سال 1989 و سر فیلم برداری فیلم "تقاطع") بگذرونه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این رو هم بگم که این رفاقت انقدر ادامه پیدا میکنه که سال 2003 و دقیقاً روز 7 آوریل (روز تولد "راسل") منجر به فاجعه‌ای میشه که حاصل اون 2 تا بچه هستش.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;مغزش رو برای آزمایشات پزشکی به علم پزشکی اهدا کرده (فکر کردم اینجاش رو دیگه خودت متوجه میشی. بله منظورم اینه که بعد از مرگش اهدا کرده).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;رفیق جینگ "جودی فاستر" و "نیکول کیدمن" هستش جوری که "نیکول کیدمن" اون رو به عروسیش دعوت میکنه و بعد از بردن "اسکار" هم موقع سخنرانیش ازش یاد میکنه. تازه خبر نداری! قرار بوده توی 2 تا فیلم با هم بازی هم بکنن که قسمتشون نمیشه. یکیش که به خاطر فیلمنامه کلاً تعطیل میشه، برای اون یکی هم سر حقوق به توافق نمیرسن. خجالت هم خوب چیزیه والا! مردک ... بی‌آبرو!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;وقتی همسرش اولین بچه‌شون رو باردار بود، "راسل" و زنش با هم در اقدامی متهورانه "الکل" رو کنار میذارن. واقعاً چه والدین بامسئولیتی! به افتخارشون یک دقیقه سکوت میکنیم ...&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;هنوز یک دقیقه نشده&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نقش "آراگون" در فیلم "ارباب حلقه ها" بهش پیشنهاد میشه و با اینکه دوست داشته در وطنش (نیوزلند) یه فیلم بازی کنه اما چون فیلم برداریه این فیلم با فیلم "ذهن زیبا" همزمان بوده این نقش رو رد میکنه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;انتخاب رؤیایی "الیور استون" برای نقش "اسکندر" (اسم ایرونیش) در فیلم "الکساندر" (اسم فرنگیش) بوده که نشده که بشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;نکتۀ آموزشی: این نوع نقش‌ها که نام شخصیت با نام فیلم یکی هستش رو "نقش عنوان (شرمنده ترجمۀ بهتری به ذهنم نیومد) - Title role" میگن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;از سال 1997 تا 2003 (7 سال) توی 5 تا فیلم (محرمانه لس آنجلس 1997، خودمانی 1999، گلادیاتور 2000، ذهن زیبا 2001 و استاد و فرمانده 2003) بازی کرده که همشون نامزد "اسکار" شدن و 2 تای اونها (گلادیاتور 2000 و ذهن زیبا 2001) "اسکار" بردن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;فیلم هایی که بازی کرده به طور متوسط به ازای هر دلاری که به "راسل کروو" پرداخت شده 5 دلار سود ناخالص داشته که باعث شده پرداخت‌های بالایی بهش بشه. درواقع از سال 2000 تا 2005 فقط از 5 تا فیلمش 62.5 میلیون دلار درآمد داشته.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"مرد سیندرلا" سال 2005 مبلغ 15.000.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"استاد و فرمانده" سال 2003 مبلغ 20.000.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"ذهن زیبا" سال 2001 مبلغ 15.000.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"دلیل زندگی" سال 2000 مبلغ 7.500.000 دلار&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;"گلادیاتور" سال 2000 مبلغ 5.000.000 دلار&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;font-size:130%;" &gt;گفته‌های شخصی راسل کروو&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;یکی از دردناک‌ترین چیزها در فیلم "محرمانه لس آنجلس" شخصیتی بود که من بازی میکردم چون "باد وایت" (شخصیتی که "راسل کروو" نقشش رو بازی میکرد) مشروب‌خور نبود و من مجبور شدم 5 ماه و 7 روز لب به مشروب نزنم. این مدت زجرآورترین دوران زندگیم بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگه "استرالیا" و "نیوزلند" زیر آب بره، توی "اروپا" طاعون شایع بشه و مریخی‌ها به قارۀ "آفریقا" حمله کنن من به "لس آنجلس" نقل مکان میکنم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شما مجبور نیستین یه بازیگر رو دوست داشته باشین تا باهاش یه صحنه رو بازی کنین. شما مجبور نیستین کارگردان رو دوست داشته باشین. اما اگه این کار رو بکنین بهتره. و من فکر میکنم که باید این مسأله رو با احترام شروع کنین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;همیشه گفته‌ام که من تا حالا 24 تا بازی ناقص داشتم و دنبال زمانی در زندگیم میگردم که بتونم بازی‌ای انجام بدم که فکر میکنم خوب هستش. همیشه میتونین کاری رو بهتر انجام بدین اما اگه کاری رو انجام دادین که واقعاً اعتقاد داشتین کامل هستش اون باید آخرین فیلمی باشه که بازی میکنین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;... (حرف خیلی بدی زده که نمیتونم بگم.)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;این مرد (رابرت دنیرو) من رو در 10 سال گذشته چندین بار با بازی در فیلم های غیراستاندارد ناامید کرده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;بعد از فیلم "خودمانی" من دقیقاً ترکیبات شیمیایی یه سیگار رو میدونم اما من از 10 سالگی سیگار کشیدم. میدونم که این وحشتناکه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;کلی خندیدم وقتی "جورج کلونی" سعی کرد تبلیغ برای لباس، ماشین و یا نوشیدنی رو با کاری که من به عنوان یه نوازنده انجام میدم مقایسه کنه. تبلیغات برای پول درآوردن هستش ولی موسیقی من از قلبم میاد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;من کار خیریه میکنم اما نه برای استودیوهای بزرگ.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;[بعد از رد کردن نقش "مورفئوس" در فیلم "ماتریکس"]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;من قبولش نکردم چون نتونستم از صفحۀ 42 جلوتر برم. دنیای "ماتریکس" برام جذاب نبود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;[بعد از انتخاب فیلم "ذهن زیبا" به جای "ارباب حلقه ها" به عنوان کار بعدیش]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;اگه قراره یه بطری مشروب بنوشم، یه بطری مشروب واقعاً خوب مینوشم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;در جنگ هیچکس برنده نیست، همه میبازن. قهرمانی وجود نداره، فقط آدم‌های مرده وجود دارن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-678389349432423308?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/678389349432423308/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=678389349432423308' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/678389349432423308'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/678389349432423308'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_09.html' title='راسل کروو گرافی'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRX-PccSfHI/AAAAAAAAAD0/0XnFtt4Io2s/s72-c/Russell+Ira+Crowe.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-195833652984615337</id><published>2008-11-07T00:25:00.008+03:30</published><updated>2009-12-05T01:32:39.778+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سایر مطالب'/><title type='text'>من کی هستم؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRNaN6umqqI/AAAAAAAAADc/cKl68Ppkcxg/s1600-h/Dragon_Yin_Yang.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 240px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRNaN6umqqI/AAAAAAAAADc/cKl68Ppkcxg/s320/Dragon_Yin_Yang.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5265651584475769506" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a style="font-weight: bold;" href="http://www.follywoodjoker.blogspot.com/"&gt;Follywoodjoker - 2008&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;به کلمات زیر و معنی اونها دقت کنین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;American: کسی که اهل کشور "امریکا" هستش مثل "آرنولد، راکی، مردعنکبوتی، بتمن و خانومش بت وومن و ..." (نه بابا "بروس لی" که چینی بود). این موجودات فکر میکنن همه چیز ارث پدرشون هستش و حاضر نیستن چیزی رو با کسی (حتی موجودات دیگر از همین گونه) قسمت کنن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Christian: کسی که طرفدار دین "مسیحیت" هستش. همونایی که فکر میکنن فک و فامیل خدا هستن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Comedian: کسی که کار "طنز" میکنه. بهشون "جینگولک‌باز" هم میگن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Historian: کسی که کار "تاریخ" میکنه. اونایی که چون زیاد کتاب ورق میزنن فکر میکنن خیلی مخ هستن و از همه بیشتر میفهمن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Iranian: کسی که اهل کشور "ایران" هستش. این افراد در تمامی علوم و فنون متخصص هستن و کوچکترین حرکت شما رو از نظر علمی، سیاسی، اقتصادی، ورزشی، تاریخی و ... تجزیه و تحلیل میکنن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Libertarian: کسی که طرفدار "آزادی فردی" هستش. "آزادی" چی‌چی!؟! تا حالا اسمش رو هم نشنیدم چه برسه به اینکه دیده باشم تا بخوام توضیحش بدم. چه چیزای عجیبی توی این دنیا پیدا میشه! پناه برخدا!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Magician: کسی که کار "تردستی" میکنه. منظور همون "کاپرفیلد" و رفقاش هستن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Mongolian: کسی که مبتلا به بیماری "مونگولیسم" هستش. البته "مغول"ها رو هم به همین اسم صدا میزنن. حالا بگو چرا؟ چون صورتشون شبیه کسانی هستش که دچار "مونگولیسم" هستن. همین کارها رو کردن که "چنگیزخان" قاطی کرد زد عالم و آدم رو آلای‌دولای کرد دیگه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Musician: کسی که کار "موسیقی" میکنه. همون "مطرب" یا "مزقون‌چی".&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Politician: کسی که کار "سیاست" میکنه. هیچی نگم سنگین‌ترم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Sirenian: کسی که شبیه "حوری دریایی" هستش. ببند نیشت رو! خوشت اومد؟ بی‌جنبه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;Tartarian: کسی که متعلق به قوم "تاتار" هستش. "اروپایی"ها به ما میگن، ما هم به اونا میگیم. فکر کنم "فحش" باشه.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تشکر لازم نیست. میدونم اطلاعات عمومی‌تون زیاد شد اما منظورم از گفتن اینا چیز دیگه بود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;همونطور که روز اول باهاتون طی کردم این وبلاگ بیشتر به سوتی‌هایی که توی فیلم ها داده شده اختصاص داره پس به من هم میشه گفت:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;کسی که کار "سوتی" میکنه یا همون"سوتین – Sutian".&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-195833652984615337?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/195833652984615337/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=195833652984615337' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/195833652984615337'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/195833652984615337'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_07.html' title='من کی هستم؟'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SRNaN6umqqI/AAAAAAAAADc/cKl68Ppkcxg/s72-c/Dragon_Yin_Yang.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-85457036928579869.post-1195029990570296302</id><published>2008-11-03T01:13:00.008+03:30</published><updated>2009-03-31T01:34:45.390+04:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='دانستنی'/><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='سینما پارادیسو'/><title type='text'>دانستنی های فیلم سینما پارادیسو</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SQ4fPABuZzI/AAAAAAAAADU/W27ODT8FV7s/s1600-h/Cinema+Paradiso+%282%29.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 229px; height: 320px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SQ4fPABuZzI/AAAAAAAAADU/W27ODT8FV7s/s320/Cinema+Paradiso+%282%29.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5264179357008422706" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt0095765/"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;Cinema Paradiso - 1988&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;شنیدین؟ میگن بعد از انتشار سوتی های فیلم "سینما پارادیسو" در این وبلاگ مافیای شهر "سیسیل" (شهری که داستان فیلم در اونجا اتفاق میوفته) افتاده دنبال من که شقه‌شقه‌ام کنه. ولی خیالی نیست. من وقتی پای در این عرصه گذاشتم پی ِ (منظور همون چربی هستش بهتر نتونستم پاس بدارمش) همه چیز رو به تنم مالیدم و تا آخرین لحظه و قطرۀ خونم این رسالتی که به دوش دارم رو انجام میدم. ولی اگه بلایی سرم اومد من رو فراموش نکنین. حتماً سر خاکم بیاین و کامنت (منظورم همون دسته‌گل هستش) هم بذارین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;بگذریم. بریم سراغ فیلم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;برادر"تورناتوره" (میدونم که توی فیلم "مارمولک" برادر "تارانتینو" بود، این رو خودم ساختم) این فیلم رو به نشانۀ مرگ سالن‌های سنتی نمایش فیلم (مثل همونی که تو فیلم ترکونده میشه) و کلاً "صنعت سینما" ساخته ولی وقتی که فیلم خودش میترکونه و "اسکار" بارون میشه دیگه صدای این قضیه رو هم در نمیاره. میبینی؟؟؟ اون وقت "ساتور" به دست میوفتن دنبال ما.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اُمرن اگه فهمیده باشین که برادر "تورناتوره" خودش هم تو فیلم بازی کرده. آخر فیلم که "توتو" (سالواتوره) داره فیلم "30 سال بدون بوس در سینما" (و یا "بوس‌های 30 سال گذشتۀ سینما") ساختۀ "آلفردو"ی فقید رو به صورت اکران خصوصی تماشا میکنه، آپاراتچی خود "تورناتوره" هستش. فهمیده بودی؟ آره! تو که راست میگی!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;اگه نسخۀ کوتاه فیلم رو دیده باشین یحتمل براتون سؤال شده که این "النا"ی بی‌وجدان چرا با قطار ساعت 5 عصر نیومد؟ آخه چرا؟؟؟ و اگه نسخۀ بلند فیلم رو دیده باشین یقتین (بر وزن "یحتمل" به معنی یقیناً) براتون سؤال نشده که این "النا"ی بی‌وجدان چرا با قطار ساعت 5 عصر نیومد؟ آخه چرا؟؟؟ چون میدونین که اومد فقط دیر اومد و "آلفردو" هر دوتاشون رو پیچوند تا نتونن همدیگه رو ملاقات کنن چون فکر میکرد این مسأله جلوی پیشرفت "توتو" در سینما رو میگیره. برای جزئیات بیشتر برین این نسخه‌ای که من دارم رو پیدا کنین ببینین.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;* * *&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;این فیلم نکات حاشیه‌ای زیادی نداشت ولی یه نکتۀ جالب برای من داشت. جوّ سینما موقع فیلم دیدن من رو یاد دورۀ آموزش سربازیم انداخت. آخه ما تو پادگان (که رسماً هتل بود) همه چیز و از جمله سینما داشتیم.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;یه سینما رو با این وضعیت تصور کنین که هر کی از در میاد تو با صدای بلند با همه سلام و علیک میکنه. یا اینکه وسط فیلم یکی میپره وسط و یه خبری میده (فلانی بلیط بخت آزمائیش برنده شده) که سینما میریزه به هم و خرتوخر میشه. ملت به همدیگه تُف (عبارت مناسب‌تر "مخاط غلیظ، لزج و چسبناک داخل دهان و گلو" هستش که چون خیلی طولانی هستش و مخففش "مغلوچ ددوگ" هم ثقیله به همون "تُف" اکتفا میکنیم) میندازن و سالهاست که فیلم ها سانسور میشه به طوریکه یه بابایی میگه 20 ساله تو سینما یه بوس ندیده.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;حالا وضعیت سینمای پادگان ما رو سیر کنین. چند تا گروهان رو میکردن توی سینما و در رو میبستن میرفتن 3-2 ساعت دیگه میومدن. توی این مدت همه مجاز به هر غلطی بودن (شما هم مجازین هر فکری بکنین). فیلم ها که همه از این فیلم های مشت و لگد ("لقد" هم شنیده شده) بازی ایرانی مثل "یاس‌های وحشی، رزهای خاردار، سیم‌های بدون‌خار، کلم‌های پرپر شده، سیب‌زمینی‌های پوست نکنده و ..." بود که نمیدونم یکیشون رو چطوری توی "ترکیه" فیلم برداری کرده بودن که یه دونه زن از جلوی دوربین رد نشد (البته دوستان درمورد بنده برداشت بد نکنن که حلالشون نمیکنم ها). یه لحظه نمیشد که صدایی (البته غیر از صدای فیلم) توی سینما نباشه. وسط فیلم ییهو یکی "بدو بایست" میداد جلوی پردۀ سینما و یه گروهان بلانسبت خودم مثل احشام رم کرده میدویدن جلوی پرده یا اینکه اون جلو یه نفر "بر پا" میداد و همه پا میشدن جوری که عقبی‌ها از دیدن صحنه‌های جذاب فیلم محروم میشدن. البته از فرمان‌های نظامی دیگه هم استفاده میشد که دیگه بقیه رو قلم میگیرم. حالا توی این هاگیروواگیر (نمیدونم درسته یا نه چون تا حالا ننوشته بودمش) یه عده هم که از اعماق استراتژیک کشور و جاهایی که پای هیچ انسانی جز خودشون بهش نرسیده (اونها هم از اول همونجا بودن) اومده بودن بیچاره‌ها میخواستن فیلم رو ببینن (اونم با چه شور و هیجانی) که سروصدا (خدائیش این دیگه درسته، قبلاً هم نوشته بودمش) نمیذاشت در نتیجه یه عده هم گلاویز همدیگه میشدن. خلاصه خیلی دیدن داشت، یادش به خیر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;انصافاً من ندیدم توی سینمای پادگان کسی به کس دیگه‌ای تُف‌مُف بندازه اما یه مطلب جالب راجع به "تُف" براتون بگم. همونطور که میدونین اولین قطار در کشورمون بین "تهران" و "ری" کشیده شد که بهش "ماشین دودی" میگفتن. این خط در بین راه ایستگاهی داشته که اونجا قطارهایی که از دو طرف میومدن جاشون رو با هم عوض میکردن. وقتی 2 تا قطار از کنار هم میگذشتن تفریح مسافرها این بوده که از روی سقف این قطار میپریدن روی اون یکی و به مسافرهای قطار بغلی تُف مینداختن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=";font-family:arial;font-size:100%;"  &gt;تموم گشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/85457036928579869-1195029990570296302?l=follywoodjoker.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/feeds/1195029990570296302/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=85457036928579869&amp;postID=1195029990570296302' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1195029990570296302'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/85457036928579869/posts/default/1195029990570296302'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://follywoodjoker.blogspot.com/2008/11/blog-post_03.html' title='دانستنی های فیلم سینما پارادیسو'/><author><name>جوکر</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13278914078790706576</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://4.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SXK27A6HfRI/AAAAAAAAALs/d5EkXXTorBQ/S220/My+Logo.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_-h3zX8oidvs/SQ4fPAB
